ترجمه متن ریدینگ یونیت ۹ ترم High 2 – بخش اول

Read the story and think about the questions.

داستان را بخوانید و درباره‌ی سوالات فکر کنید.

I Meant to Call…

می‌خواستم تماس بگیرم...

  • meant (the past tense of Mean)mɛntقصد داشتن، در نظر داشتن، خیال داشتن که، مصمم بودن که

The clock radio boomed on at 8:30 and jarred Steve Reynolds awake.

رادیو ساعت‌دار، ساعت ۷:۳۰ به صدا درآمد و استیو رینلودز را از خواب پراند.

  • clock radioklɑk ˈreɪdiˌoʊدستگاهی که هم رادیو است و هم ساعت و شما می‌توانید ساعت را تنظیم کنید تا در زمان خاصی رادیو را روشن کند و شما را بیدار کند
  • boomboombumطنین افکندن، به صدا درآمدن، فریاد زدن، نعره زدن
  • jarjarʤɑrشوکه کردن، تکان دادن، شوک وارد کردن به

It was a Saturday morning, and as Steve rolled over he caught a glimpse through the window of heavy, dark clouds in the sky.

یک صبح شنبه بود و استیو که غلت خورد، چشمش از پنجره به ابرهای غلیظ و سیاه در آسمان افتاد.

  • roll overroʊl ˈoʊvərغلتیدن، قل خوردن، غلت زدن
  • glimpseglimpseglɪmpsنگاه مختصر، نگاه گذرا، نظر اجمالی
  • catch a glimpse of sb/sthkæʧ ə glɪmps ʌv sb/sthبه چیزی یا کسی نظری انداختن، چشم کسی به کسی یا چیزی افتادن

He heard the sound of rain pouring down.

او صدای باران که داشت شرشر می‌بارید را شنید.

  • pourpourpɔrریختن، سرازیر شدن، (در مورد باران) شر شر باریدن، به شدت باریدن

It looked like it was going to be another one of those rainy, sleepy days.

به نظر می‌رسید که این قرار است یکی دیگر از آن روزهای بارانی و خواب‌آلود باشد.

Even though it was Saturday, he needed to go to work, and he’d asked one of the security people to open the office so that he could use the computer to work on the annual report.

با اینکه شنبه بود، لازم بود او به سر کار برود، و او از یکی از افراد انتظامات خواسته بود که دفتر کار را باز کند به طوری او می‌توانست از کامپیوتر برای کار روی گزارش سالیانه استفاده کند.

  • securitysecuritysɪˈkjʊrətiامنیتی، مروبوط به امنیت
  • so thatso thatsoʊ ðætبه طوری که، به گونه‌ای که، تا
  • annualannualˈænjuəlسالانه، سالیانه

It was supposed to have been completed and left on his boss’s desk three days ago.

آن (گزارش سالانه) قرار بود سه روز قبل کامل شده و روی میز رئیس گذاشته شده باشد.

  • supposesupposesəˈpoʊzفکر کردن، انگاشتن، گمان کردن
  • be supposed tobi səˈpoʊzd tuقرار بودن که، بنا بودن که، موظف بودن که
  • bossbossbɑsرئیس

It had to be done today!

آن باید امروز انجام می‌شد.

Steve sighed and pulled the covers up over his head.

استیو آهی کشید و ملافه را کشید روی صورتش.

  • sighsighsaɪآه کشیدن، نفس عمیق کشیدن
  • pullpullpʊlکشیدن
  • covercoverˈkʌvərروانداز، ملافه

He didn’t want to go to work, but he knew he had to.

او نمی‌خواست سر کار برود، اما می‌دانست که مجبور است.

But to sleep for just a few more minutes wouldn’t hurt, would it?

اما فقط چند دقیقه بیشتر خوابیدن اشکالی نداشت، مگر نه؟

  • hurt (intransitive)hɜrtاشکال داشتن، ضرر داشتن، عیب داشتن

When Steve woke up the second time, the clock read 10:35.

وقتی استیو دومین بار بیدار شد، ساعت ۱۰:۳۵ دقیقه را خواند.

He’d better get rolling if he was going to get anything done today.

اگر می‌خواست امروز کاری انجام شود، بهتر بود راه بیفتد.

  • had betterhad betterhæd ˈbɛtərبهتر است که، بهتر آن است، برای بیان چیزی که فکر می‌کنیم کسی باید انجام دهد به کار می‌رود
  • get rollinggɛt ˈroʊlɪŋشروع کردن، راه افتادن

He went into the kitchen and put a cup of coffee into the microwave to heat it up.

او به آشپزخانه رفت و یک فنجان قهوه در مایکروویو گذاشت تا آن را گرم کند.

  • microwavemicrowaveˈmaɪkrəˌweɪvمایکروویو، اجاق مایکروویو، دستگاهی که با استفاده از امواج الکترومغناطیس غذا را گرم می‌کند
  • heat uphit ʌpگرم کردن، داغ کردن، گرم شدن

He glanced at two pieces of mail that had been lying on the counter for more than a week now.

او به دو عدد نامه که حالا بیشتر از یک هفته روی پیشخان آشپرخانه افتاده بود نگاهی انداخت.

  • glanceglanceglænsنگاه انداختن، نظر انداختن، نگاه سریعی کردن
  • mailmailmeɪlنامه‌ی پستی، نامه‌ای که با پست ارسال شده، محموله‌ی پستی، پست
  • lying (the present participle of Lie)ˈlaɪɪŋبودن، قرار داشتن، افتاده بودن
  • countercounterˈkaʊntərپیشخان (املای «پیشخان» به همین صورت صحیح است و «پیشخوان» غلط مصطلح است) ، میز اوپن آشپزخانه

One was a postcard from his veterinarian reminding him that Ottomar, his pet cat, was supposed to have gotten his distemper and feline leukemia shot a month ago.

یکی کارت پستالی از دامپزشکش بود که به او یادآوری می‌کرد که عمار، گربه‌ی خانگی‌اش، باید واکسن هاری و لوسمی گربه‌ای خود را یک ماه پیش می‌زد.

  • postcardpostcardˈpoʊstˌkɑrdکارت پستال، کارتی که بدون قرار دادن در پاکت می‌توان آن را پست کرد
  • veterinarianveterinarianˌvɛtrəˈnɛriənدامپزشک
  • petpetpɛtحیوان خانگی، حیوان دست‌آموز
  • be supposed tobi səˈpoʊzd tuقرار بودن که، بنا بودن که، موظف بودن که
  • distemperdistemperdɪˈstɛmpərبیماری هاری، بیماری مربوط به حیوانات مخصوصاً سگ‌ها
  • felinefelineˈfiˌlaɪnمربوط به گربه، مربوط به گربه‌سانان، گربه‌سان
  • leukemialeukemialuˈkimiəلوسمی، لوکمیا، سرطان خون،‌ یک بیماری که باعث می‌شود تعداد گلبول‌های سفید خون به شکل غیرطبیعی زیاد شود
  • shotshotʃɑtتزریق

The other piece of mail was a letter from his mother, who lived in a nursing home in a town thirty miles away.

نامه‌ی دیگر یک نامه از مادرش بود که در یک آسایشگاه سالمندان در شهر کوچکی با فاصله ۳۰ مایلی زندگی می‌کرد.

  • nursing homenursing homeˈnɜrsɪŋ hoʊmآسایشگاه سالمندان و معلولین
  • towntowntaʊnشهر، شهر کوچک

The letter was actually two weeks old.

نامه واقعاً دو هفته عمر داشت.

  • actuallyactuallyˈækʧuəliعملاً، در عمل، راستی‌راستی، به راستی، واقعاً

Steve hadn’t spoken to his mother recently, and he was sure she expected him to have written or called by now, though of course she hadn’t said anything about it.

استیو اخیراً با مادرش صحبت نکرده بود، و مطمئن بود او (مادرش) انتظار داشت که تاکنون برای او نوشته باشد یا زنگ زده باشد، با اینکه البته در مورد این چیزی نگفته بود.

  • expectexpectɪkˈspɛktانتظار داشتن، توقع داشتن

He really should give her a call - maybe when he came back from work tonight.

او واقعاً باید به او (مادرش) زنگ بزند - شاید وقتی امشب از سر کار برگشت.

  • give sb a callgɪv sb ə kɔlبه کسی تلفن زدن، به کسی زنگ زدن
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا مربوط به ترجمه بخش اول متن ریدینگ (گرامر این کانتکست) درس نهم ترم High 2 بود. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش دوم متن این ریدینگ، اینجا کلیک کنید.

یک دیدگاه

  1. با عرض سلام و خسته نباشید

    ترجمه متن درس ۸ چه زمان گذاشته می شود؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *