ترجمه فارسی متن Reading درس ۵ ترم Inter 3 – بخش اول

Birth Rank

رتبه‌ی تولد

  • birthbirthbɜrθتولد
  • rankrankræŋkمرتبه، رتبه

Psychologists have long been aware that birth order generally creates certain personality traits.

روانشناسان مدت‌هاست آگاه هستند که ترتیب تولد عموماً ویژگی‌های شخصیتی خاصی را ایجاد می‌کند.

  • psychologistpsychologistsaɪˈkɑləʤəstروانشناس
  • awareawareəˈwɛrآگاه، مطّلع، باخبر
  • orderorderˈɔrdərترتیب
  • generallygenerallyˈʤɛnərəliعموماً، معمولاً، به طور کلی
  • createcreatekriˈeɪtایجاد کردن، آفریدن، خلق کردن
  • personalitypersonalityˌpɜrsəˈnælɪtiشخصیت
  • traittraittreɪtویژگی، خصیصه، خصلت، خصوصیت

Big brothers and sisters usually develop leadership tendencies early in life, mainly because of the responsibilities for younger siblings given to them by their parents.

برادران و خواهران بزرگ معمولاً استعدادهای رهبری را در اوایل زندگی شکوفا می‌کنند، عمدتاً به دلیل مسئولیت‌های خواهران و برادران کوچک‌ترشان که توسط والدینشان به آن‌ها داده می شود.

  • developdevelopdɪˈvɛləpشکوفا کردن، توسعه دادن، پروراندن
  • leadershipleadershipˈlidərˌʃɪpرهبری، سرکردگی
  • tendencytendencyˈtɛndənsiگرایش، تمایل، جهت‌گیری، استعداد
  • earlyearlyˈɜrliزود، در اوایل
  • mainlymainlyˈmeɪnliعمدتاً، بیشتر، اساساً
  • responsibilityresponsibilityriˌspɑnsəˈbɪlətiمسئولیت
  • siblingsiblingˈsɪblɪŋخواهر و برادر

The danger, experts on family and child psychology report, is that if the older sibling takes that role to an extreme, he or she can become an overbearing and tyrannical adult.

متخصصان روانشناسی خانواده و کودک گزارش می‌دهند که خطر این است که اگر خواهر یا برادر بزرگ‌تر آن در آن نقش افراط کند، او می‌تواند تبدیل به یک بزرگسال مغرور و ستمگر شود.

  • dangerdangerˈdeɪnʤərخطر
  • expertexpertˈɛkspərtمتخصص، کارشناس
  • psychologypsychologysaɪˈkɑləʤiروانشناسی
  • roleroleroʊlنقش
  • extremeextremeɛkˈstrimحد افراط، بالاترین درجه، حداکثر
  • takes sth to an extremeteɪks sth tu ən ɛkˈstrimدر چیزی افراط کردن
  • overbearingoverbearingˈoʊvərˈbɛrɪŋسلطه‌جو
  • tyrannicaltyrannicaltəˈrænɪkəlمستبد، ظالم، ستمگر، خودکامه، خودرأی
  • adultadultəˈdʌltبزرگسال

Studies of nearly 3000 people conducted by Walter Toman, former professor of psychology at Brandy's University in Massachusetts, have found that, under normal circumstances, firstborns are usually the most strongly motivated toward achievement.

مطالعات روی تقریباً 3000 نفر که توسط والتر تومن، استاد سابق روانشناسی دانشگاه برندی در ماساچوست، انجام شده یافته است که در شرایط عادی، فرزندان اول معمولاً دارای قوی‌ترین انگیزه‌ها برای موفقیت هستند.

  • StudyStudyˈstʌdiمطالعه، تحقیق
  • conductconductˈkɑndʌktاجرا کردن، از پیش بردن، اداره کردن، هدایت کردن
  • formerformerˈfɔrmərپیشین، قبلی، سابق
  • MassachusettsMassachusettsˌmæsəˈʧusətsنام ایالتی در آمریکا که مرکز آن شهر بوستون است
  • circumstancecircumstanceˈsɜrkəmˌstænsموقعیت، شرایط، اوضاع
  • firstbornfirstbornˈfɜrstˈbɔrnفرزند اول خانواده
  • motivatedmotivatedˈmoʊtəˌveɪtədباانگیزه، دارای انگیزه‌ی مشخص
  • achievementachievementəˈʧivməntدستاورد، موفقیت، پیروزی

This, he maintains, is mainly a result of parental expectations.

او معتقد است، این عمدتاً نتیجه‌ی انتظارات والدین است.

  • maintainmaintainmeɪnˈteɪnبر این باور بودن که، بر این عقیده بودن که، تأکید کردن که
  • parentalparentalpəˈrɛntəlمربوط به والدین
  • expectationexpectationˌɛkspɛkˈteɪʃənانتظار، توقّع

This and other research suggest that firstborn children generally become more conservative than their siblings because they receive most of the parental discipline.

این (پژوهش) و پژوهش دیگر حکایت از آن دارد که بچه‌های اول، عموماً محتاط‌تر از خواهران و برادران خود می‌شوند، زیرا آن‌ها بیشتر تنبیه پدر و مادر را دریافت می‌کنند.

  • suggestsuggestsəgˈʤɛstاظهار کردن، حاکی از چیزی بودن، حکایت از چیزی داشتن
  • conservativeconservativekənˈsɜrvətɪvمحافظه‌کار، محتاط، میانه‌رو، دست به عصا، احتیاط‌کار
  • disciplinedisciplineˈdɪsəplənتأدیب، تنبیه

Used to caring for others, they are more likely to move toward such leadership professions as teaching and politics.

(به خاطر) عادت داشتن به مراقبت از دیگران، آنان احتمال بیشتری دارند که به سمت این قبیل حرفه‌های رهبری مانند تدریس و سیاست حرکت کنند.

  • used tojuzd tuعادت داشتن به چیزی در گذشته
  • likelylikelyˈlaɪkliمحتمل، احتمالی
  • suchsuchsʌʧچنین، اینجور، این نوع، چیزی از این دست، این قبیل
  • professionprofessionprəˈfɛʃənشغل، حرفه، پیشه
  • politicspoliticsˈpɑləˌtɪksسیاست

Less social and flexible because they became accustomed in the very early years to acting alone, they may have difficulty making close friends.

کمتر اجتماعی و قابل انعطاف (هستند) زیرا در سال‌های اولیه به تنها عمل کردن عادت کرده‌اند، آن‌ها ممکن است در پیدا کردن دوستان صمیمی مشکلاتی داشته باشند.

  • socialsocialˈsoʊʃəlاجتماعی
  • flexibleflexibleˈflɛksəbəlانعطاف‌پذیر، قابل انعطاف
  • accustomed to (doing) sthəˈkʌstəmd tu (ˈduɪŋ) sthآشنا بودن به چیزی یا انجام کاری، عادی بودن انجام کاری برای کسی، به انجام کاری عادت داشتن
  • actactæktعمل کردن، رفتار کردن
  • alonealoneəˈloʊnتنها
  • closeclosekloʊsصمیمی، نزدیک، خودمانی
  • make friendmeɪk frɛndدوست پیدا کردن

By contrast, researchers say later children are more likely to be more relaxed and sociable, and less inhibited than the eldest child because their parents were more relaxed.

در مقابل، پژوهشگران می‌گویند فرزندان بعدی احتمال بیشتری دارند که در مقایسه با فرزند ارشد، راحت‌تر، اجتماعی‌تر و کمتر خجالتی باشند، زیرا والدینشان آرام‌تر بوده‌اند.

  • contrastcontrastˈkɑntræstتضاد، تقابل، مخالفت
  • by contrastbaɪ ˈkɑntræstدر مقابل، بر خلاف آن
  • sociablesociableˈsoʊʃəbəlخوش‌مشرب، اجتماعی
  • inhibitedinhibitedɪnˈhɪbətɪdکم‌رو، خجالتی
  • eldesteldestˈɛldəstبزرگ‌ترین، ارشد

However, later children are often less ambitious and are uncomfortable making decisions for others, and will seek work that fits such needs.

با این حال، بچه‌های بعدی معمولاً کمتر جاه‌طلب هستند و تصمیم‌گیری برای دیگران برایشان سخت است، و به دنبال کاری می‌گردند که سازگار با چنین نیازهایی باشد.

  • oftenoftenˈɔfənمعمولاً، اغلب
  • ambitiousambitiousæmˈbɪʃəsجاه‌طلب (به معنای مثبت)، بلندپرواز، بلندهمت
  • uncomfortableuncomfortableənˈkʌmfərtəbəlناراحت، معذب، در عذاب، در سختی
  • decisiondecisiondɪˈsɪʒənتصمیم
  • make decisionmeɪk dɪˈsɪʒənتصمیم گرفتن
  • seekseeksikدنبال چیزی گشتن، به دنبال چیزی بودن
  • fitfitfɪtمناسب چیزی بودن، با چیزی جور بودن، سازگار بودن با

This, according to researchers, may help explain why younger siblings tend to favor the creative fields such as music, art, or writing.

به گفته‌ی پژوهشگران، این می‌تواند کمک کند توضیح دهیم که چرا خواهر و برادرهای کوچک‌تر، گرایش دارند رشته‌های خلاقانه مانند موسیقی، هنر، و یا نویسندگی را ترجیح دهند.

  • according toaccording toəˈkɔrdɪŋ tuبه عقیده‌ی، به گفته‌ی، به زعم
  • explainexplainɪkˈspleɪnتوضیح دادن
  • tendtendtɛndگراییدن، میل داشتن، تمایل داشتن، گرایش داشتن
  • favorfavorˈfeɪvərترجیح دادن، پسندین، طرفداری کردن
  • creativecreativekriˈeɪtɪvخلاق، خلاقانه
  • fieldfieldfildرشته، زمینه

Later children often make good salespeople because persuasion may have been the only tool they had to counteract the power of the eldest.

بچه‌های بعدی فروشنده‌های خوبی می‌شوند زیرا شاید متقاعدسازی تنها ابزاری بوده که آن‌ها برای خنثی کردن قدرت (فرزند) بزرگ‌تر داشته‌اند.

  • salespeoplesalespeopleˈseɪlzˌpipəlفروشندگان
  • persuasionpersuasionpərˈsweɪʒənمتقاعدسازی، اقناع، ترغیب
  • tooltooltulابزار
  • counteractcounteractˈkaʊntəˌræktخنثی کردن، بی‌اثر کردن

Younger children tend to remain forever “the baby”, enjoyable to be around, and inspiring compassion; but they can become overdependent on others.

بچه‌های کوچک‌تر گرایش دارند برای همیشه «بچه کوچولو» باقی بمانند، بودنشان لذت‌بخش، و برانگیزاننده‌ی شفقت؛ اما آن‌ها می‌توانند بیش از حد وابسته به دیگران شوند.

  • remainremainrɪˈmeɪnباقی ماندن
  • foreverforeverfəˈrɛvərبرای همیشه، تا ابد
  • inspiringinspiringɪnˈspaɪrɪŋالهام‌بخش، برانگیزاننده
  • compassioncompassionkəmˈpæʃənشفقت، دلسوزی، رحم، همدردی
  • overoverˈoʊvərپیشوند به معنای بیش از حد، بیش از حد معمول
  • overdependentˈoʊvərdɪˌpɛndəntبیش از حد وابسته

While birth order is clearly only one of the many factors that affect development, its impact should not be underestimated.

هر چند ترتیب تولد به وضوح تنها یکی از عواملی است که بر رشد تأثیر می‌گذارد، اثر آن نباید دست کم گرفته شود.

  • whilewhilewaɪlبا وجود این که، با این که، هر چند، گرچه
  • clearlyclearlyˈklɪrliبه وضوح، به روشنی
  • factorfactorˈfæktərعامل، فاکتور
  • affectaffectəˈfɛktتأثیر گذاشتن
  • developmentdevelopmentdɪˈvɛləpməntرشد
  • impactimpactˈɪmpæktتأثیر، اثر
  • underestimateunderestimateˈʌndəˈrɛstəmətدست کم گرفتن، کوچک شمردن، ناچیز انگاشتن

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا شامل ترجمه بخش اول متن ریدینگ درس ۵ اینتر۳ بود. برای مشاهده ترجمه بخش دوم ریدینگ این یونیت اینتر۳ اینجا کلیک کنید.

۹ دیدگاه

  1. واقعا عالیه ازتون ممنون

  2. ممنون بهترین و سایتی که در زمینه کمک آموزشی کتاب های کانون پیدا کردم.
    خیلی از مشکلاتم اینجا حل شد اگه PDF های پسیج هارو هم بزارین خیلی خوب میشه بازم ممنون👌👍

  3. بسیار. کامل. و جامع .مرسی از سایت فوق العادتون .عالللللللللللللللللللییییییییییی. بهترین سایت در رابطه با مسایل کمک آموزشی
    واقعا ممنونم

  4. لطفادرس ششم inter3 رم بارگذاری کنید

  5. خیلی خوبہ اصلا نابہ نابہ💫💜💚

  6. Very well👍👍👍👍

  7. یونیت ۷ رو بزارید من خیلی نیازدارم خیلی خیلی نیاز دارم
    با تشکر

  8. واقعا نمیدونم چه جوری تشکر کنم.خیلی خوبه و اگه هر میشود لطفا ریدینگ درس ۷ را زودتر بگذارید . 🙁🤓
    یه خواهش دیگه : لطفا این ترم رو هم آنلاین کنید 😊😉😆

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *