ترجمه متن دیالوگ یونیت هشتم ترم INTER 1

Slow down…Fast!

کمتر فعالیت کنید... سریع!

  • slow downslow downsloʊ daʊnسرعت خود را کم کردن، کمتر کار کردن، کمتر فعالیت کردن

Brian has been having frequent headaches, and feeling generally run-down.

برایان سردردهای مکرر دارد و به طور کلی ناخوش است.

  • frequentfrequentˈfrikwəntمکرر، فراوان، پی‌در‌پی، زیاد
  • headacheheadacheˈhɛˌdeɪkسردرد
  • generallygenerallyˈʤɛnərəliکلاً، به طور کلی
  • run-downrun-downˈrʌnˈdaʊnخسته، مریض احوال، بیمار، ناخوش

At the office, Ken notices that Brian doesn't look well.

در اداره، کن متوجه می‌شود که برایان خوب به نظر نمی‌رسد.

  • officeofficeˈɔfəsدفتر کار، اداره
  • noticenoticeˈnoʊtəsمتوجه شدن، دیدن

Say, Brian, you look terrible. Something wrong?

می‌گم، برایان، خیلی بد به نظر می رسی. مشکلی هست؟

  • (I) say(aɪ) seɪمی‌گویم، راستی، ببین
  • terribleterribleˈtɛrəbəlخیلی بد

I’m not sure. I always feel sort of run-down, and headaches keep coming.

مطمئن نیستم. من همیشه احساس نوعی خستگی می‌کنم و سرددردها ادامه دارند.

  • suresureʃʊrمطمئن
  • sortsortsɔrtنوع، جور
  • run-downrun-downˈrʌnˈdaʊnخسته، مریض احوال، بیمار، ناخوش
  • keep doing sthkip ˈduɪŋ sthبه کاری دادمه دادن

That doesn’t sound too good. Are you taking any medication for it?

این خیلی خوب به نظر نمی‌رسد. به خاطر آن دارویی مصرف می‌کنی؟

  • soundsoundsaʊndبه نظر رسیدن
  • taketaketeɪkگرفتن
  • medicationmedicationˌmɛdəˈkeɪʃənدارو
  • take medicationteɪk ˌmɛdəˈkeɪʃənدارو مصرف کردن

Just aspirin. But it doesn't seem to help.

فقط آسپرین. اما به نظر نمی‌رسد کمکی کند.

  • aspirinaspirinˈæsprɪnآسپرین، یک دارو که برای کاهش درد و تب استفاده می‌شود

What did the doctor say the problem is?

دکتر گفت مشکل چیست؟

Well, he believes if I don't slow down, I'll be in real trouble.

خب، او معتقد است اگر من فعالیتم را کم نکنم، در دردسر واقعی خواهم بود.

  • believebelievebɪˈlivاعتقاد داشتن، معتقد بودن
  • slow downslow downsloʊ daʊnسرعت خود را کم کردن، کمتر کار کردن، کمتر فعالیت کردن
  • realrealriəlواقعی
  • troubletroubleˈtrʌbəlدردسر، مشکل، ناراحتی، بیماری

You mean he was referring to stress - all the tension from work?

منظورت این است که او به استرس اشاره می‌کرد – همه‌ی فشار عصبی (ناشی) از کار؟

  • meanmeanminمنظور داشتن
  • referreferrəˈfɜrاشاره کردن، یاد کردن از، حرف ... را به میان آوردن
  • stressstressstrɛsاسترس، فشار روحی، تنش
  • tensiontensionˈtɛnʃənفشار روحی، فشار عصبی، اضطراب

Yeah. But the more I try not to be nervous, the more nervous I feel.

بله. اما هرچه بیشتر تلاش می‌کنم عصبی نباشم، بیشتر عصبی می‌شوم.

  • nervousnervousˈnɜrvəsعصبی، بی‌قرار، ناآرام

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *