معنی فارسی متن ریدینیگ یونیت ۷ اینتر۲ – بخش اول

Ludwig Van Beethoven

لودویگ ون بتهون

As he hurried along, young Ludwig cast a curious glance at everything he saw on his way.

همینطور که او عجولانه پیش می‌رفت، لودویگ جوان نگاه کنجکاوانه‌ای به هرچیزی که در راهش میدید می‌انداخت.

  • hurryhurryˈhɜriعجله کردن
  • castcastkæstبه سوی خاصی هدایت کردن
  • curiouscuriousˈkjʊriəsکنجکاوانه
  • glanceglanceglænsنگاه گذرا، نگاه کوتاه

“What a beautiful city!” he said to himself as he walked past the tall buildings.

او همانطور که در اطراف ساختمان های بلند راه می‌رفت، به خودش گفت:‌ «چه شهر زیبایی!»

  • pastpastpæstاز جلوی یک مکان

“I wish I could stay long enough to visit all of Vienna.”

«ای کاش می‌توانستم به اندازه کافی بمانم تا تمام وین را ببینم.»

  • wishwishwɪʃآرزو کردن
  • enoughenoughɪˈnʌfکافی
  • ViennaViennaviˈɛnəوین، پایتخت اتریش

He was on his way to Wolfgang Amadeus Mozart's house.

او در راه خانه موتزارت بود.

When he came to the door, he stopped for a moment to brush the dust off his jacket.

وقتی که به نزدیکی در آمد، لحظه‌ای برای پاک کردن گرد و خاک روی کتش ایستاد.

  • brushbrushbrʌʃجارو کردن، تکاندن
  • dustdustdʌstگرد و غبار

Then very eagerly, but at the same time hesitantly, he lifted the polished knocker high and let go of it instantly.

سپس او بسیار مشتاقانه، ولی همزمان مردد، کوبه‌ی جلا داده‌ی در را بالا آورد و فورا آنرا رها کرد.

  • eagerlyˈigərliمشتاقانه
  • hesitantlyˈhɛzɪtəntliمردد، با دودلی
  • liftliftlɪftبلند کردن، بالا آوردن
  • polishedpolishedˈpɑlɪʃtجلا داده شده
  • knockerknockerˈnɑkərکوبه‌ی در
  • let go of sthlɛt goʊ ʌv sthچیزی را رها کردن

A lady who had heard the “bang” opened the door and looked at him inquiringly.

خانمی که آن صدای بلند را شنیده بود در را باز کرد و به او پرسشگرانه نگاه کرد.

  • ladyladyˈleɪdiخانم
  • bangbangbæŋصدای شدید و کوتاه‌مدت مثل صدای کوبیده شدن در
  • inquiringlyɪnˈkwaɪərɪŋliپرسشگرانه

“What can I do for you, young man?” she asked.

او پرسید «چه کاری میتوانم برایتان انجام بدهم، آقای جوان؟».

The startled Ludwig said, “I have a letter for Mr. Mozart, and I wish he would read it.” And he handed the letter to her.

لودویگ مبهوت گفت، «من نامه‌ای برای آقای موتزارت دارم، و امیدوارم که او آن را بخواند.» و نامه را به او (آن خانم) داد.

  • startledstartledˈstɑrtəldمبهوت، جاخورده
  • handhandhændچیزی را با دست به دیگری دادن

She led the shy Ludwig in and showed him into a large room where he sat down on the edge of a chair.

او لودویگ خجالتی را به داخل راهنمایی کرد و داخل اتاق بزرگی را به او نشان داد جایی بود که او روی لبه‌ی صندلی نشست.

  • shyshyʃaɪخجالتی، کمرو، محجوب
  • edgeedgeɛʤلبه، کناره

While he was sitting there, he heard some exquisite playing.

هنگامیکه او آنجا نشسته بود، موسیقی دلپسندی را می‌شنید.

  • exquisiteexquisiteˈɛkskwəzətدلپسند، نفیس، عالی

He had no doubt it was Mozart himself.

او هیچ شکی نداشت که آن خود موتزارت است.

  • doubtdoubtdaʊtتردید، شک

He seemed to have caught the happy movement, the joyfully outpoured songs of the birds in the trees outside the window, and put them into his music.

به نظر می‌رسید او حرکت شاد و آوازهای با مسرت جاری شده‌ی پرندگان روی درختان بیرون پنجره را گرفته و ‌آن‌ها را در موسقیش قرار داده بود.

  • caught (the past tense of catch)kɑtگرفتن
  • joyfullyˈʤɔɪfəliمسرت‌آمیز، با مسرت، شاد
  • outpouredˌaʊtˈpɔrdجاری شده، بیرون ریخته شده

As the player’s fingers moved with complete mastery over the notes, Ludwig wondered if he could play so beautifully one day.

همانطور که انگشتان نوازنده با استادی کامل طبق روی نوت‌ها حرکت میکرد، لودویگ پرسید که آیا او میتواند روزی به این زیبایی بنوازد.

  • fingerfingerˈfɪŋgərانگشت
  • masterymasteryˈmæstəriاستادی، مهارت کامل
  • notenotenoʊtنوت موسیقی
  • wonderwonderˈwʌndərپرسیدن
  • playplaypleɪنواختن موسیقی

After a while the music stopped, and the astonished boy saw Mozart in front of him, his hand held out in greeting.

بعد از مدتی موسیقی متوقف شد، و پسر شگفت‌زده موتزارت را در مقابل خودش دید که دستش را برای سلام و خوشامدگویی دراز کرده بود.

  • astonishedastonishedəˈstɑnɪʃtشگفت‌زده، متحیر
  • greetinggreetingˈgritɪŋسلام و احوالپرسی

After shaking hands, Mozart asked him cordially to go upstairs with him.

پس از دست دادن، موتزارت صمیمانه از او خواست تا با او به طبقه بالا برود.

  • shake handsshake handsʃeɪk hændzدست دادن
  • cordiallycordiallyˈkɔrʤəliصمیمانه
  • upstairsupstairsəpˈstɛrzطبقه‌ی بالا

There he looked at the sixteen-year-old Ludwig, and said, “I hope you can play as well as your letter of recommendation says you can.

آنجا او به لادویک شانزده ساله نگاه کرد، و گفت، «من امیدوارم تو بتوانی به همان خوبی که توصیه‌نامه‌ات می‌گوید بنوازی.

  • recommendationrecommendationˌrɛkəmənˈdeɪʃənتوصیه، پیشنهاد
  • letter of recommendationˈlɛtər ʌv ˌrɛkəmənˈdeɪʃənتوصیه‌نامه

If you are not too tired, I'd be happy to have you play now.”

اگر خیلی خسته نیستی، من خوشحال میشوم که از تو بخواهم الان بنوازی.

  • tiredtiredˈtaɪərdخسته
  • havehavehævخواستن، درخواست کردن، دستور دادن

Ludwig knew that the thirty-year-old Mozart had already composed more than forty symphonies.

لودویگ میدانست که موتزارت سی ساله تا کنون بیش از چهل سمفونی ساخته ‌است.

  • composedcomposedkəmˈpoʊzdنوشتن شعر یا قطعه‌ی موسیقی، سرودن، ساختن
  • symphonysymphonyˈsɪmfəniسمفونی، قطعه موسیقی طولانی که معمولا برای ارکستر نوشته می‌شود
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

ترجمه بخش اول متن ریدینگ بونیت هفتم اینتر۲ را مشاهده کردید. برای مشاهده ترجمه بخش دوم متن ریدینگ اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *