ترجمه ریدینگ یونیت ۳ ترم inter 1

Mystery

معما

One of the best known mystery stories by Edgar Allan Poe (1809-1849) concerns the stealing of a letter.

یکی از شناخته شده‌ترین داستان‌های معمایی توسط ادگار الن پو (۱۸۰۹-۱۸۴۹) مربوط به سرقت یک نامه است.

  • MysteryMysteryˈmɪstəriمعما
  • concernconcernkənˈsɜrnمربوط بودن
  • stealingstealingˈstilɪŋدزدی

It was a very important letter, and the man who stole it was able to gain great political advantage for himself through having it.

آن یک نامه‌ی بسیار مهم بود و مردی که آن را دزدید از طریق داشتن آن قادر به بدست اوردن مزیت‌های سیاسی برای خودش بود.

The police knew who the man was and that the letter was still in his possession.

پلیس می دانست که آن مرد چه کسی بود و اینکه نامه هنوز در تملک او بود.

But nobody knew where to find the letter even though detectives followed him in a cab everywhere.

ولی هیچ کس نمی دانست کجا نامه را بیابد ولو اینکه کاراگاهان او را در یک تاکسی همه جا دنبال کردند.

  • detectivedetectivedɪˈtɛktɪvکارآگاه
  • cabcabkæbتاکسی

He did not carry the letter about with him, for the police had more than once arranged to attack him as if they were robbers and thoroughly searched him, but without any result.

او نامه را با خود حمل نمی کرد، چون پلیس چندبار برنامه ریزی کرده بود تا به او حمله کند به گونه ای که گویا آنها دزد بوده‌اند و او را کاملا گشتند ولی این کار بدون نتیجه بود.

  • ForForfɔrبرای این که، چون
  • AttackAttackəˈtækحمله کردن
  • As ifAs ifæz ɪfانگار که
  • ThoroughlyThoroughlyˈθɜroʊliکاملا

It was clear to the police that he had hidden the letter somewhere in his house, but they couldn’t prove it.

برای پلیس واضح بود که او نامه را در جایی در خانه‌اش پنهان کرده بود، اما کسی نمی‌توانست اثبات کند.

They examined every square inch of the house; they took the furniture to pieces; they even satisfied themselves that he had not buried it anywhere near the house.

آنها همه جا را (هر اینچ مربع را) با دقت بررسی کردند؛ مبلمان را تکه تکه کردند؛ آنها حتی خود را قانع کردند که او نامه را جایی در نزدیک خانه دفن نکرده است.

  • Every square inchˈɛvəri skwɛr ɪnʧکل یک مکان
  • satisfiedsatisfiedˈsætəˌsfaɪdراضی
  • Buriedˈbɛridدفن کردن

All their efforts were in vain, and they were disappointed.

تمام تلاش های آنها بیهوده بود و آنها ناامید بودند.

They offered a large reward for the return of the missing letter.

آنها جایزه بزرگی را برای برگرداندن نامه گمشده پیشنهاد دادند.

  • offerofferˈɔfərپیشنهاد دادن
  • RewardRewardrɪˈwɔrdجایزه
  • missingmissingˈmɪsɪŋگمشده

The chief of the police reported the case to a friend of his, who convinced himself that the thief must be an extremely clever fellow.

رئیس پلیس قضیه را برای یکی از دوستانش گزارش کرد، کسی که خود را متقاعد کرده بود که دزد باید یک شخص بسیار باهوش بوده باشد.

  • ThiefThiefθifدزد
  • ChiefChiefʧifرئیس
  • CaseCasekeɪsقضیه، موضوع، مورد
  • ConvinceConvincekənˈvɪnsمتقاعد کردن
  • FellowFellowˈfɛloʊشخص، یارو

He said that the thief had used his brain.

او گفت دزد از مغزش استفاده کرده است.

He thought that the thief had reasoned that the police would expect to find the letter hidden out of sight.

او فکر کرد که دزد استدلال کرده است که پلیس انتظار خواهد داشت نامه را پنهان در جایی که نمی‌توان دید پیدا کند.

  • ReasonReasonˈrizənاستدلال کردن
  • HiddenHiddenˈhɪdənپنهان شده
  • Out of sightOut of sightaʊt ʌv saɪtجای غیر قابل دیدن

He also thought the thief had believed that the police would fix their minds so firmly on finding a letter which they could not see that they would pay no attention to the letters they could see.

او همچنین فکر می کرد که دزد اعتقاد داشته که پلیس ذهنش را کاملا روی پیداکردن نامه ای که نمی‌توانستند ببینند متمرکز می‌کند و اینکه آنها توجهی به نامه‌هایی که می توانند ببینند نمی‌کنند.

  • firmlyˈfɜrmliبه طور محکم
  • pay attentionpeɪ əˈtɛnʃənتوجه کردن

This turned out to be exactly the way in which the guilty man had reasoned.

روشن شد که این دقیقا همان روشی بود که مرد مجرم استدلال کرده بود.

  • Turned out totɜrnd aʊt tuمشخص شدن، ثابت شدن
  • GuiltyGuiltyˈgɪltiمجرم

He had put the stolen letter with two or three others in a letter holder hanging on the wall in view of everybody who entered the room.

او نامه را با دو یا سه تای دیگر گذاشته بود در نگهدارنده‌ی نامه که بر دیوار، در دید هر کسی که وارد اتاق می شد، آویزان بود.

  • hanginghangingˈhæŋɪŋآویزان

And so the policeman’s friend finally claimed the promised reward in return for solving the mystery after the police had arrested the thief.

و اینچنین پس از اینکه پلیس دزد را دستگیر کرد، دوست پلیس نهایتا جایزه‌ی وعده‌داده‌شده در ازای حل معما را مطالبه کرد.

  • ArrestArrestəˈrɛstدستگیر کردن
  • claimedkleɪmمدعی شدن، مطالبه کردن
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

3 دیدگاه

  1. سلام.ضمن خسته نباشید خواستم پیشنهاد بدم ک اونجایی گفته شده Who Convinced Himself بهتر نیست بجای “او خود را متقاعد کرده بود” از “او (خود)معتقد بود ” استفاده میشد؟

  2. چون متقاعد کردن یعنی کسی چیزی رو باور نداره اما مجبوره قبول کنه در حالی ک اینطور نیست و او میدونسته ک دزد آدم باهوشی بوده.
    اگه میشه بنویسین اشکالم کجاست ؟مرسی

    • سلام.
      convince‌ یعنی متقاعد کردن و مجاب کردن. اگر ترجمه‌ی ما «آموزشی» نبود، احتمالا از عبارتی مثل «کسی که معتقد بود»، یا «کسی که فکر ‌می‌کرد» استفاده می‌کردیم. ولی چون قصد ما آموزش است دقیقا ترجمه‌ی کلمه‌ی convince را در ترجمه به کار بردیم.
      ولی حرف شما صحیح است و در ترجمه‌ی روان بهتر است بعضی قسمت‌های متن کمی تغییر کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *