معنی متن ریدینگ درس چهارم اینتر ۱ – بخش اول

A Heart-to-Heart with Teenagers

یک درد دل با نوجوانان

  • Heart-to-Heart: درد دل، گفتگوی صمیمانه
  • Teenager: نوجوان، کسی که بین سیزده تا نوزده ساله است

One minute they’re being all friendly, the next minute they’re shouting and screaming loudly enough for the whole street to hear.

یک دقیقه آن‌ها کاملاً مهربان‌اند، یک دقیقه بعد دارند با صدایی به اندازه‌ کافی بلند برای اینکه کل خیابان آن را بشنوند، فریاد می‌زنند و جیغ می‌کشند.

  • all: کاملاً
  • friendly: دوستانه، مهربان
  • shout: فریاد زدن، دادن زدن، جیغ زدن
  • scream: جیغ کشیدن، فریاد زدن
  • loudly: با صدای بلند
  • whole: همه، تمام،‌ کل

So what is it that turns a normal happy parent into a raging beast?

بنابراین چه چیزی یک پدر یا مادر خوشحال معمولی را به یک جانور خشن تبدیل می‌کند؟

  • turn: تبدیل کردن، تغییر دادن
  • raging: خشن، طغیانگر، مهاجم
  • beast: حیوان وحشی، جانور

You probably!

احتمالاً شما!

If I have to tell you to pick those up one more time,…

اگر من مجبور بشوم یک بار دیگر به تو بگویم آن‌ها را بردار....

  • pick: برداشتن

Is your room untidy?

آیا اتاق شما نامرتب است؟

  • untidy: نامرتب، به هم ریخته

Do you leave things on the floor?

ایا شما چیزها را کف خانه رها می‌کنید؟

  • leave: رها کردن
  • floor: کف خانه

You may find it hard enough to keep one room tidy, so imagine what it’s like for your mom and dad trying to keep a whole house in order.

ممکن است شما تمیز نگه داشتن یک اتاق را به اندازه کافی سخت بیابید، بنابراین تصور کنید که برای پدر و مادر شما چگونه است که تلاش می‌کنند تا کل خانه را مرتب نگه دارند.

  • tidy: مرتب
  • imagine: تصور کردن
  • in order: مرتب

As they’re the ones who do housework, they’re entitled to moan if the other members of the family aren’t doing their bit.

از آنجا که آن‌ها کسانی هستند که کار خانه را انجام می‌دهند، آن‌ها حق دارند که اگر اعضای دیگر خانواده سهمشان را انجام ندهند اعتراض کنند.

  • housework:
  • entitled: محق، مجاز
  • moan: شکایت کردن، غر زدن
  • do one’s bit: سهم خود از کار را انجام دادن، نقش خود را ایفا کردن

Get into the habit of hanging your clothes up when you take them off, putting dirty washing in the laundry basket, and taking glasses and plates down to the kitchen.

عادت کنید به آویزان کردن لباس‌هایتان وقتی آن‌ها را درمی‌آورید، گذاشتن لباس‌های کثیف شستنی در سبد لباسشویی، و بردن لیوان‌ها و بشقاب‌ها به آشپزخانه.

  • habit: عادت
  • hang up: آویزان کردن
  • take off: درآوردن لباس
  • dirty: کثیف
  • washing: لباس‌هایی که باید شسته شوند، دارند شسته می‌شوند یا همین الان شستنشان تمام شده
  • laundry: لباسشویی
  • glass: لیوان
  • plate: بشقاب

It doesn’t take that much effort, and before too long you’ll be doing it without thinking.

این خیلی انرژی نمی‌برد، و قبل از مدت زمان خیلی طولانی آن را بدون فکر کردن انجام خواهید داد.

  • effort: تلاش، کوشش، انرژی جسمی یا ذهنی که برای انجام کاری صرف می‌کنیم

No way can you have another pair of jeans.

به هیچ وجه نمی‌توانی یک جفت دیگر شلوار جین داشته باشی.

  • No way: هرگز، به هیچ وجه
  • pair: جفت
  • jeans: شلوار جین، شلوار لی

Do you think I am made of money?

فکر می‌کنی من روی گنج نشسته‌ام؟

  • be made of money: از پول ساخته شدن، ضرب‌المثل به معنی خیلی پولدار بودن، روی گنج نشستن

Even though you may not realize it, your parents are probably quite sympathetic to the fact that you haven’t had any new clothes for ages, while it seems that your friends are splashing out right, left and center.

اگرچه ممکن است شما متوجه آن نشوید، اما والدین شما احتمالاً کاملاً با این حقیقت همدرد هستند که شما مدت‌ها هیچ لباس نویی نداشته‌اید، درحالی که دوستان شما دارند از چپ و راست ولخرجی می‌کنند.

  • realize: فهمیدن، متوجه شدن، پی بردن
  • quite: کاملاً
  • sympathetic: همدرد، دلسوز، شفیق
  • age: زمان خیلی طولانی، مدت‌ها
  • splash out: ولخرجی کردن
  • right, left and center: چپ و راست، به مقدار زیاد، همیشه و همه جا

But they’re not buying themselves new things every week, are they?

اما آن‌ها هر هفته در حال خریدن چیزهای جدید برای خودشان نیستند, مگر نه؟

The simple truth is that there are more important things to spend money on, like the electricity bill and food.

حقیقت ساده این است که چیزهای مهم‌تری برای هزینه کردن پول برای آن‌ها وجود دارد، مثل قبض برق و غذا.

  • truth: حقیقت
  • spend: صرف کردن، خرج کردن
  • bill: صورتحساب
  • electricity bill: قبض برق

No, you can’t go to Sharon’s party on Saturday night, we’ve got Auntie Pat and Uncle John coming around…

نه، تو نمیتوانی شنبه شب به مهمانی شارون بروی، ما از عمه پت و عمو جان را اینجا بیایند.

  • party: مهمانی، بزم، جشن
  • get sb doing sth: انجام کاری را از کسی خواستن، کسی را به انجام کاری راضی کردن

Although you may hate missing the party of the century to listen to some boring old relatives go on and on about what a sweet baby you were and how you’ve grown, you have no choice.

اگرچه شما ممکن است شما متنفر باشید که جشن قرن را از دست بدهید تا به سخنان کسل‌کننده‌ی اقوام پیر گوش دهید که در مورد این که چه نوزاد شیرینی بودید و چه بزرگ شده‌اید ادامه می‌دهند و ادامه می‌دهد...، شما هیچ (حق) انتخابی ندارید.

  • hate: متنفر بودن
  • boring: خسته‌کننده، کسل‌کننده
  • relative: فامیل، قوم و خویش
  • go on: ادامه دادن
  • sweet: شیرین، مطبوع
  • choice: انتخاب

متن فوق شامل ترجمه بخش دوم ریدینگ درس چهارم اینتر ۱ بود. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش دوم Reading‌ این درس اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *