ترجمه متن ریدینگ یونیت ۸ اینتر ۲ – بخش اول

The Media

رسانه‌ها

  • media: رسانه‌ها(ی گروهی)، وسایل ارتباط جمعی

My television set is an important piece of equipment for me.

تلویزیون برای من یک وسیله‌ی مهم است.

  • television set: تلویزیون، دستگاه تلویزیون
  • piece: قطعه، تکه
  • equipment: تجهیزات، لوازم، وسایل
  • piece of equipment: وسیله

I can’t get out of the house very often, but my TV brings the whole world to me.

من به ندرت می‌توانم از خانه بیرون بیایم، اما تلویزیونم همه جهان را برای من می‌آورد.

  • get out of: بیرون آمدن از، خارج شدن از
  • often: اغلب، غالباً، بیشتر وقت‌ها
  • not very often: به ندرت، خیلی کم
  • whole: همه، کل

From the evening news and the all-news channels, I learn about events in the outside world: politics, the environment, recent changes in technology and medicine, and so on.

از اخبار عصرگاهی و کانال‌های خبری، من درباره رویدادهای جهان بیرون آگاه می‌شوم: سیاست، محیط زیست، تغییرات اخیر در فناوری و پزشکی، و امثال آن.

  • all-news channel: کانال‌هایی که تمام‌وقت به خبر اختصاص دارند
  • learn: مطلع شدن، باخبر شدن، آگاه شدن
  • event: رویداد، رخداد، واقعه
  • politics: سیاست
  • environment: محیط، محیط زیست
  • technology: تکنولوژی، فناوری
  • medicine: پزشکی، طب؛ دوا، دارو
  • and so on: و غیره، و امثال آن، و از این دست مسائل

I like game shows and travel programs, too.

من همچنین برنامه‌های مسابقه‌ای و برنامه‌های مسافرتی را دوست دارم.

  • show: برنامه (در تلویزیون، رادیو، تئاتر و...)، شو
  • game show: نوعی برنامه‌ی تلویزیونی یا رادیویی که در آن چند شرکت‌کننده با هم مسابقه می‌دهند

Even the talk shows are exciting - all of these strange people telling their life stories and secrets to the whole world!

حتی برنامه‌های گفتگومحور پرهیجان هستند - تمام این مردم عجیب که داستان‌ها و رازهای زندگیشان را به کل جهان می‌گویند!

  • talk show: برنامه‌ی گفتگومحور، برنامه‌ی تلویزیونی که در آن مجری با یک چند مهمان درباره‌ی موضوعی به گپ و گفت می‌پردازد
  • exciting: مهیج، پرهیجان، پرشور، هیجان‌انگیز
  • strange: عجیب، عجیب و غریب، شگفت‌انگیز؛ غریبه
  • secret: راز

And I love comedies; I think it’s important to be able to laugh.

و من عاشق نمایش‌های کمدی هستم؛ فکر می‌کنم این مهم است که قادر به خندیدن باشی.

  • comedy: نمایش کمدی؛ کمدی، طنز
  • laugh: خندیدن

I can even watch shows in other languages and “go shopping” by TV.

من حتی برنامه‌هایی به زبان‌های دیگر را تماشا می‌کنم و با تلویزیون «به خرید می‌روم».

With the major national networks, the educational and cable channels - and the extra sports, movie, science fiction, history, music, and other specialty channels - I have a choice of fifty different programs at the same time!

با شبکه‌های اصلی ملی، کانال‌های آموزشی و کابلی - و شبکه‌های اختصاصی فراوان ورزشی، فیلم، علمی‌تخیلی، تاریخ، موسیقی و غیره – من در آنِ واحد حق انتخاب از پنجاه برنامه‌ی مختلف را دارم.

  • major: اصلی، عمده، مهم، بزرگ
  • national: ملی
  • network: شبکه
  • educational: آموزشی
  • cable channel: کانال کابلی، تلویزیون کابلی، یک نوع سامانه‌ی تلویزیونی که مشترکان به جای دریافت برنامه‌ها از امواج رادیویی موجود در هوا، آن را از طریق فیبر نوری و کابل دریافت می‌کنند و معمولاً نیازمند پرداخت حق اشتراک است
  • extra: خیلی، بسیار زیاد، فراوان
  • fiction: افسانه
  • science fiction: داستان علمی‌تخیلی، فیلم علمی‌تخیلی
  • specialty: تخصصی، (مربوط به یک موضوع) اختصاصی
  • at the same time: در آن واحد، همزمان

The only programs I don't watch regularly by myself are the children's shows, but when my grandchildren visit me, those are fun, too!

تنها برنامه‌هایی که غالباً تنهایی نگاه نمی‌کنم برنامه‌های کودکان هستند، اما وقتی نوه‌هایم به دیدنم می‌آیند، آن‌ها (برنامه‌های کودک) هم بامزه‌اند.

  • regularly: اغلب، غالباً؛ به طور منظم، مرتباً
  • by myself: خودم، تنهایی، به تنهایی
  • grandchildren: نوه
  • fun: خنده‌دار، بامزه، مضحک؛ باعث سرگرمی، مایه‌ی تفریح، موجب خنده

Maybe I’ll get a satellite dish.

شاید یک دیش ماهواره بخرم.

  • satellite: ماهواره
  • dish: بشقاب، دیش

Then I’ll have even more TV choices; and if those aren't enough, I can buy or rent a video, listen to radio programming, and so on.

آنوقت من حتی گزینه‌های تلویزیونی بیشتری خواهم داشت؛ و اگر آن‌ها کافی نباشند، می‌توانم یک ویدئو بخرم یا کرایه کنم، به برنامه‌های رادیویی گوش کنم و امثال آن.

  • rent: کرایه کردن،‌ اجاره کردن
  • programming: برنامه‌ی تلویزیونی یا رادیویی

How can I ever feel lonely or bored with so much media?

با این همه وسایل ارتباط جمعی، چگونه می‌توانم هرگز احساس تنهایی یا بی‌حوصلگی کنم؟

  • lonely: تنهایی
  • bored: بی‌حوصله، کسل، بی‌حال، بی‌دل و دماغ
  • media: رسانه‌ها(ی گروهی)، وسایل ارتباط جمعی

متن بالا مربوط به ترجمه بخش اول متن Reading درس هشتم Inter 2 بود. برای مشاهده بخش دوم ترجمه متن این درس اینتر ۲، اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *