ترجمه سطر به سطر متن Reading یونیت ۵ اینتر ۲ – بخش اول

A Moral Dilemma

یک موقعیت تصمیم‌گیری اخلاقی

  • moralmoralˈmɔrəlاخلاقی
  • dilemmadilemmadɪˈlɛməوضعیتی که تصمیم‌گیری درباره‌ی آن بسیار دشوار است، دوراهی، تردید

When I was asked to confess an incident that I had never told anyone about before, the story of the English Essay Prize came easily to my mind.

هنگامی که از من درخواست شد تا اعتراف به رویدادی کنم که قبلاً هرگز درباره‌اش به کسی نگفته بودم، داستان جایزه انشاء انگلیسی به راحتی به ذهنم آمد.

  • confessconfesskənˈfɛsاعتراف کردن، اقرار کردن
  • incidentincidentˈɪnsədəntواقعه، رویداد
  • essayessayˈɛˌseɪانشا
  • prizeprizepraɪzجایزه
  • mindmindmaɪndذهن

I should have told the principal at the time.

من باید همان موقع به مدیر می‌گفتم.

  • principalprincipalˈprɪnsəpəlمدیر مدرسه
  • at the timeat the timeæt ðə taɪmدر همان موقع، در زمان مشخصی در گذشته

After all, I was someone he trusted, but I didn’t tell him.

هر چه باشد، من کسی بودم که او اعتماد کرده بود، ولی من به او نگفتم.

  • after allafter allˈæftər ɔlهر چه باشد، به هر حال
  • trusttrusttrʌstاعتماد کردن

He had gone out of the study for some reason and in his absence I moved aimlessly to see what was on his desk.

او به دلیلی از اتاق مطالعه بیرون رفته بود و در غیبت او من بدون هدف حرکت کردم که ببینم چه چیزی روی میز اوست.

  • studystudyˈstʌdiاتاق مطالعه، اتاق کار
  • reasonreasonˈrizənدلیل، سبب، علت
  • absenceabsenceˈæbsənsغیبت
  • aimlesslyˈeɪmləsliبی‌هدف

In the middle of the desk was a small piece of paper on which was written words “English Essay Prize Examination: History is a String of Biographies”.

در وسط میز یک تکه کاغذ کوچک بود که رویش کلمات «جایزه‌ی امتحان انشای انگلیسی: تاریخ یک رشته از زندگی‌نامه هاست» نوشته شده بود.

  • middlemiddleˈmɪdəlوسط، میان
  • piecepiecepisتکه، قطعه
  • examinationexaminationɪgˌzæməˈneɪʃənامتحان،‌ آزمون
  • stringstringstrɪŋرشته، سلسله
  • biographybiographybaɪˈɑgrəfiزندگی‌نامه

A moral person would have looked away as soon as he saw the heading.

یک شخص با وجدان به محض این که عنوان را می‌دید به جای دیگر نگاه می‌کرد.

  • moralmoralˈmɔrəlاخلاقی، با وجدان
  • headingheadingˈhɛdɪŋعنوان، موضوع

I did not.

من نکردم.

The subject of the English Essay Prize was a secret not revealed to the candidates until the start of the exam.

موضوع جایزه‌ی انشای انگلیسی رازی بود که تا شروع آزمون برای دوطلبان فاش نمی‌شد.

  • subjectsubjectˈsʌbʤɪktموضوع
  • revealrevealrɪˈvilلو دادن، فاش کردن
  • candidatecandidateˈkændədeɪtکاندیدا، نامزد، داوطلب شرکت در آزمون

I could not resist reading it.

من نمی‌توانستم در برابر خواندن آن مقاومت کنم.

  • resistresistrɪˈzɪstمقاومت کردن

It was wrong, but it was the sort of temptation almost everyone would have yielded to.

آن اشتباه بود، ولی از آن نوع وسوسه‌ای بود که تقریباً هر کسی در برابر آن تسلیم خواهد شد.

  • sortsortsɔrtنوع
  • temptationtemptationtɛmˈteɪʃənوسوسه، اغوا
  • almostalmostˈɔlˌmoʊstتقریباً
  • yieldyieldjildتسلیم شدن

By the time the principal returned, I was looking out of the window.

زمانی که مدیر برگشت، من داشتم از پنجره به بیرون نگاه می‌کردم.

  • by the timebaɪ ðə taɪmوقتی که، زمانی که

We must have talked about this and that, the arrangements for the Graduation Day perhaps.

ما باید در مورد این و آن صحبت می‌کردیم، شاید (درباره‌ی) مقدمات روز فارغ‌التحصیلی.

  • arrangementarrangementəˈreɪnʤməntمقدمات، ترتیب، قرار
  • graduationgraduationˌgræʤuˈeɪʃənفارغ‌التحصیلی
  • perhapsperhapspərˈhæpsشاید

He was a nice man.

او مرد خوبی بود.

He might have left the piece of paper in that prominent position to test me, knowing how keen I was to win the essay prize.

او ممکن است آن تکه کاغذ را در آن محل در معرض دید رها کرده بود تا مرا امتحان کند، (چون) می‌دانست من چقدر مشتاق بودم که جایزه‌ی انشاء را ببرم.

  • prominentprominentˈprɑmənəntدر معرض دید
  • positionpositionpəˈzɪʃənمحل، موقعیت
  • testtesttɛstامتحان کردن
  • keenkeenkinمشتاق، مایل

But that wasn't his style.

اما این شیوه‌ی او نبود.

  • stylestylestaɪlسبک، شیوه، روش، سلیقه

I should have told him then.

من باید آن موقع به او می‌گفتم.

  • thenthenðɛnآن موقع، همان موقع

It would have been easy to say, “Principal, I am afraid I saw the title for the English Essay Prize on your desk.

آسان می‌بود که بگویم، «مدیر، من متأسفم که عنوان جایزه‌ی انشاء انگلیسی را روی میزتان دیدم.

  • I am afraidaɪ æm əˈfreɪdمتأسفم، عبارتی که وقتی قرار است چیزی بگوییم که ممکن است باعث ناراحتی شنونده شود به کار می‌بریم
  • titletitleˈtaɪtəlعنوان، موضوع

I didn’t mean to, but I will withdraw my name at once, of course.”

من قصد نداشتم، اما البته اسمم را فوراً کنار خواهم کشید.»

  • meanmeanminقصد داشتن، منظور داشتن
  • withdrawwithdrawwɪðˈdrɔکنار کشیدن، انصراف دادن، صرف نظر کردن
  • at onceæt wʌnsفوراً
  • of courseʌv kɔrsالبته

The opportunity passed and did not return.

فرصت گذشت و برنگشت.

  • opportunityopportunityˌɑpərˈtunətiفرصت، شانس
  • passpasspæsگذشتن، عبور کردن

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا شامل ترجمه بخش اول متن ریدینگ درس ۵ اینتر ۲ بود. برای مشاهده ترجمه بخش دوم ترجمه Reading اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *