ترجمه متن ریدینگ درس ۱۰ ترم High 3 – بخش دوم

متن زیر شامل ترجمه بخش دوم متن ریدینگ یونیت ۱۰ است. برای مشاهده ترجمه‌ی کامل بخش اول متن این ریدینگ High 3، اینجا کلیک کنید.

“My male intuition is telling me we’d better stop.”

«شمّ مردانه‌ام دارد به من می‌گوید که بهتر است بایستیم.»

  • malemalemeɪlمرد، مذکر، نر؛ مردانه، مربوط به مردان
  • intuitionintuitionˌɪntuˈɪʃənشمّ، شهود، علم حضوری، احساس، حس ششم
  • had betterhad betterhæd ˈbɛtərبهتر است، برای بیان کاری که فکر می‌کنیم کسی باید انجام دهد از این عبارت استفاده می‌کنیم

“If I had a nickel for all the times we’ve done things because of your male intuition, I’d be a rich woman.

اگر هربار که به خاطر شمّ مردانه‌ات کاری را انجام دادیم من یک سکه‌ی ۵ سنتی می‌گرفتم، الان زن ثروتمندی بودم.

  • nickelnickelˈnɪkəlنیکل، سکه‌ی متداول در آمریکا و کانادا با ارزش پنج سنت

Aren’t females supposed to have the intuition, anyway?

آیا زن‌ها به هیچ روی حق ندارند حس ششم داشته باشند؟

  • femalefemaleˈfiˌmeɪlزن، مؤنث، ماده؛ زنانه
  • be supposed tobi səˈpoʊzd tuبنا بودن که، قرار بودن که؛ (در محاوره) حق داشتن که، مجاز بودن که، اجازه داشتن که
  • anywayanywayˈɛniˌweɪبه هر روی، به هر صورت، به هر حال؛ به هیچ روی، به هیچ صورت، به هیچ حال

OK. I just hope we don’t end up in the newspaper headlines.

بسیار خب. فقط امیدوارم کارمان به سر خط خبرهای روزنامه نکشد.

  • end up inɛnd ʌp ɪnمنتهی شدن به، منجر شدن به، سر انجام به ... رسیدن، انجامیدن، سرانجام سر و کار کسی به ... کشیدن
  • headlineheadlineˈhɛˌdlaɪnتیتر (در مورد روزنامه)، سرخط، تیتر درشت

I can see it all now: YOUNG MARRIED COUPLE MUTILATED BY SERIAL KILLER!’’

می‌توانم همه‌اش را الان ببینم: زوج جوان توسط یک قاتل زنجیره‌ای تکه تکه شدند!»

  • couplecoupleˈkʌpəlزوج
  • mutilatemutilateˈmjutəˌleɪtتکه تکه کردن، مُثله کردن
  • serial killerˈsɪˌriəl ˈkɪlərقاتل سریالی، آدم‌کش زنجیره‌ای، کسی که به خاطر مشکلات روحی در هر ماه حداقل سه نفر را می‌کشد

They pulled up to the curb in front of the old man.

آنها در مقابل جدول جلوی پیرمرد توقف کردند.

  • pull uppull uppʊl ʌpنگه داشتن (در مورد ماشین)، توقف کردن
  • curbcurbkɜrbجدول (در خیابان و پیاده‌رو)، لبه‌ی جدول

“Need some help, sir?” Thain asked.

تین پرسید «کمی کمک نیاز دارید، آقا؟»

The old man smiled.

پیرمرد لبخند زد.

“Yes, thank you.

بله، بسیار ممنون.

Could you take me to pharmacy?

می‌شود مرا به داروخانه ببرید؟

  • pharmacypharmacyˈfɑrməsiداروخانه

I’m diabetic and I’ve run out of medicine.

من دیابتی هستم و دارویم تمام شده است.

  • diabeticdiabeticˌdaɪəˈbɛtɪkدیابتی، مبتلا به مرض قند
  • run out ofrʌn aʊt ʌvتمام کردن،‌ تمام شدن
  • medicinemedicineˈmɛdəsənدارو

I’m on a trip around the country, but I keep forgetting to buy enough insulin.

من در سفر دور کشور هستم، ولی همیشه فراموش می‌کنم که انسولین کافی بخرم.

  • insulininsulinˈɪnsələnانسولین، هورمونی که در بدن انسان سالم به طور طبیعی ساخته می‌شود و باعث می‌شود قند به انرژی تبدیل شود
  • keep doing sthkip ˈduɪŋ sthبه کاری ادامه دادن، همیشه کاری را کردن، دست از کاری برنداشتن

If I don’t take my medicine regularly, I go into shock… If only I weren’t so forgetful.”

اگر مرتباً دارویم را مصرف نکنم، دچار شوک می‌شوم.... چه می‌شد اگر اینقدر فراموش‌کار نبودم.»

  • regularlyregularlyˈrɛgjələrliبه طور منظم، به طور مرتب، مرتباً
  • take medicineteɪk ˈmɛdəsənدارو را مصرف کردن
  • shockshockʃɑkشوک، افت فشار خون، یک موقعیت تهدیدکننده حیاتی که به علت افت فشار خون در سرخرگ‌ها و افت مقدار اکسیژن اتفاق می‌افتد
  • forgetfulforgetfulfɔrˈgɛtfəlفراموش‌کار

They found a pharmacy and got the insulin.

آن‌ها یک داروخانه پیدا کردند و انسولین را گرفتند.

Back in the car, the old man said, “Now, if you can just take me to the bus station, I’ll be on my way.”

هنگامی که به داخل ماشین برگشتند، پیرمرد گفت «حالا اگر شما بتوانید فقط من را به ایستگاه اتوبوس ببرید، من در مسیرم خواهم بود.»

Aurora frowned.

ارورا سگرمه‌های خود را در هم کشید.

  • frownfrownfraʊnاخم کردن، گره به ابرو انداختن، چین به ابرو انداختن، سگرمه‌های خود را در هم کشیدن

Thain said, “Sure. We can do that.”

تین گفت «حتماً، می‌توانیم این (کار) را انجام دهیم.»

At the bus station, they helped the old man out of the car.

در ایستگاه اتوبوس، آن‌ها به پیرمرد کمک کردند تا از ماشین پیاده شود.

“Can you tell me your names and your address?

«می‌توانید اسم و آدرستان را به من بگویید؟

When I get back home, I’ll send you a token of my appreciation.”

وقتی که به خانه برگردم، نشانه‌ی قدردانی‌ام را برای شما خواهم فرستاد.»

  • tokentokenˈtoʊkənنشانه، علامت، سمبل، نماد، مظهر،‌ چیزی که نشانه‌ای از احساس شخص به شخص دیگر است
  • appreciationappreciationəˌpriʃiˈeɪʃənقدردانی، سپاس، تقدیر، حق‌شناسی

They gave him their names and address, said good-bye, and proceeded to the yard sale.

آن‌ها اسامی و آدرسشان را به او دادند، خداحافظی کردند، و رهسپار حراج خانگی شدند.

  • proceedproceedprəˈsidپیش رفتن، جلو رفتن؛ رهسپار شدن

As Aurora had predicted, all of the good merchandise had been sold.

همانطور که ارورا پیش‌بینی کرده بود، همه‌ی جنس‌های خوب فروخته شده بودند.

  • predictpredictprɪˈdɪktپیش‌بینی کردن
  • merchandisemerchandiseˈmɜrʧənˌdaɪzکالا، جنس، مال‌التجاره، چیزی که برای فروش است

“I wish we’d been able to get here in time to buy that chest of drawers,” she said,

او گفت «ای کاش توانسته بودیم که سر وقت به اینجا برسیم که آن صندوق کشویی را بخریم.

  • in timein timeɪn taɪmسر وقت، به موقع
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا مربوط به ترجمه‌ی بخش دوم متن ریدینگ یونیت ۱۰ ترم High3 بود. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش سوم ردینگ این درس، اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *