ترجمه فارسی متن ریدینگ درس ۹ ترم High 2 – بخش دوم

متن زیر مربوط به ترجمه فارسی بخش دوم متن READING درس ۹ ترم High 2 است. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش اول متن، اینجا کلیک کنید.

Ottomar, who love to be held, jumped up into his lap, but Steve pushed him off, annoyed.

عمار، که دوست دارد نگه داشته شود، در آغوشش پرید اما استیو با ناراحتی او را پس زد.

  • jump: پریدن
  • lap: روی پا (وقتی نشسته‌ایم)، آغوش، بغل، دامن
  • push: هل دادن
  • annoyed: عصبانی، کفری، ناراحت، آزرده، مکدّر، رنجیده

“Not now, Ottomar - I don’t feel like holding you right now. Later!”

«الان نه عمار - الان دلم نمی‌خواهد تو را نگه دارم. بعداً!»

  • feel like: دوست داشتن، مایل بودن، خواستن، دل کسی خواستن که

Steve’s plan was to spend just a couple of hours finishing the report, but it took him all day.

برنامه استیو این بود که فقط یکی دو ساعت برای تمام کردن گزارش صرف کند، اما آن تمام روز برایش طول کشید.

  • plan: برنامه، نقشه
  • a couple of sth: یکی دو تا...، چند تا

When he got home at 6:30 in the evening, he was drained and irritable.

وقتی او ساعت ۶:۳۰ عصر به خانه رسید، بسیار خسته و کج‌خلق بود.

  • drained: بسیار خسته، از پا درآمده
  • irritable: زودرنج، عصبی، کج‌خلق

The message light on his answering machine was blinking, but Steve thought he’d wait until later to listen to the messages.

چراغ پیام روی پیغام‌گیر تلفن داشت چشمک می‌زد، اما استیو فکر کرد صبر خواهد کرد تا بعداً به پیام‌ها گوش کند.

  • message: پیام
  • light: چراغ
  • answering machine: پیغام‌گیر تلفن
  • blink: چشمک زدن، خاموش و روشن شدن، سوسو زدن

Feeling too tired to cook a regular meal, he called and ordered some Chinese food to be delivered.

در حالی که خیلی خسته بود که (بتواند یا بخواهد) یک غذای متعارف بپزد، تلفن زد و مقداری غذای چینی سفارش داد تا تحویل داده شود.

  • regular: متعارف، معمولی، عادی
  • meal: وعده‌ی غذایی، غذا، خوراک
  • deliver: تحویل دادن، رساندن

He’d planned to fix a leaky faucet, but it was so late that he decided it wasn’t worth starting, so he settled down in front of the TV set.

او برنامه‌ریزی کرده بود که یک شیر آب که چکه می‌کرد را تعمیر کند، اما آنقدر دیروقت بود که او تصمیم گرفت ارزش شروع کردن را ندارد، بنابراین او جلوی تلویزیون لم داد.

  • leaky: که آب می‌دهد، که نشتی دارد، که چکه می‌کند
  • faucet: شیر آب
  • worth: ارزیدن، ارزش داشتن
  • settle down: نشستن، لم دادن، دراز کشیدن
  • TV set: تلویزیون، دستگاه تلویزیون

The next day was Sunday.

روز بعد یکشنبه بود.

It had stopped raining, and the sun was shining brilliantly.

باران متوقف شده بود، و خورشید داشت بسیار تابناک می‌درخشید.

  • brilliantly: به طور درخشانی، بسیار تابناک، با درخشش
  • shine: درخشیدن، برق زدن، (درباره خورشید) تابیدن

Steve got up at 8:00 feeling refreshed and spent a leisurely hour reading the Sunday paper.

استیو ساعت ۸:۰۰ بلند شد در حالی که سرحال بود و یک ساعت آرام را با خواندن روزنامه یکشنبه گذراند.

  • feel refreshed: سرحال بودن، احساس نشاط کردن
  • leisurely: سر فرصت، بدون عجله، بدون شتاب، آرام
  • paper: روزنامه

He’d arranged to meet his friend Anne at 1:00 for lunch at a new restaurant that was rumored to have excellent omelets.

او قرار گذاشته بود که دوستش ان را ساعت ۱:۰۰ برای ناهار در یک رستوران جدید، که شایع بود که املت‌های عالی‌ای دارد، ملاقات کند.

  • arrange: ترتیب دادن، برنامه‌ریزی کردن، قرار گذاشتن
  • be rumored: سر زبان‌ها بودن، در افواه پیچیده بودن، شایع بودن
  • omelet: املت، غذایی که از سرخ کردن تخم‌مرغ هم‌زده همراه با یک ماده‌ی غذایی دیگر درست می‌شود

The lunch was delicious, and Steve enjoyed Anne’s company.

ناهار خوشمزه بود، و استیو از مصاحبت با ان لذت برد.

  • delicious: خوشمزه
  • company: مصاحبت، معاشرت، همراهی

Driving by a shopping mall on his way home, Steve stopped to get his mother a birthday present.

در حالی که از کنار یک مرکز خرید در مسیر خانه‌اش رانندگی می‌کرد، استیو توقف کرد تا برای مادرش یک هدیه‌ی تولد بگیرد.

  • by: کنار، جلوی
  • present: هدیه، کادو

Her seventy-fifth birthday had actually occurred a month previously, but they had agreed it wasn’t important to celebrate the exact day.

هفتاد و پنجمین تولدش در واقع یک ماه پیش رخ داده بود، اما آن‌ها توافق کرده بودند که مهم نیست که روز دقیق را جشن بگیرند.

  • occur: رخ دادن، اتفاق افتادن
  • previously: پیش از این، قبلاً، سابقاً
  • agree: موافقت کردن، قبول کردن، به توافق رسیدن، پذیرفتن
  • celebrate: جشن گرفتن، مراسم برگزار کردن، گرامی داشتن
  • exact: دقیق

The important thing was the thought, no matter when the gift came.

چیز مهم نیت بود، مهم نبود که هدیه کی می‌آمد.

  • thought: قصد، نیت، خیال، فکر،‌ مقصود، منظور
  • no matter: مهم نیست، اهمیتی ندارد، فرقی نمی‌کند

Steve had said, “Mom, I want to get you the right thing, something really nice.

استیو گفته بود «مادر، من می‌خواهم به تو یک چیز حسابی بدهم، یک چیز واقعاً خوب.

I don’t want to be rushed into it.”

من نمی‌خواهم نسبت به آن عجله کنم.

  • rush: عجله کردن، شتاب کردن

His mother had agreed, saying, “Of course, son.

مادر او با گفتن (این جمله) موافقت کرده بود: «البته، پسرم.

I’m long past the age when I expect to be fussed over for a silly birthday or being given a birthday party.”

من خیلی وقت است سنی را گذرانده‌ام که انتظار داشتم به خاطر یک تولد احمقانه به من توجه کنند یا یک جشن تولد برایم (ترتیب) بدهند.»

  • be past: از کسی گذشته، دیگر به کسی نیامدن
  • fuss: سر و صدا راه انداختن، قیل و قال کردن، هیاهو کردن
  • fuss over sb: بیش از حد توجه کردن به، زیادی اهمیت دادن به
  • silly: احمقانه، بی‌معنی، چرند، لوس، مسخره

When Steve walked into his apartment, he noticed that the red phone message light was still blinking, and he realized he had forgotten to listen to his messages the evening before.

وقتی استیو داخل آپارتمانش قدم گذاشت، متوجه شد که چراغ قرمز پیام تلفن هنوز داشت چشمک می‌زد، و فهمید که شب گذشته فراموش کرده بود که به پیام‌هایش گوش کند.

  • notice: متوجه شدن، دیدن
  • evening: عصر، سر شب، شب

He pressed the play button and heard the first message:

او دکمه‌ی پخش را فشار داد و اولین پیام را شنید:

  • press: فشردن، فشار دادن، (دکمه را) زدن
  • play: پخش کردن (صدا)، (درباره‌ی نوار) خواندن
  • button: دکمه، شستی

متن بالا مربوط به ترجمه بخش دوم متن ریدینگ یونیت نهم ترم High 2 بود. برای دسترسی به ترجمه بخش سوم متن ریدینگ این یونیت High 2 اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *