معنی متن ریدینگ درس چهارم اینتر ۱ – بخش اول

توجه:

مطالب سایت ILIplus.com با صرف زمان و زحمت بسیار زیاد تهیه شده‌اند و هزینه‌های قابل توجهی برای تهیه این مطالب صرف شده است. استفاده از محتوای سایت فقط از طریق همین وبسایت مجاز است و استفاده غیرمتعارف و کپی مطالب آن قانوناً و اخلاقاً مجاز نیست. تهیه‌کنندگان و صاحبان این وبسایت هیچ رضایتی از کپی و استفاده غیر از چارچوب‌های تعیین شده در این این سایت ندارند و کپی آن به هر نحو شرعاً حرام است.

با تهیه حتی یک سطر مطلب آموزشی، می‌توان به جامعه خدمت کرد؛ اما با کپی کردن مطالبی که دیگران تهیه کرده‌اند، نه تنها خدمتی انجام نمی‌شود، بلکه با دلسرد کردن تهیه‌کنندگان مطالب باعث کند شدن روند تهیه مطالب جدید نیز خواهیم شد. از همه‌ی کاربران تقاضا داریم از کپی کردن مطالب این سایت بپرهیزند و در صورتی که قبلا این کار را کرده‌اند، مطالب کپی شده را حذف کنند. درغیر اینصورت مسئولیت اخلاقی، شرعی و قانونی آن برعهده‌ی آنان خواهد بود.

با توجه به کاهش تعداد بازدیدکنندگان، تا اطلاع ثانوی ترجمه‌ی جدیدی در سایت منتشر نخواهد شد اما همچنان می‌توانید به مطالبی که قبلا در سایت قرار گرفته دسترسی داشته باشید. با افزایش تعداد بازدیدها و افزایش فروش و درآمد سایت، کار تکمیل مطالب را مجددا آغاز خواهیم کرد.

A Heart-to-Heart with Teenagers

یک درد دل با نوجوانان

  • Heart-to-HeartHeart-to-Hearthɑrt-tu-hɑrtدرد دل، گفتگوی صمیمانه
  • TeenagerTeenagerˈtiˌneɪʤərنوجوان، کسی که بین سیزده تا نوزده ساله است

One minute they’re being all friendly, the next minute they’re shouting and screaming loudly enough for the whole street to hear.

یک دقیقه آن‌ها کاملاً مهربان‌اند، یک دقیقه بعد دارند با صدایی به اندازه‌ کافی بلند برای اینکه کل خیابان آن را بشنوند، فریاد می‌زنند و جیغ می‌کشند.

  • allallɔlکاملاً
  • friendlyfriendlyˈfrɛndliدوستانه، مهربان
  • shoutshoutʃaʊtفریاد زدن، دادن زدن، جیغ زدن
  • screamscreamskrimجیغ کشیدن، فریاد زدن
  • loudlyˈlaʊdliبا صدای بلند
  • wholewholehoʊlهمه، تمام،‌ کل

So what is it that turns a normal happy parent into a raging beast?

بنابراین چه چیزی یک پدر یا مادر خوشحال معمولی را به یک جانور خشن تبدیل می‌کند؟

  • turnturntɜrnتبدیل کردن، تغییر دادن
  • ragingragingˈreɪʤɪŋخشن، طغیانگر، مهاجم
  • beastbeastbistحیوان وحشی، جانور

You probably!

احتمالاً شما!

If I have to tell you to pick those up one more time,…

اگر من مجبور بشوم یک بار دیگر به تو بگویم آن‌ها را بردار....

  • pickpickpɪkبرداشتن

Is your room untidy?

آیا اتاق شما نامرتب است؟

  • untidyuntidyənˈtaɪdiنامرتب، به هم ریخته

Do you leave things on the floor?

ایا شما چیزها را کف خانه رها می‌کنید؟

  • leaveleavelivرها کردن
  • floorfloorflɔrکف خانه

You may find it hard enough to keep one room tidy, so imagine what it’s like for your mom and dad trying to keep a whole house in order.

ممکن است شما تمیز نگه داشتن یک اتاق را به اندازه کافی سخت بیابید، بنابراین تصور کنید که برای پدر و مادر شما چگونه است که تلاش می‌کنند تا کل خانه را مرتب نگه دارند.

  • tidytidyˈtaɪdiمرتب
  • imagineimagineɪˈmæʤənتصور کردن
  • in orderɪn ˈɔrdərمرتب

As they’re the ones who do housework, they’re entitled to moan if the other members of the family aren’t doing their bit.

از آنجا که آن‌ها کسانی هستند که کار خانه را انجام می‌دهند، آن‌ها حق دارند که اگر اعضای دیگر خانواده سهمشان را انجام ندهند اعتراض کنند.

  • houseworkhouseworkˈhaʊˌswɜrk
  • entitledɛnˈtaɪtəldمحق، مجاز
  • moanmoanmoʊnشکایت کردن، غر زدن
  • do one’s bitdu wʌnz bɪtسهم خود از کار را انجام دادن، نقش خود را ایفا کردن

Get into the habit of hanging your clothes up when you take them off, putting dirty washing in the laundry basket, and taking glasses and plates down to the kitchen.

عادت کنید به آویزان کردن لباس‌هایتان وقتی آن‌ها را درمی‌آورید، گذاشتن لباس‌های کثیف شستنی در سبد لباسشویی، و بردن لیوان‌ها و بشقاب‌ها به آشپزخانه.

  • habithabitˈhæbətعادت
  • hang uphang uphæŋ ʌpآویزان کردن
  • take offtake offteɪk ɔfدرآوردن لباس
  • dirtydirtyˈdɜrtiکثیف
  • washingwashingˈwɑʃɪŋلباس‌هایی که باید شسته شوند، دارند شسته می‌شوند یا همین الان شستنشان تمام شده
  • laundrylaundryˈlɔndriلباسشویی
  • glassglassglæsلیوان
  • plateplatepleɪtبشقاب

It doesn’t take that much effort, and before too long you’ll be doing it without thinking.

این خیلی انرژی نمی‌برد، و قبل از مدت زمان خیلی طولانی آن را بدون فکر کردن انجام خواهید داد.

  • efforteffortˈɛfərtتلاش، کوشش، انرژی جسمی یا ذهنی که برای انجام کاری صرف می‌کنیم

No way can you have another pair of jeans.

به هیچ وجه نمی‌توانی یک جفت دیگر شلوار جین داشته باشی.

  • No wayNo waynoʊ weɪهرگز، به هیچ وجه
  • pairpairpɛrجفت
  • jeansjeansʤinzشلوار جین، شلوار لی

Do you think I am made of money?

فکر می‌کنی من روی گنج نشسته‌ام؟

  • be made of moneybi meɪd ʌv ˈmʌniاز پول ساخته شدن، ضرب‌المثل به معنی خیلی پولدار بودن، روی گنج نشستن

Even though you may not realize it, your parents are probably quite sympathetic to the fact that you haven’t had any new clothes for ages, while it seems that your friends are splashing out right, left and center.

اگرچه ممکن است شما متوجه آن نشوید، اما والدین شما احتمالاً کاملاً با این حقیقت همدرد هستند که شما مدت‌ها هیچ لباس نویی نداشته‌اید، درحالی که دوستان شما دارند از چپ و راست ولخرجی می‌کنند.

  • realizerealizeˈriəˌlaɪzفهمیدن، متوجه شدن، پی بردن
  • quitequitekwaɪtکاملاً
  • sympatheticsympatheticˌsɪmpəˈθɛtɪkهمدرد، دلسوز، شفیق
  • ageageeɪʤزمان خیلی طولانی، مدت‌ها
  • splash outsplash outsplæʃ aʊtولخرجی کردن
  • right, left and centerraɪt, lɛft ænd ˈsɛntərچپ و راست، به مقدار زیاد، همیشه و همه جا

But they’re not buying themselves new things every week, are they?

اما آن‌ها هر هفته در حال خریدن چیزهای جدید برای خودشان نیستند, مگر نه؟

The simple truth is that there are more important things to spend money on, like the electricity bill and food.

حقیقت ساده این است که چیزهای مهم‌تری برای هزینه کردن پول برای آن‌ها وجود دارد، مثل قبض برق و غذا.

  • truthtruthtruθحقیقت
  • spendspendspɛndصرف کردن، خرج کردن
  • billbillbɪlصورتحساب
  • electricity billɪˌlɛkˈtrɪsəti bɪlقبض برق

No, you can’t go to Sharon’s party on Saturday night, we’ve got Auntie Pat and Uncle John coming around…

نه، تو نمیتوانی شنبه شب به مهمانی شارون بروی، ما از عمه پت و عمو جان را اینجا بیایند.

  • partypartyˈpɑrtiمهمانی، بزم، جشن
  • get sb doing sthgɛt sb ˈduɪŋ sthانجام کاری را از کسی خواستن، کسی را به انجام کاری راضی کردن

Although you may hate missing the party of the century to listen to some boring old relatives go on and on about what a sweet baby you were and how you’ve grown, you have no choice.

اگرچه شما ممکن است شما متنفر باشید که جشن قرن را از دست بدهید تا به سخنان کسل‌کننده‌ی اقوام پیر گوش دهید که در مورد این که چه نوزاد شیرینی بودید و چه بزرگ شده‌اید ادامه می‌دهند و ادامه می‌دهد...، شما هیچ (حق) انتخابی ندارید.

  • hatehateheɪtمتنفر بودن
  • boringboringˈbɔrɪŋخسته‌کننده، کسل‌کننده
  • relativerelativeˈrɛlətɪvفامیل، قوم و خویش
  • go ongoʊ ɑnادامه دادن
  • sweetsweetswitشیرین، مطبوع
  • choicechoiceʧɔɪsانتخاب

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن فوق شامل ترجمه بخش دوم ریدینگ درس چهارم اینتر ۱ بود. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش دوم Reading‌ این درس اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *