ترجمه ریدینگ یونیت ۸ ترم اینتر۲ – بخش سوم

متن زیر مربوط به ترجمه بخش سوم متن ریدینگ یونیت ۸ اینتر ۲ است. برای مشاهده ترجمه بخش اول متن ریدینگ این یونیت Inter 2 اینجا کلیک کنید.

When I came to this English-speaking country, I didn't speak any of the language.

وقتی من به این کشور انگلیسی زبان آمدم، اصلاً زبان بلد نبودم.

  • speak: حرف زدن، (درباره‌ی زبان) دانستن، بلد بودن، حرف زدن به، آشنا بودن با

I took classes and studied but it wasn't enough.

من کلاس رفتم و مطالعه کردم اما کافی نبود.

  • take class: کلاس رفتن، در کلاس شرکت کردن

I wanted to learn faster.

من می‌خواستم سریع‌تر یاد بگیرم.

I began to watch TV for two hours every day: a half-hour of news, a half-hour comedy program, and a one-hour, interview show where people asked and answered a lot of questions.

من شروع کردم به تماشای تلویزیون دو ساعت در روز: نیم ساعت اخبار، نیم ساعت برنامه‌ی کمدی، و یک ساعت برنامه‌ی مصاحبه که در آن مردم سؤالات زیادی را می‌پرسیدند و جواب می‌دادند.

  • comedy: کمدی، طنز
  • show: برنامه، نمایش
  • interview: مصاحبه

I didn’t understand anything at first.

من در ابتدا هیچ چیزی نمی‌فهمیدم.

  • at first: در ابتدا، اوایل

But then I discovered some new methods to help me understand:

اما بعد روش‌های جدیدی پیدا کردم که به من کمک کنند بفهمم:

  • discover: پیدا کردن، کشف کردن؛ پی بردن، فهمیدن، دریافتن
  • method: روش، شیوه

for instance, I watched the news in my native language first and then saw the same news in English.

مثلاً، من اول اخبار را در زبان مادری‌ام نگاه می‌کردم و سپس همان اخبار را در انگلیسی می‌دیدم.

  • for instance: مثلاً، برای مثال، به عنوان مثال
  • native: بومی، محلی، ملی، (در مورد زبان) مادری
  • the same: همان

I also watched children's programming - the same show several times in the day; I understood almost everything in those programs.

من همچنین برنامه‌ی کودکان را تماشا می‌کردم – در روز چندین بار همان برنامه را؛ من تقریباً همه چیز را در آن برنامه‌ها می‌فهمیدم.

  • programming: برنامه
  • several: چند، چندین
  • time: دفعه، بار
  • almost: تقریباً

Sometimes I recorded a program on videotape and watched it again and again until I got the main ideas, or the points.

گاهی اوقات یک برنامه را در نوار ویدئو ضبط می‌کردم و بارها و بارها آن را تماشا می‌کردم تا زمانی که ایده‌ی اصلی یا نکته‌ها را درمی‌یافتم.

  • record: ضبط کردن
  • videotape: نوار ویدئو
  • again and again: بارها و بارها، دوباره و دوباره،‌ چندین بار
  • main: اصلی
  • point: نکته، مورد، اصل مطلب، اصل موضوع؛ معنی، مقصود

I also rent or buy videotapes so I can see the same images and hear the same language as many times as necessary.

من همچنین نوارهای ویدئو را کرایه می‌کنم یا می‌خرم بنابراین می‌توانم هر چقدر که لازم است همان تصاویر را ببینم و همان زبان را بشنوم.

  • image: تصویر، عکس

Now I have some new ideas.

حالا من چند ایده‌ی جدید دارم.

For instance, I can get closed-captioned TV for the hearing-impaired and use it when I watch certain programs, then I can read the words in English subtitles at the same time I hear them.

مثلاً من می‌توانم تلویزیون‌های زیرنویس‌دار برای ناشنوایان را بگیرم و زمانی که برنامه‌های مشخصی را نگاه می‌کنم از آن استفاده کنم، آنگاه من می‌توانم کلمه‌ها را، همزمان که آن‌ها را می‌شنوم، در زیرنویس انگلیسی بخوانم.

  • closed-captioned: زیرنویس‌دار
  • impaired: تضعیف کردن، ضعیف کردن
  • hearing-impaired: کم‌شنوا، ناشنوا
  • certain: معین، مشخص
  • subtitles: زیرنویس

And I can get videos of movies in my native language and read the English subtitles while I watch and listen - or I can watch films in English while I read the translation in my language.

و می‌توانم ویدئوهای فیلم‌هایی در زبان مادری‌ام را بگیرم و هنگامی که تماشا می‌کنم و گوش می‌دهم زیرنویس انگلیسی را بخوانم - یا می‌توانم فیلم‌ها را به انگلیسی تماشا کنم در حالی که ترجمه را در زبان خودم می‌خوانم.

  • translation: ترجمه، برگردان

Now I think of TV as one of my best “teachers”.

اکنون من تلویزیون را به عنوان یکی از بهترین معلم‌هایم به حساب می‌آورم.

  • think of sth: به حساب آوردن، در نظر گرفتن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *