ترجمه متن ریدینگ یونیت ۷ سطح High 3 – بخش سوم

متن زیر شامل ترجمه بخش سوم متن ریدینگ یونیت ۷ ترم «های۳» است. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش اول متن این ریدینگ، اینجا کلیک کنید.

You can do what you want and no one cares.”

تو می‌توانی هر کاری که می‌خواهی را انجام دهی و هیچ کس اهمیت نمی‌دهد.

  • care: اهمیت دادن

So what are some of these new extreme sports?

خب تعدادی از این ورزش‌های مخاطره‌آمیز جدید چه هستند؟

Musgrave’s own sport of windsurfing is one, though windsurfing on a quiet summer day at a speed of 2 miles an hour hardly qualifies.

ورزش خود ماسگریو، موج‌سواری، یکی (از آن‌ها) است، گرچه موج‌سواری در یک روز آرام تابستانی در سرعت ۲ مایل در ساعت به سختی واجد شرایط است.

  • quiet: آرام، ساکت
  • qualify: واجد شرایط بودن، صلاحیت پیدا کردن

If you want to become extreme, you’ll have to travel much faster, above the water, with a much more powerful wind blowing while you’re trying to do a forward flip.

اگر می‌خواهید مخاطره‌آمیز شوید، باید خیلی سریع‌تر در بالای آب حرکت کنید، با یک باد خیلی قوی‌تر که زمانی که دارید سعی می‌کنید که پشتک رو به جلو بزنید می‌وزد.

  • blow: وزیدن
  • forward: رو به جلو، جلویی
  • flip: پشتک، بالانس

Then there’s mountain biking, although riding your mountain bike down a gentle slope at a leisurely speed doesn’t make you an extreme biker.

پس از آن دوچرخه‌سواری کوهستان است، گرچه راندن دوچرخه‌ی کوهستانتان به پایین یک سراشیبی ملایم با یک سرعت آهسته شما را یک دوچرخه‌سوار مخاطره‌آمیز نمی‌کند.

  • biking: دوچرخه‌سواری
  • gentle: ملایم، معتدل
  • slope: شیب، سراشیبی، سرازیری
  • leisurely: آهسته، آرام، با تأنی، بدون شتاب، ملایم

What does is piloting that bike down a steep, rocky mountain path at a speed of at least 35 miles per hour.

چیزی که می‌کند، راندن آن دوچرخه به پایین یک مسیر کوهستانی سنگلاخی با شیب تند در سرعت حداقل ۳۵ مایل بر ساعت است.

  • pilot: راندن، هدایت کردن
  • steep: با شیب تند، پرشیب، شیب‌دار، سرازیر
  • rocky: سنگلاخی، ناهموار، پر از سنگ
  • path: مسیر
  • at least: حداقل، دست کم

You can also call yourself an extreme sports enthusiast if you ski off cliffs, jump out of a plane and sky surf, or go in-line skating.

شما همچنین می‌توانید خودتان را یک شیفته‌ی ورزش‌های مخاطره‌آمیز بنامید اگر از روی پرتگاه‌ها اسکی کنید، از یک هواپیما بیرون بپرید و در آسمان موج‌سواری کنید، یا به اسکیت‌بازی با اسکیت یک ردیفه بروید.

  • enthusiast: هوادار، علاقمند، شیفته، دیوانه، مشتاق
  • ski: اسکی کردن
  • surf: موج‌سواری کردن
  • in-line skating: اسکیت‌بازی با اسکیتی که همه‌ی چرخ‌های آن در یک ردیف قرار دارند

By now, someone somewhere is probably mounting a campaign to make extreme sports safer to save extreme sports enthusiasts from themselves.

تا کنون، یک نفر احتمالاً دارد فعالیت‌هایی ترتیب می‌دهد تا ورزش‌های مخاطره‌آمیز را ایمن‌تر کند تا مشتاقان ورزش‌های مخاطره‌آمیز را از خودشان حفظ کند.

  • mount: برپا کردن، تدارک دیدن، ترتیب دادن
  • campaign: اقدامات، فعالیت‌ها، کمپین، یک سری فعالیت‌ها که با هدف اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی انجام می‌شود
  • safe: بی‌خطر، مطمئن، ایمن، امن

Are these sports too dangerous? Perhaps.

آیا این ورزش‌ها زیادی خطرناکند؟ شاید.

Even if they are, isn’t a personal choice involved here?

حتی اگر باشند، آیا یک انتخاب شخصی اینجا در میان نیست؟

  • involve: پای کسی را به میان کشیدن،‌ در بر گرفتن، شامل شدن

It occurs to this writer that the development of extreme sports is understandable, even quite predictable.

این نویسنده فکر می‌کند که توسعه‌ی ورزش‌های مخاطره‌آمیز قابل فهم است، حتی کاملاً قابل پیش‌بینی است.

  • occur to sb: به فکر کسی رسیدن، از خاطر کسی گذشتن، به ذهن کسی خطور کردن
  • understandable: قابل فهم
  • predictable: قابل پیش‌بینی

We live in such a globalized, homogenized world today that a counterrevolution seems to have started.

ما امروز در یک دنیای جهانی‌شده و همگن‌شده زندگی می‌کنیم که به نظر می‌رسد یک قیام ضد انقلاب شروع شده است.

  • globalized: جهانی، جهانی شده
  • homogenized: همگن‌شده
  • counterrevolution: ضد انقلاب، قیام علیه چیزی که قبلاً با یک انقلاب روی کار آمده است

Wherever we go, we see sameness: a McDonald’s in Moscow is only marginally different from one in Paris or in Pensacola, Florida.

هر جا می‌رویم یکنواختی می‌بینیم: یک مک‌دونالد در مسکو فقط به طور جزئی با یکی در پاریس یا پنسیکولای فلوریدا متفاوت است.

  • sameness: یکنواختی، یکسانی، عدم تنوع
  • marginally: به طور حاشیه‌ای، به طور جزئی، به طور کم‌اهمیت، به طور اندک

There seem to be far fewer singular, individualized experiences today than there were in the past.

به نظر می‌رسد تجربه‌های شخصی‌شده‌ی منحصر به فرد خیلی کمتری نسبت به (آنچه) در گذشته بود وجود دارد.

  • far: خیلی، بسیار
  • singular: منحصر به فرد، استثنایی، تک، بی‌نظیر، فوق‌العاده
  • individualized: شخصی‌شده، فردی شده

Maybe extreme-sport people are merely striking a blow for truly individualized and unique experiences.

شاید ورزشکاران ورزش‌های مخاطره‌آمیز فقط دارند قدمی در راه تجربه‌های واقعاً شخصی‌شده و یکتا برمی‌دارند.

  • merely: صرفاً، تنها، فقط
  • strike a blow for sth: قدمی در راه چیزی برداشتن، کاری به نفع چیزی انجام دادن
  • truly: به راستی، کاملاً، واقعاً
  • unique: یکتا، یگانه، بی‌همتا، منحصر به فرد

یک دیدگاه

  1. سلام
    واقعا خسته نباشید,خدا خیرتون بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *