ترجمه ریدینگ یونیت ۶ اینتر۲ – بخش اول

My Good Old Banger

ابوطیاره‌ی قدیمی و خوب من

  • bangerbangerˈbæŋərابوطیاره، ابوقراضه، اتومبیل خیلی کهنه

Everything was packed.

همه چیز بسته‌بندی شده بود.

  • packpackpækبسته‌بندی کردن، در چمدان گذاشتن

The suitcases were in the trunk;

چمدان‌ها در صندوق عقب بودند.

  • suitcasesuitcaseˈsutˌkeɪsچمدان
  • trunktrunktrʌŋkصندوق عقب

two blankets and several small pillows were piled on the back seat;

دو پتو و چند بالش کوچک روی صندلی عقب روی هم ریخته شده بود.

  • blanketblanketˈblæŋkətپتو
  • pillowpillowˈpɪloʊبالش، متکا
  • pilepilepaɪlتلنبار کردن، روی هم ریختن، کپه کردن
  • seatseatsitصندلی

the ice chest was filled with fruit, soft drinks, sandwiches and other snacks to make the long trip pass more quickly.

صندوق یخ با میوه، نوشابه، ساندویچ و سایر خوراکی‌ها پر شده بود تا باعث شود سفر طولانی، سریع‌تر بگذرد.

  • chestchestʧɛstصندوق، جعبه
  • iceiceaɪsیخ
  • fillfillfɪlپر کردن
  • soft drinksɑft drɪŋkنوشابه، نوشابه‌ی غیرالکلی
  • snacksnacksnækخوراکی، خوراک مختصر، خوراک سرپایی
  • passpasspæsگذشتن

All that remained was to seat the children in such a way that they would not quarrel with each other too much, hop in ourselves, and we would be off.

تمام چیزی که باقی مانده بود این بود که بچه‌ها را به طریقی بنشانیم که خیلی با همدیگر دعوا نکنند، خودمان بپریم بالا، و دور شویم.

  • remainremainrɪˈmeɪnباقی ماندن
  • such a waysʌʧ ə weɪبه طریقی، به روشی، طوری، جوری
  • quarrelquarrelˈkwɔrəlجر و بحث، مشاجره، دعوا، مرافعه، مجادله
  • hop inhɑp ɪnسوار شدن، داخل ماشین پریدن، بالا پریدن به داخل ماشین
  • offoffɔfدور از یم یک محل

But, of course, that is not how things went.

اما، البته، این آنطوری نیست که چیزها پیش رفت.

  • of courseʌv kɔrsالبته

The engine would not start.

موتور ماشین روشن نمی‌شد.

  • engineengineˈɛnʤənموتور، موتور خودرو
  • startstartstɑrtروشن شدن،‌ به کار افتادن، استارت خوردن

Something was wrong with the ignition.

یک مشکلی در رابطه با استارت وجود داشت.

  • ignitionignitionɪgˈnɪʃənاستارت ماشین، قطعه‌ای از ماشین که در زمان روشن کردن خوردو به کار می‌آید

I am not much of a mechanic, but I did open the hood to see if I could spot the trouble.

من از مکانیکی سررشته‌ای ندارم، اما کاپوت را باز کردم تا ببینم آیا می‌توانم مشکل را پیدا کنم.

  • be much of sthbi mʌʧ ʌv sthاز چیزی سررشته داشتن
  • hoodhoodhʊdکاپوت، کاپوت خودرو
  • ififɪfآیا
  • spotspotspɑtپیدا کردن، دیدن، تشخیص دادن، فهمیدن
  • troubletroubleˈtrʌbəlمشکل

But, as usual, I couldn’t make head or tail of the engine.

اما، طبق معمول، نتوانستم از موتور سر دربیاورم.

So the family climbed out and my wife and I proceeded to unload all that we had so carefully packed.

بنابراین خانواده پیاده شدند و من و همسرم شروع کردیم به خالی کردن تمام چیزهایی که با دقت زیاد بسته‌بندی کرده بودیم.

  • climb outklaɪm aʊtبا حالت معذب و آهسته از چیزی خارج شدن
  • proceedproceedprəˈsidشروع کردن، ادامه دادن
  • unloadunloadənˈloʊdتخلیه کردن، خالی کردن

I hailed a passing van and the driver agreed to tow the car to the nearest garage but for a rather large sum naturally.

من یک وانت استیشن عبوری را صدا زدم و راننده قبول کرد که ماشین را به نزدیک ترین تعمیرگاه بکسل کند اما طبیعتاً در ازای دریافت مبلغی نسبتا زیاد.

  • hailhailheɪl(در مورد تاکسی یا افراد) صدا زدن، صدا کردن
  • vanvanvænوانت سرپوشیده، وانت استیشن
  • towtowtoʊبکسل کردن
  • garagegaragegəˈrɑʒتعمیرگاه، گاراژ
  • sumsumsʌmمبلغ

The mechanic at the garage was cheerful and smiling, but this had no effect on my low spirits.

مکانیک در تعمیرگاه گشاده‌رو بود و لبخند می‌زد، اما این بر روحیه‌‌ی پایین من تأثیری نداشت.

  • cheerfulcheerfulˈʧɪrfəlگشاده‌رو، بشّاش، سرحال، خوشحال، شاد
  • spiritspiritˈspɪrətروحیه، حالت روحی، حال

I was further irritated when he immediately spotted the problem.

من بیشتر ناراحت شدم وقتی او بلافاصله مشکل را پیدا کرد.

  • furtherfurtherˈfɜrðərبیشتر
  • irritatedirritatedˈɪrəˌteɪtədعصبانی، خشمگین، کلافه، ناراحت، رنجیده

The line to the battery had become loose, and only one twist of the wrist was needed to tighten it.

سیم (متصل) به باتری از شل شده بود، و فقط یک چرخش مچ نیاز بود تا آن را محکم کند.

  • linelinelaɪn(در مورد برق) سیم
  • batterybatteryˈbætəriباتری
  • looselooselusشل، لق
  • twisttwisttwɪstپیچ، تاب، چرخش
  • wristwristrɪstمچ دست
  • tightentightenˈtaɪtənمحکم کردن، سفت کردن

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا مربوط به ترجمه بخش اول متن ریدینگ یونیت ۶ اینتر۲ بود. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش دوم متن ریدینگ اینجا کلیک کنید.

یک دیدگاه

  1. I love you
    Thank you that was very helpful❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *