ترجمه متن ریدینگ یونیت ۷ اینتر ۱ – بخش اول

I Am Your Brain

من مغز شما هستم

I am not just a part of you; I am your personality, your reactions, your mental capacity.

من فقط یک بخش از (بدن) شما نیستم؛ من شخصیت شما، واکنش‌های شما، توانایی ذهنی شما هستم.

  • partpartpɑrtبخش، قسمت
  • personalitypersonalityˌpɜrsəˈnælɪtiشخصیت
  • reactionreactionriˈækʃənواکنش، عکس‌العمل
  • mentalmentalˈmɛntəlذهنی، روانی
  • capacitycapacitykəˈpæsətiظرفیت؛ قابلیت، توانایی، استعداد

I govern your moods, tell you when you are sick or hungry.

من روحیه‌ی شما را کنترل می‌کنم، به شما می‌گویم که چه وقت بیمار یا گرسنه هستید.

  • governgovernˈgʌvərnاداره کردن، کنترل کردن، در اختیار گرفتن
  • moodmoodmudروحیه، حس، دل و دماغ، حوصله، حال
  • sicksicksɪkبیمار، مریض

In fact, I control you completely.

در حقیقت، من شما را کاملاً کنترل می‌کنم.

Even when you are asleep, I continue to handle traffic that the world's telephone system wouldn't be able to manage.

حتی وقتی که شما خوابید، من به رسیدگی کردن به ترافیکی که سیستم تلفن جهانی (هم) قادر نیست از پس آن بربیاید، ادامه می‌دهم.

  • asleepasleepəˈslipخواب، خوابیده، در خواب
  • handlehandleˈhændəlاداره کردن، رسیدگی کردن، در دست گرفتن، کنترل کردن
  • traffictrafficˈtræfɪkترافیک، عبور و مرور،‌ آمد و شد
  • managemanageˈmænəʤاداره کردن، گردادندن، از پس چیزی برآمدن، حریف چیزی شدن

If something potentially dangerous happens to you, I instantly shift gears.

اگر چیزی که بالقوه خطرناک است برای شما اتفاق بیفتد، من فوراً کارها را تغییر می‌دهم.

  • potentiallypotentiallypəˈtɛnʃəliبالقوه، به طور بالقوه
  • happen toˈhæpən tuبرای (کسی یا چیزی) اتفاق افتادن
  • instantlyinstantlyˈɪnstəntliفوراً، بی‌درنگ، بلافاصله
  • shift gearsshift gearsʃɪft gɪrzناگهان تغییر رویه دادن، ناگهان روند کار را عوض کردن؛ در اصل به معنی دنده عوض کردن در ماشین

If you slip on ice, I signal your arms to break your fall.

اگر روی یخ لیز بخورید، من به دستان شما فرمان می‌دهم که مانع افتادنتان شوند.

  • slipslipslɪpسر خوردن، لیز خوردن، لغزیدن
  • signalsignalˈsɪgnəlعلامت دادن؛ هشدار دادن، پیام فرستادن؛ فرمان دادن، دستور دادن
  • breakbreakbreɪkمتوقف کردن، جلوی چیزی را گرفتن، خاتمه دادن
  • fallfallfɔlفاتادن

Finally, if you fall down, I let you know you are hurt.

نهایتاً، اگر شما زمین بخورید، من به شما اطلاع می‌دهم که آسیب دیده‌اید.

  • let sb knowlet sb knowlɛt sb noʊبه کسی اطلاع دادن
  • hurt (past tense, pp= hurt)hɜrtآسیب زدن، زخمی کردن، مجروح کردن، صدمه زدن

The event is kept in my memory to warn you to walk carefully on ice in the future.

واقعه در حافظه‌ی من نگهداری می‌شود تا در آینده به شما هشدار دهد که با دقت روی یخ قدم بزنید.

  • eventeventɪˈvɛntواقعه، رویداد، رخداد
  • kept (the past tens of Keep)kɛptنگه داشتن
  • memorymemoryˈmɛməriحافظه
  • warnwarnwɔrnهشدار دادن، اخطار دادن، اعلام خطر کردن
  • futurefutureˈfjuʧərآینده

In a thousand ways I baby you.

من با هزاران شیوه شما را لوس می کنم.

  • babybabyˈbeɪbiلوس کردن، به کسی رسیدن، لی‌لی به لالای کسی گذاشتن

In return, I am very demanding.

در عوض، من خیلی پرتوقع هستم.

  • In returnIn returnɪn rɪˈtɜrnدر عوض، در مقابل
  • demandingdemandingdɪˈmændɪŋمتوقع، پرتوقع، نیازمند مراقبت

Although I represent only two percent of your body weight, I require twenty percent of the oxygen you use and a fifth of the blood your heart pumps.

اگر چه من فقط دو درصد از وزن بدنتان را تشکیل می‌دم، (اما) به بیست درصد از اکسیژنی که استفاده می‌کنید و یک پنجم خونی که قلبتان پمپاژ می‌کند، احتیاج دارم.

  • althoughalthoughˌɔlˈðoʊاگرچه، با این که، گرچه
  • representrepresentˌrɛprəˈzɛntبودن، تشکیل دادن
  • percentpercentpərˈsɛntدرصد
  • weightweightweɪtوزن
  • requirerequireˌriˈkwaɪərنیاز داشتن، احتیاج داشتن، لازم داشتن
  • oxygenoxygenˈɑksəʤənاکسیژن
  • fifthfifthfɪfθپنجم، یک پنجم
  • bloodbloodblʌdخون
  • pumppumppʌmpپمپاژ کردن، تلمبه کردن

I am completely dependent on a constant supply.

من کاملاً به تدارکات مداوم وابسته هستم.

  • dependentdependentdɪˈpɛndəntوابسته
  • constantconstantˈkɑnstəntمداوم، همیشگی، دائمی، پیوسته، بی‌وقفه؛ پایدار، یکنواخت، تغییرناپذیر
  • supplysupplysəˈplaɪتدارک، تدارکات، موجودی، منبع، ضروریات

Let there be a temporary shortage, and you faint.

بگذارید یک کمبود موقت به وجود بیاید، (تا) غش کنید.

  • temporarytemporaryˈtɛmpəˌrɛriموقت، موقتی
  • shortageshortageˈʃɔrtəʤکمبود، کسری، کمی
  • faintfaintfeɪntاز هوش رفتن، بیهوش شدن، غش کردن

Let the supply be cut off for a few minutes, and I'll be badly hurt - paralysis or death may occur.

بگذارید که تدارکات برای چند دقیقه قطع شود، (تا) من به سختی آسیب ببینم – شاید فلج یا مرگ اتفاق بیفتد.

  • cut offcut offkʌt ɔfقطع کردن، (درباره‌ی برق، تلفن، آذوقه و...) قطع کردن
  • badlybadlyˈbædliبه شدت، به شکل بدی
  • paralysisparalysispəˈræləsəsفلج، فلج کامل
  • occuroccurəˈkɜrاتفاق افتادن

I also demand a steady supply of food - glucose.

من همچنین به یک منبع ثابت غذا – گلوگز - نیاز دارم.

  • demanddemanddɪˈmændنیاز داشتن، مستلزم چیزی بودن؛ تقاضا کردن، درخواست کردن
  • steadysteadyˈstɛdiپایدار، ثابت، دائمی
  • glucoseglucoseˈgluˌkoʊsگلوکز، شکل طبیعی قند که در مواد غذایی وجود دارد

I have distinct right and left hemispheres.

من نیمکره‌های راست و چپ مجزا دارم.

  • distinctdistinctdɪˈstɪŋktواضح، مشخص؛ مجزا، متمایز، جدا
  • hemispherehemisphereˈhɛmɪˌsfɪrنیمکره

My left half controls much of the activity on the right side of your body; my other hemisphere takes care of the left.

نیمه‌ی چپ من، بسیاری از فعالیت‌ها در سمت راست بدن شما را کنترل می‌کند؛ نیمکره‌ی دیگرم مراقب سمت چپ است.

  • activityactivityækˈtɪvətiفعالیت، کار، عمل
  • sidesidesaɪdسمت، سو
  • take careteɪk kɛrمراقب بودن، مواظب بودن، دقت کردن

With right-handed people, the left hemisphere is dominant.

در افراد راست‌دست، نیمکره‌ی چپ غالب است.

  • right-handedright-handedraɪt-ˈhændədراست‌دست، کسی که با دست راست می‌نویسد و بیشتر کارهایش را انجام می‌دهد
  • dominantdominantˈdɑmənəntغالب، مسلط؛ بارز، آشکار، برجسته

With lefties the reverse is true.

در افراد چپ‌دست عکس آن صادق است.

  • leftyleftyˈlɛftiچپ دست، کسی که با دست چپ می‌نویسد و بیشتر کارهایش را انجام می‌دهد
  • reversereverserɪˈvɜrsمعکوس، برعکس، وارونه

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا مربوط به ترجمه بخش اول متن ریدینگ درس هفتم Inter 1 بود. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش دوم متن ریدینگ این یونیت، اینجا کلیک کنید.

3 دیدگاه

  1. چرا هرچه سریعتر درس ۶ اینتر ۱ ترجمه نمیکنید

  2. درس هفت کامل نیست دوستان.سه چهار پاراگراف دیگه مونده ها.لطفا تا فردا قرارش بدید.
    تشکر.

    • این پست مربوط به ترجمه بخش اول متن است. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش‌های بعدی، روی لینکی که در انتهای مطلب وجود دارد کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *