ترجمه ریدینگ یونیت ۴ اینتر۲ – بخش اول

Helping the Blind to Read and Write

کمک به نابینایان برای خواندن و نوشتن

  • blindblindblaɪndنابینا، کور
  • the blindðə blaɪndمردم نابینا، نابینایان

Louis Braille was born in 1809 in a town near Paris.

لویی بریل در سال ۱۸۰۹ در شهری نزدیک پاریس به دنیا آمد.

Louis was a bright boy, but he had a very serious disability; he was blind.

لویی پسر باهوشی بود، اما او یک ناتوانی خیلی جدی داشت؛ او نابینا بود.

  • brightbrightbraɪtباهوش، تیزهوش
  • disabilitydisabilityˌdɪsəˈbɪlɪtiناتوانی، معلولیت

Even so, he could get around the town by using a cane without getting mixed up.

با این وجود، او می‌توانست با استفاده از یک عصا بدون اشتباه به اطراف شهر برود.

  • Even soˈivɪn soʊحتی اینچنین، با این وجود، با این حال
  • canecanekeɪnعصا
  • mix upmix upmɪks ʌpاشتباه گرفتن، اشتباه کردن، قاطی کردن

He counted the exact number of the taps that he made to reach the road, the store, and the other places where he had to go.

او تعداد دقیق ضرباتی را که می‌زد تا به جاده، فروشگاه و سایر جاهایی که باید می‌رفت، برسد را می‌شمرد.

  • countcountkaʊntشمردن
  • exactexactɪgˈzæktدقیق
  • taptaptæpضربه
  • reachreachriʧرسیدن، دست یافتن

He got along very well, but he was disgusted that he couldn't read and write like other children.

او بسیار خوب به سر می‌برد، ولی او از این که نمی‌توانست مانند بقیه بچه‌ها بخواند و بنویسد، متنفر بود.

  • get alongget alonggɛt əˈlɔŋبا موضوعی کنار آمدن، سر کردن
  • disgustdisgustdɪsˈgʌstمنزجر بودن، متنفر بودن

“Why should this have happened to me?” he asked accusingly.

«چرا این باید برای من اتفاق افتاده باشد؟» او بطریق اتهام از خودش پرسید.

  • accusinglyəˈkjuzɪŋliبه صورتی که نشان می‌دهد فکر می‌کنیم کسی اشتباهی انجام داده است، به طریق اتهام

How wonderful it would be if I could see the world around me,” he said.

او گفت «چه فوق‌العاده بود اگر من می‌توانستم جهان اطرافم را ببینم.»

  • wonderfulwonderfulˈwʌndərfəlشگفت‌انگیز، فوق‌العاده

When Louis was ten years old, his parents sent him to a school for the blind.

وقتی لویی ۱۰ ساله بود، والدینش او را به یک مدرسه‌ برای نابینایان فرستادند.

He was good at all subjects and even learned to play the organ.

او در تمام درس‌ها خوب بود و حتی یاد گرفت که ارگ بنوازد.

  • subjectsubjectˈsʌbʤɪktدرس، مبحث، موضوع
  • evenevenˈivɪnحتی
  • organorganˈɔrgənارگ، ارغنون، نوعی ساز که معمولاً در کلیسا نواخته می‌شود

But none of these made him happy.

اما هیچ یک از این‌ها او را خوشحال نکرد.

One reason was that the blind were taught in a way that was much too slow for a quick mind like his.

یک دلیل این بود که نابینایان به روشی آموزش داده می‌شدند که برای مغز چابکی مانند او بسیار کند بود.

  • reasonreasonˈrizənدلیل، علت، سبب
  • quickquickkwɪkچابک، سریع، فرز

The alphabet was taught by placing twigs in the shapes of letters on a table.

الفبا از طریق قرار دادن شاخه‌های کوچک به شکل حروف روی یک میز تعلیم داده می‌شد.

  • alphabetalphabetˈælfəˌbɛtالفبا
  • placeplacepleɪsقرار دادن
  • twicetwicetwaɪsترکه، شاخه‌ی خیلی کوچک
  • shapeshapeʃeɪpشکل
  • letterletterˈlɛtərحرف، حرف الفبا

Then the teacher guided the blind child's hands over these letters and explained what each one meant.

سپس معلم دست کودک نابینا را به روی این حروف هدایت می‌کرد و توضیح می‌داد که هرکدام به چه معناست.

  • guideguidegaɪdراهنمایی کردن، هدایت کردن
  • explainexplainɪkˈspleɪnتوضیح دادن
  • meant (the past tense of Mean)mɛntمعنی دادن، معنی داشتن

Soon the child could read words and sentences with his fingers.

به زودی کودک می‌توانست واژه‌ها و جمله‌ها را توسط انگشتانش بخواند.

He could then read raised cloth letters pasted on paper.

سپس او می‌توانست حروف برجسته‌ی پارچه‌ای چسبانده شده روی کاغذ را بخواند.

  • raisedraisedreɪzdبرجسته
  • clothclothklɔθپارچه
  • pastepastepeɪstچسباندن

But with this method, even a short story filled many big books.

ولی با این روش، حتی یک داستان کوتاه هم کتاب‌های بزرگ بسیاری را پر می‌کرد.

  • fillfillfɪlپر کردن

When Braille finished school, he knew what he wanted to do.

وقتی بریل مدرسه را تمام کرد، او دانست می‌خواهد چه کاری انجام دهد‌.

“There should be a faster way to learn to read and write,” he said to himself, “I will find a way.”

او به خودش گفت «باید راه سریع‌تری برای خواندن و نوشتن باشد. من راهی پیدا خواهم کرد.»

Braille thought that a code would be easier.

بریل فکر کرد که یک کد می‌تواند آسان‌تر باشد.

  • codecodekoʊdکد، نشانه‌هایی که اطلاعات خاصی را منتقل می‌کنند

But what kind of code?

اما چه جور کدی؟

  • kindkindkaɪndنوع، جور
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

بخش اول ترجمه Reading یونیت ۴ انیتر ۲ را مشاهده کردید. برای مشاهده ترجمه بخش دوم متن ریدینگ اینجا کلیک کنید.

3 دیدگاه

  1. یه دنیا ممنون به خاطر تلفظ ها، خداوند همیشه پشت و پناهتون باشه.

  2. محمدحسین مرادزاده

    ممنون..عالی بود

  3. بسیارعالی و کامل . ممنون از وقت و انرژی که گذاشتین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *