معنی فارسی متن Reading درس ۷ اینتر ۱ – بخش دوم

متن زیر مربوط به ترجمه بخش دوم متن ریدینیگ درس ۷ ترم Inter 1 است. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش اول متن، اینجا کلیک کنید.

Recent studies suggest that my left side controls your ability to talk, write and do mathematics.

مطالعات اخیر حکایت از آن دارد که سمت چپ من توانایی شما در سخن گفتن، نوشتن و انجام اعمال ریاضی را کنترل می‌کند.

  • studystudyˈstʌdiمطالعه، تحقیق، پژوهش
  • suggestsuggestsəgˈʤɛstحکایت از چیزی داشتن، اظهار کردن، نظر دادن، اشارت بر چیزی داشتن
  • talktalktɔkسخن گفتن، حرف زدن، صحبت کردن
  • mathematicmathematicˌmæθəˈmætɪkریاضی، ریاضیات

My right side is basically mute but can do other things such as making special judgments.

سمت راست من اساساً لال است اما می‌تواند کارهای دیگر از جمله قضاوت کردن‌های خاص را انجام دهد.

  • basicallybasicallyˈbeɪsɪkliاساساً، علی‌الاصول
  • mutemutemjutلال، گنگ، بی‌صدا، ساکت
  • specialspecialˈspɛʃəlخاص، ویژه
  • judgmentjudgmentˈʤʌʤməntقضاوت

Despite my great strength, there are many dangers that may threaten me.

علیرغم توان زیاد من، خطرات زیادی وجود دارد که ممکن است من را تهدید کند.

  • despitedespitedɪˈspaɪtبر خلاف، به رغم، علیرغم
  • greatgreatgreɪtفراوان ، زیاد
  • strengthstrengthstrɛŋkθقدرت، توان، توانایی
  • threatenthreatenˈθrɛtənتهدید کردن، در معرض خطر قرار دادن

Tumors can cause a variety of disasters.

تومورها می‌توانند باعث مجموعه‌ی متنوعی از فجایع شوند.

  • tumortumorˈtumərتومور، غده
  • causecausekɑzباعث شدن، سبب شدن
  • varietyvarietyvəˈraɪətiگوناگونی، تنوع، مجموعه‌ی متنوع
  • disasterdisasterdɪˈzæstərفاجعه، مصیبت

But fortunately, tumor removal, when possible, is now completely safe.

اما خوشبختانه، برداشتن تومور، وقتی که امکانش وجود داشته باشد، در حال حاظر کاملاً بی خطر است.

  • fortunatelyfortunatelyˈfɔrʧənətliخوشبختانه
  • removalremovalrɪˈmuvəlبرداشتن، حذف کردن
  • possiblepossibleˈpɑsəbəlممکن، امکانپذیر
  • safesafeseɪfامن، ایمن، بی‌خطر

Stroke is another problem that might occur if for any reason I don't get enough food and a part of me is damaged or destroyed.

سکته‌ی مغزی مشکل دیگری است که اگر به هر دلیل غذای کافی دریافت نکنم، ممکن است رخ دهد، و یک بخش از من آسیب ببیند یا تخریب شود.

  • strokestrokestroʊkسکته‌ی مغزی
  • reasonreasonˈrizənدلیل، سبب
  • enoughenoughɪˈnʌfکافی، به حد کفایت
  • damagedamageˈdæməʤآسیب زدن، صدمه زدن
  • destroydestroydɪˈstrɔɪخراب کردن، تخریب کردن

Recovery from stroke depends on which part and how much of me has been destroyed.

بهبودی بعد از سکته‌ی مغزی بستگی به این دارد که کدام بخش و چه مقدار از من تخریب شده است.

  • recoveryrecoveryrɪˈkʌvriبهبودی، بازیابی
  • dependdependdɪˈpɛndبستگی داشتن، وابسته بودن

A third enemy is brain injury.

دشمن سوم آسیب مغزی است.

  • enemyenemyˈɛnəmiدشمن

Although your skull provides me with protection, I can still be injured by blows, accidents, and falls.

اگرچه جمجمه‌ی شما محافظت را برای من تأمین می‌کند، من باز هم میتوانم توسط ضربه، تصادف و سقوط‌ آسیب ببینم.

  • skullskullskʌlجمجمه
  • provide sb with sthprəˈvaɪd sb wɪð sthچیزی را برای کسی فراهم کردن
  • protectionprotectionprəˈtɛkʃənمحافظت، حفاظت
  • stillstillstɪlهنوز، باز هم، با وجود این
  • blowblowbloʊضربه، مشت

I responded in many ways.

من به شیوه‌های بسیاری واکنش نشان می‌دهم.

  • respondrespondrɪˈspɑndپاسخ دادن؛ عکس‌العمل نشان دادن، واکنش نشان دادن
  • waywayweɪروش، شیوه، راه

For example, a blow may make me swell like a hurt finger.

برای مثال، یک ضربه می‌تواند باعث شود من، مثل یک انگشت آسیب‌دیده، ورم کنم.

  • swellswellswɛlورم کردن، باد کردن

But because I am in a bony prison, I have no room to swell, and pressure develops.

اما چون من در یک زندان استخوانی هستم، فضایی برای ورم کردن ندارم، و فشار به وجود می‌آید.

  • bonybonyˈboʊniاستخوانی
  • prisonprisonˈprɪzənزندان
  • roomroomrumفضا، جا
  • pressurepressureˈprɛʃərفشار
  • developdevelopdɪˈvɛləpپدید آمدن، به وجود آمدن، توسعه یافتن، رشد کردن

This can be very dangerous and might lead to death.

این می‌تواند خیلی خطرناک باشد و شاید منجر به مرگ شود.

  • lead tolead tolid tuمنجر به چیزی شدن

Nevertheless, I can continue to serve you well if I am taken care of properly.

با این حال، اگر به طور مناسب مراقبت شوم می‌توانم به خوبی به شما خدمت کنم.

  • neverthelessneverthelessˌnɛvərðəˈlɛsبا این حال، با وجود این
  • serveservesɜrvخدمت کردن، کار کردن، انجام وظیفه کردن
  • properlyproperlyˈprɑpərliبه درستی، به طور مناسب، به شایستگی، صحیح، درست، خوب

My powers, as you noticed, are mighty, and my story is by no means over.

همانطور که متوجه شدید، توانایی‌های من عظیم هستند و داستان من ابداً به پایان نمی‌رسد.

  • noticenoticeˈnoʊtəsمتوجه شدن، دیدن، ملاحظه کردن
  • mightymightyˈmaɪtiعظیم، بزرگ، با صلابت؛ نیرومند، توانمند، قوی، زورمند
  • by no meansby no meansbaɪ noʊ minzبه هیچ وجه، به هیچ روی، ابداً
  • overoverˈoʊvərتمام، به آخر رسیده، پایان‌یافته

If my accomplishments seem large -speech, memory, reasoning and all the other wonders- they may be nothing compared to what lies ahead.

اگر توانایی‌های من بزرگ به نظر می‌رسند -تکلّم، حافظه، استدلال و سایر شگفتی‌ها- ممکن است آن‌ها در مقایسه با آنچه بعدها اتفاق می‌افتد، هیچ باشد.

  • accomplishmentaccomplishmentəˈkɑmplɪʃməntمهارت، توانایی، هنر، کمال، فضیلت؛ دستاورد، موفقیت
  • speechspeechspiʧقوه‌ی ناطقه، تکلم، گویایی، گفتار، سخن، حرف زدن، صحبت
  • reasoningreasoningˈrizənɪŋاستدلال، تعقل، استنتاج
  • wonderwonderˈwʌndərاعجاز، معجزه، شگفتی
  • compared tokəmˈpɛrd tuدر مقایسه با، پیشِ
  • aheadaheadəˈhɛdپیش، جلو، در آینده
  • what lies aheadwʌt laɪz əˈhɛdچیزی که در آینده اتفاق می‌افتد

For men a few hundred thousand years in the future, I may seem quite as primitive as the Neanderthal man's brain seems today.

برای انسان‌ها در صدها هزار سال آینده، ممکن است من دقیقاً همانقدر ابتدایی به نظر برسم که امروز مغز انسان‌های نئاندرتال به نظر می‌رسد.

  • quitequitekwaɪtکاملاً، واقعاً
  • primitiveprimitiveˈprɪmətɪvابتدایی، ساده، بدوی، اولیه
  • NeanderthalNeanderthalniˈændərˌθɔlنئاندرتال، یک نوع ابتدایی از انسان که پس از تکامل به انسان امروزی تبدیل شده است

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *