ترجمه فارسی متن Reading‌ درس ۸ ترم High 3 – بخش اول

1. What is your definition of compassion?

تعریف شما از شفقت چیست؟

  • compassion: ترحم، شفقت، دلسوزی، غمخواری

2. How important a value is compassion in society?

شفقت ارزش چقدر مهمی در جامعه است؟

  • society: جامعه

Read the article.

مقاله را بخوانید.

Compassion

شفقت

It was the evening of September 29, 1994.

عصر ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۴ بود.

  • evening: بعد از ظهر، غروب، سر شب

Having spent a wonderful day exploring the ruins at Paestum in southern Italy, Reg and Maggie Green were driving south in the area of Italy known as the boot, their children Nicholas and Eleanor sleeping peacefully in the back seat.

بعد از گذراندن یک روز شگفت انگیز به گشتن در خرابه‌های پستوم در جنوب ایتالیا، رج و مگی گرین داشتند به سمت جنوب در ناحیه‌ای از ایتالیا که به عنوان «چکمه» شناخته شده است رانندگی می‌کردند، در حالی که بچه‌هایشان نیکولاس و النور راحت در صندلی عقب خوابیده بودند.

  • explore: گشتن، کاوش کردن
  • ruin: خرابه، مخروبه
  • Paestum: پستوم، نام شهری در ایتالیا که سه معبد بسیار قدیمی به عنوان جاذبه‌های گردشگری در آن واقع شده‌اند
  • boot: چکمه، پوتین، قسمتی از ایتالیا که در نقشه شبیه به چکمه است
  • peacefully: آرام، آسوده، راحت، با آرامش

Suddenly an old and decrepit car pulled up alongside them, and an Italian with a bandana over his face screamed at them, signaling them to stop.

ناگهان یک خودرو قدیمی و زهوار دررفته در کنار آن‌ها ایستاد، و یک ایتالیایی با یک دستمالِ سر روی صورتش سر آن‌ها فریاد زد، در حالی که به آن‌ها اشاره می‌کرد که توقف کنند.

  • decrepit: فرسوده، کهنه، زهوار دررفته
  • pull up: نگه داشتن، متوقف کردن ماشین
  • alongside: به موازات، دوشادوش، در کنار
  • bandana: لچک، دستمال سر
  • scream: فریاد زدن، نعره کشیدن، دادن زدن
  • signal: علامت دادن، اشاره کردن، هشدار دادن

Not knowing what to do, Reg weighed the gravity of the situation.

رج، در حالی که نمیدانست باید چه کار کند، وخامت اوضاع را سبک و سنگین کرد.

  • weigh: سبک سنگین کردن، ارزیابی کردن، سنجیدن
  • gravity: وخامت، شدت، اهمیت، جدی بودن

If they stopped, they risked a potentially deadly confrontation with criminals; if they sped away, they might escape.

اگر آن‌ها می‌ایستادند، خطر یک مواجهه‌ی کشنده‌ی بالقوه با تبهکاران را قبول می‌کردند؛ اگر آنها با سرعت دور می‌شدند، شاید می‌گریختند.

  • risk: به خطر انداختن، خطر چیزی را قبول کردن، پیه چیزی را به تن خود مالیدن
  • potentially: بالقوه، به طور بالقوه
  • deadly: مرگبار، کشنده، مهلک
  • confrontation: مواجهه، رویارویی، برخورد
  • sped (the past tens of Speed): با سرعت رفتن
  • escape: فرار کردن، گریختن

Guessing that their newer-model car could probably get away from the old car the criminals were driving, Reg floored the gas pedal.

با فکر کردن به این که ماشین مدل جدیدتر آن‌ها احتمالاً می‌تواند از ماشین کهنه‌ای که تبهکاران داشتند می‌راندند بگریزد، رج پدال گاز را تا ته فشار داد.

  • get away: فرار کردن، گریختن، در رفتن، خلاص شدن
  • floor: تخت گاز دادن، تا ته گاز دادن
  • pedal: پدال

Shots rang out, shattering both windows on the driver’s side of the car.

صدای تیراندازی بلند شد، که هر دو شیشه‌ی سمت راننده‌ی ماشین را خرد می‌کرد.

  • shot: شلیک، صدای شلیک، صدای تیراندازی
  • rang out: طنین‌انداز شدن، بلند شدن، به گوش رسیدن
  • shatter: شکستن، خرد کردن، تکه تکه کردن، متلاشی کردن

The Greens’ car took off, easily outdistancing the bandits’ car.

ماشین خانواده‌ی گرین یکدفعه رفت، در حالی که به سادگی ماشین سارقان را پشت سر می‌گذاشت.

  • take off: یک دفعه رفتن، یکهو رفتن، پا به فرار گذاشتن
  • outdistance: جلو افتادن، پیش افتادن، فاصله گرفتن، پشت سر گذاشتن
  • bandit: راهزن، سارق

Checking the children, Reg and Maggie found them still sleeping peacefully in the back seat.

با چک کردن بچه‌ها، رج و مگی آن‌ها را دیدند که هنوز آرام در صندلی عقب خواب بودند.

A bit farther down the road, Reg saw a police car parked on the shoulder and pulled over to alert the authorities.

کمی دورتر در امتداد جاده، رج یک ماشین پلیس را دید که در شانه‌ی جاده پارک کرده بود، و کنار زد تا مقامات را مطلع کند.

  • farther: دورتر، بیشتر
  • shoulder: شانه، شانه‌ی راه
  • pull over: کنار زدن، کنار کشیدن، ماشین را کنار راه متوقف کردن
  • alert: هشدار دادن، متوجه خطر چیزی کردن، (از خطر) مطلع کردن
  • authority: مقامات، مقام رسمی

Upon opening the door, he saw blood oozing from the back of Nicholas’s head.

به محض باز کردن در، او دید که از پشت سر نیکولاس خون می‌آید.

  • upon: به محض، به مجرد
  • ooze: تراوش کردن، نشت کردن، ریختن، چکیدن، (خون) آمدن

Rushed to a hospital, Nicholas lay in a coma for two days.

نیکولاس که با عجله به سمت بیمارستان برده شد، برای دو روز در کما بود.

  • rush: شتابان رفتن، شتابان بردن، با عجله بردن
  • lay (the past tense of Lie): دراز کشیدن، خوابیدن؛ بودن، قرار داشتن، افتاده بودن
  • coma: کما، اغما، بیهوشی

Then doctors declared him brain-dead.

سپس پزشکان او را مرگ مغزی اعلام کردند.

  • declare: اعلام کردن، گفتن، اظهار کردن، تصریح کردن، ابراز کردن
  • brain-dead: مبتلا به مرگ مغزی

This was not the end of the story, however.

اگرچه، این پایان داستان نبود.

As Nicholas lay on his deathbed, Reg and Maggie decided that something good ought to come out of the situation.

در حالی که نیکولاس در بستر مرگ خوابیده بود، رج و مگی بر آن شدند که باید یک چیز خوب از این وضعیت بیرون بیاید.

  • deathbed: بستر مرگ، دَم واپسین، دم مرگ

متن بالا مربوط به ترجمه بخش اول متن ریدینگ این درس بود. برای مشاهده ترجمه بخش دوم متن ریدینگ یونیت هشتم High 3 اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *