معنی فارسی متن Reading ترم Inter 2 – یونیت ۶ – بخش دوم

متن زیر مربوط به ترجمه بخش دوم متن ریدینگ درس ششم اینتر۲ است. برای مشاهده ترجمه بخش اول متن ریدینگ این درس، اینجا کلیک کنید.

I silently vowed to enroll in a course of automechanics at the first chance.

من آرام ( با خودم) عهد بستم که در اولین فرصت در یک دوره مکانیک خودرو ثبت نام کنم.

  • silentlyˈsaɪləntliبی سر و صدا، آرام، در سکوت
  • vowvowvaʊقول دادن، عهد بستن
  • enrollenrollɛnˈroʊlثبت نام کردن، نام‌نویسی کردن
  • coursecoursekɔrsدوره، کلاس
  • automechanicsautomechanicsautomechanicsمکانیک خودرو
  • chancechanceʧænsفرصت، شانس

Taking a close look at my car, the friendly mechanic decided it was in bad shape and began to list the work he felt needed to be done on it.

با نگاهی دقیق به ماشین من، مکانیک مهربان قضاوت کرد که ماشین در وضعیت بدی است و شروع کرد به فهرست کردن کارهایی که احساس می‌کرد نیاز است بر روی آن انجام شود.

  • closeclosekloʊsدقیق، از نزدیک
  • friendlyfriendlyˈfrɛndliصمیمی، مهربان، بامحبت، خوب
  • decidedecideˌdɪˈsaɪdقضاوت کردن، داوری کردن، حکم کردن
  • shapeshapeʃeɪpحالت، وضعیت، شرایط
  • listlistlɪstفهرست کردن، لیست کردن

The engine needed a tune-up, the oil needed to be changed, the brakes needed to be adjusted, the spark plugs were dirty, and the shock absorbers definitely had to be replaced.

موتور به یک تنظیم موتور نیاز داشت، روغن موتور لازم بود عوض شود، ترمز نیاز به تنظیم شدن داشت، شمع‌ها کثیف بودند، و کمک‌فنرها قطعاً باید تعویض می‌شدند.

  • tune-uptune-uptun-ʌpتنظیم موتور
  • oiloilɔɪlروغن
  • brakebrakebreɪkترمز
  • adjustadjustəˈʤʌstتنظیم کردن
  • sparksparkspɑrkجرقه
  • spark plugspark plugspɑrk plʌgشمع ماشین
  • absorbabsorbəbˈzɔrbجذب کردن، در خود مستحیل کردن
  • shock absorbershock absorberʃɑk əbˈzɔrbərکمک‌فنر
  • replacereplaceˌriˈpleɪsتعویض کردن، جایگزین کردن

(The garage not only did repairs but also stocked spare parts for most car models.)

(تعمیرگاه نه تنها تعمیرات انجام داد، بلکه قطعات یدکی را نیز برای اکثر مدل‌های خودرو در انبار داشت.)

  • stockstockstɑkانبار کردن، در انبار نگه داشتن
  • sparesparespɛrاضافی، یدکی، زاپاس
  • spare partspɛr pɑrtقطعه‌ی یدکی

As he broke this disturbing news to me, he managed to clean the windshield, check the air pressure of the tires, and discovers a small leak in the oil tank.

وقتی که او این خبر ناراحت‌کننده را به من اعلام کرد، او ترتیب پاک کردن شیشه جلو اتومبیل و بررسی فشار باد لاستیک را داد، و یک نشتی کوچک در مخزن روغن پیدا کرد.

  • break the newsbreɪk ðə nuzخبر (چیزی) را اعلام کردن
  • disturbingdisturbingdɪˈstɜrbɪŋنگران‌کننده، ناراحت‌کننده
  • managemanageˈmænəʤترتیب چیزی را دادن
  • windshieldwindshieldˈwɪndˌʃildشیشه‌ی جلوی خودرو
  • pressurepressureˈprɛʃərفشار
  • tiretireˈtaɪərتایر، لاستیک خودرو
  • leakleaklikنشتی
  • tanktanktæŋkتانک، مخزن

It took over two hours (and most of the money in my pocket) before my kind helper declared my car to be fit for travel.

آن بیش از دو ساعت زمان (و بیشتر پول درون جیب من) را گرفت قبل از این که یاری‌گر مهربان من بگوید که ماشین مناسب سفر است.

  • overoverˈoʊvərبیش از
  • declaredeclaredɪˈklɛrاعلام کردن، اظهار کردن، گفتن، بیان کردن
  • fitfitfɪtمناسب چیزی بودن، خوب بودن برای، شایسته‌ی چیزی بودن، درخور چیزی بودن

I drove home weary and heavyhearted and once again we set about loading the car.

من به شدت خسته و غمگین تا خانه رانندگی کردم و ما دوباره شروع کردیم به بار زدن ماشین.

  • wearywearyˈwɪriخیلی خسته، به شدت خسته
  • heavyheartedheavyheartedheavyheartedغمگین، افسرده، غصه‌دار، دلتنگ
  • once againwʌns əˈgɛnدوباره، یکبار دیگر
  • set aboutset aboutsɛt əˈbaʊtدست به کار شدن،‌ شروع به کاری کردن
  • loadloadloʊdبار زدن، باگیری کردن، پر کردن

The ice in the ice chest had melted, most of the sandwiches had been eaten, and the fruit was far from inviting.

یخ در یخدان ذوب شده بود، بیشتر ساندویچ‌ها خورده شده بودند، و میوه‌ها با (آن میوه‌های) وسوسه‌انگیز فاصله داشتند.

  • meltmeltmɛltذوب شدن، آب شدن
  • invitinginvitingɪnˈvaɪtɪŋوسوسه‌انگیز، ترغیب‌کننده، جذاب

The kids were quarrelsome and ill-tempered from the long wait.

بچه به خاطر انتظار طولانی بداخلاق و ستیزه‌جو بودند.

  • quarrelsomequarrelsomeˈkwɔrəlsəmاهل دعوا، دعوایی، فتنه‌جو، ستیزه‌جو
  • ill-temperedill-temperedɪl-ˈtɛmpərdبداخلاق، بدخلق، عبوس

My wife, however, managed to put on a somewhat cheerful face.

با این وجود، همسر من موفق شد تظاهر کند نسبتاً خوشحال است.

  • managemanageˈmænəʤکاری را با زحمت انجام دادن، موفق شدن، از عهده برآمدن
  • put onput onpʊt ɑnتظاهر به چیزی کردن، وانمود کردن
  • somewhatsomewhatˈsʌmˈwʌtتا حدودی، نسبتاً، تا اندازه‌ای

I took heart at this, and soon we were sailing along in high gear on the highway toward our destination.

من با این قوت قلب گرفتم، و به زودی ما داشتیم در بزرگراه با دنده سبک به سمت مقصدمان سفر می‌کردیم.

  • take hearttake heartteɪk hɑrtقوت قلب پیدا کردن، دلگرم شدن
  • sailsailseɪlسریع و با اعتماد به نفس حرکت کردن
  • geargeargɪr(در خودرو) دنده
  • high gearhaɪ gɪrدنده سبک
  • highwayhighwayˈhaɪˌweɪبزرگراه
  • destinationdestinationˌdɛstəˈneɪʃənمقصد

We had barely passed the city limits when the steering wheel swayed to the right.

ما تازه محدوده‌ی شهر را رد کرده بودیم که فرمان به سمت راست نوسان کرد.

  • barelybarelyˈbɛrliبه زحمت، به زور، به سختی، فقط، تنها، تازه
  • limitlimitˈlɪmətحد، محدوده
  • steering wheelˈstɪrɪŋ wilفرمان ماشین
  • swayswaysweɪتکان خوردن، تاب خوردن، تکان تکان خوردن،‌ نوسان کردن

I pulled the car over to the side of the highway and got out.

من ماشین را به کناره‌ی بزرگراه کنار کشیدم پیاده شدم.

  • pull overpull overpʊl ˈoʊvərکنار زدن، کنار کشیدن
  • get outget outgɛt aʊtپیاده شدن، خارج شدن

I wasn't at all surprised to see that one of the rear tires was flat.

من از دیدن این که یکی از لاستیک های عقب پنچر بود به هیچ وجه متعجب نبودم.

  • surprisedsurprisedsərˈpraɪzdحیرت‌زده، شگفت‌زده، متعجب
  • at allat allæt ɔlبه هیچ وجه، اصلاً
  • rearrearrɪrعقب، عقبی
  • flatflatflætپنچر

Opening the trunk to take out the jack, I suddenly remembered I had forgotten to get a new tube for the spare tire.

در حال باز کردن صندوق عقب برای بیرون آوردن جک، ناگهان یادم آمد که فراموش کرده‌ام یک تیوب جدید برای لاستیک زاپاس بخرم.

  • trunktrunktrʌŋkصندوق عقب
  • jackjackʤækجک
  • tubetubetubتیوب، قسمت داخلی لاستیک ماشین که باد داخل آن قرار می‌گیرد
  • spare tirespɛr ˈtaɪərلاستیک زاپاس

I came to the conclusion that we just weren't destined to go on holiday that day.

من به این نتیجه رسیدم که ما فقط در آن روز مُقَدَر به رفتن به تعطیلات نبودیم.

  • conclusionconclusionkənˈkluʒənنتیجه‌گیری، نتیجه، پایان
  • come to the conclusionkʌm tu ðə kənˈkluʒənنتیجه گرفتن، به این نتیجه رسیدن
  • destineddestinedˈdɛstɪndمقدّر، در نظر گرفته شده

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

7 دیدگاه

  1. عالی هستید.واقعن ممنون.

  2. واقعا سالاری خیلی این کمک های شما نیاز زبان آموزان هست اگر آموزش فایل صوتی گرامر ها هم اضافه کنید ممنون میشم

  3. بخش ترجمه متن ها عالیه و همچین فایل صوتی listening اگر فایل صوتی مربوط به گرامر ها هم اضافه بشه ک عالی میشه!!!!

  4. عالی هست وبسایت شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *