ترجمه ریدینگ واحد ۸ ترم پری۳ – بخش اول

Going to the Doctor

پیش پزشک رفتن

It sometimes strikes me that some people don't approve of seeing a doctor unless they get into trouble.

گاهی اوقات به ذهنم خطور می‌کند که بعضی از مردم با دیدن پزشک موافق نیستند مگر اینکه دچار مشکل شوند.

  • strikestrikestraɪkبه فکر خطور کردن، نظر کسی به چیزی جلب شدن
  • approve of sthəˈpruv ʌv sthموافق چیزی بودن، با چیزی موافق بودن
  • unlessunlessənˈlɛsمگر این که، الا این که
  • troubletroubleˈtrʌbəlگرفتاری، ناراحتی، مشکل؛ بیماری، ناخوشی؛ دردسر
  • get into troublegɛt ˈɪntu ˈtrʌbəlدچار مشکل شدن، به دردسر افتادن، در مخمصه افتادن

Although I have faith in my doctor’s skill, I don't think of myself as an exception.

گرچه من به مهارت پزشکم ایمان دارم، اما خودم را یک استثناء به حساب نمی‌آورم.

  • faithfaithfeɪθایمان، اعتقاد، عقیده، باور
  • skillskillskɪlمهارت، تبحر
  • think ofθɪŋk ʌvبه حساب آوردن، در نظر گرفتن
  • exceptionexceptionɪkˈsɛpʃənاستثنأ

Well, to cut a long story short, I hadn't been feeling very well for some time.

خب، القصه... مدتی خیلی احساس خوبی نداشتم.

  • cut a long story shortkʌt ə lɔŋ ˈstɔri ʃɔrtخلاصه، القصه، سرتان را درد نیارم...، کوتاه سخن آن که

I had no appetite, and I was sleeping badly.

اشتها نداشتم، و بد می‌خوابیدم.

  • appetiteappetiteˈæpəˌtaɪtاشتها
  • badlybadlyˈbædli؛ به طور بدی

I had a pain in my chest and rather a bad cough that I couldn't get rid of.

در قفسه‌ی سینه‌ام درد داشتم و یک سرفه‌ی نسبتاً بد که نمی‌توانستم از آن خلاص شوم.

  • painpainpeɪnدرد
  • chestchestʧɛstسینه، قفسه‌ی سینه
  • ratherratherˈræðərنسبتاً
  • coughcoughkɑfسرفه
  • get rid ofgɛt rɪd ʌvاز شر چیزی خلاص شدن، از دست چیزی خلاص شدن

I phoned our family doctor one evening and managed to make an appointment for that evening.

یک روز عصر به پزشک خانوادگی‌مان تلفن کردم و یک وقت ملاقات برای همان روز عصر ترتیب دادم.

  • phonephonefoʊnتلفن زدن، تلفن کردن
  • managemanageˈmænəʤترتیب دادن
  • appointmentappointmentəˈpɔɪntməntقرار ملاقات، وعده، وقت قبلی

The receptionist opened the door and said Dr. Smith was on his rounds but would be back in a few minutes or so.

منشی در را باز کرد و گفت دکتر اسمیت در حال سرکشی (به بیماران) است اما تقریباً چند دقیقه‌ی دیگر باز خواهد گشت.

  • receptionistreceptionistrɪˈsɛpʃənɪstمنشی
  • be on one’s roundbi ɑn wʌnz raʊndسرکشی کردن، سرکشی‌هایی که یک شخص (مخصوصاً یک پزشک) به عنوان بخشی از شغلش هر روز انجام می‌دهد
  • or soɔr soʊیا در این حدود، تقریباً

So I went into the waiting room and collapsed on a chair.

بنابراین به اتاق انتظار رفتم و روی یک صندلی ولو شدم.

  • collapsecollapsekəˈlæpsاز پا افتادن، از حال رفتن؛ نشستن، لم دادن، ولو شدن

After about five minutes she took my file out of the file cabinet, called me, and said that the doctor had arrived and would see me.

بعد از حدود پنج دقیقه او (منشی) پرونده‌ی مرا از قفسه‌ی پرونده‌ها بیرون آورد، مرا صدا کرد، و گفت دکتر رسیده است و من را خواهد دید.

  • filefilefaɪlپرونده، پوشه، کلاسور
  • cabinetcabinetˈkæbənətقفسه، کابینت

I followed her into the consulting room, and she left me with him.

من به دنبال او (منشی) به اتاق معاینه رفتم، و او (خانم منشی) مرا با او (آقای دکتر) تنها گذاشت.

  • consulting roomkənˈsʌltɪŋ rumاتاق معاینه

He told me to sit down and asked me what the trouble was.

او (دکتر) به من گفت بنشینم و از من پرسید که مشکل چیست.

I told him all about myself.

من همه چیز را در مورد خودم به او گفتم.

He looked at my tongue and said it was coated.

او به زبان من نگاه کرد و گفت که آن پوشیده است.

  • tonguetonguetʌŋزبان، زبان به معنی قسمتی از بدن
  • coatedcoatedˈkoʊtədپوشش داده شده، با لایه‌ای از چیزی پوشانده شده
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا مربوط به ترجمه بخش اول متن ریدینگ درس هشتم Pre 3‌ بود. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش دوم متن این یونیت، اینجا کلیک کنید.

3 دیدگاه

  1. لطفا تا فردا ریدینگ یونیت ۷ رو بزارید
    با تشکر از سایت و مطالب خوبتون😀💙

  2. سلام یونیت ۷ چی شد پس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *