ترجمه متن ریدینگ درس ۶ ترم High 3 – بخش سوم

متن زیر شامل ترجمه بخش سوم متن ریدینگ درس ششم High 3 است. برای مشاهده ترجمه بخش اول متن Reading این درس اینجا کلیک کنید.

Helen and Gary are good examples.

هلن و گری مثال‌های خوبی هستند.

They’ve just gone to a bank to apply for a loan.

آن‌ها همین الان به بانک رفته‌اند تا برای یک وام درخواست بدهند.

  • justjustʤʌstهمین الان، تازه
  • applyapplyəˈplaɪدرخواست دادن، درخواست کردن
  • loanloanloʊnوام

The loan officer tells them that they owe too much on their credit cards and that they’ll have to pay off their debt before they can borrow money.

مسئول وام به آن‌ها می‌گوید که آنان روی کارت اعتباریشان بیش از حد بدهکار هستند و قبل از این که بتوانند پول قرض بگیرند باید بدهیشان را تسویه کنند.

  • officerofficerˈɔfəsərمأمور، مسئول
  • oweoweبدهکار بودن
  • tootootuبیش از حد، خیلی
  • creditcreditˈkrɛdətاعتبار
  • credit cardcredit cardˈkrɛdət kɑrdکارت اعتباری
  • pay offpeɪ ɔfهمه‌ی چیزی را پرداخت کردن، تسویه حساب کردن
  • debtdebtdɛtبدهی، دین، قرض، وام
  • borrowborrowˈbɑˌroʊقرض کردن، امانت گرفتن

This makes perfect sense to Helen, which leads us to classify her as a thinker.

این برای هلن کاملاً معقول است، که ما را متقاعد می‌کند که او را به عنوان یک فرد منطقی طبقه‌بندی کنیم.

  • perfectperfectˈpɜrˌfɪktکامل، درست، بی‌نقص
  • make sensemeɪk sɛnsمعقول بودن، منطقی بودن، عاقلانه بودن، معنی داشتن
  • leadleadlidهدایت کردن، متقاعد کردن

Gary’s reaction is quite different.

واکنش گری کاملاً متفاوت است.

  • reactionreactionriˈækʃənواکنش، عکس‌العمل
  • quitequitekwaɪtکاملاً، به کلی، تماماً، یکسره

The loan officer, by whom Gary feels criticized, is only trying to do his job.

مسئول وام، کسی که گری حس می‌کند توسط او ایراد گرفته شده است، فقط سعی می‌کند کار خود را انجام دهد.

  • criticizecriticizeˈkrɪtɪˌsaɪzعیب‌جویی کردن، ایراد گرفتن، انتقاد کردن، خرده گرفتن

Gary takes his comments personally, which is why he is to be considered a feeler.

گری اظهار نظر او را شخصی برداشت می‌کند، برای همین او یک فرد احساسی در نظر گرفته می‌شود.

  • commentcommentˈkɑmɛntنظر، اظهار نظر

The fourth category is judger or perceiver.

دسته‌ی چهارم قضاوتی و ادراکی است.

  • judgerˈʤʌʤərقضاوتی، قضاوت کننده
  • perceiverpərˈsivərادراکی، درک کننده

This dimension has to do with the kind of environment that makes us feel most comfortable.

این بُعد به نوع محیطی که باعث می‌شود بیشتر احساس راحتی کنیم مربوط است.

  • environmentenvironmentɪnˈvaɪrənməntمحیط، اطراف

Judgers are people who prefer a structured and predictable environment.

افراد قضاوتی افرادی هستند که محیط سامان‌یافته و قابل پیشگویی را ترجیح میدهند.

  • structuredstructuredˈstrʌkʧərdساختاریافته، ساختارمند، سامان‌یافته، منظم
  • predictablepredictableprɪˈdɪktəbəlقابل پیش‌بینی

They like to make decisions and have things settled.

آنها دوست دارند تصمیم‌گیری کنند و همه چیزها را نامتغیر کنند.

  • settledˈsɛtəldراحت، بی‌دردسر، ثابت، نامتغیر

Perceivers are more interested in keeping their options open, preferring to experience as much of the world as possible.

افراد ادراکی بیشتر علاقه دارند گزینه‌هایشان را باز نگه دارند، (چون) ترجیح می‌دهند که هر چه از جهان که امکانپذیر است را تجربه کنند.

  • optionoptionˈɑpʃənگزینه، اختیار
  • possiblepossibleˈpɑsəbəlامکانپذیر، ممکن

Tim and Samantha are good examples of these types.

تیم و سامانتا مثال‌های خوبی برای این انواع هستند.

Tim, who always has a plan for everything, gets impatient with Samantha when he calls and asks her for a date.

تیم، که معمولاً برای همه چیز برنامه دارد، تحمل سامانتا را ندارد وقتی که او تماس می‌گیرد و می‌خواهد که یک قرار ملاقات عاشقانه داشته باشند.

  • planplanplænبرنامه، نقشه
  • impatientimpatientɪmˈpeɪʃəntبی‌تاب، بی‌حوصله
  • be impatient with sbbi ɪmˈpeɪʃənt wɪð sbحوصله‌ی کسی را نداشتن، طاقت کسی را نداشتن
  • datedatedeɪtقرار، وعده، قرار ملاقات عاشقانه

Tim wants things to be nailed down; Samantha wants to keep her options open and flexible.

تیم میخواهد همه چیز کاملاً معین شده باشد؛ سامانتا می‌خواهد گزینه‌هایش را باز و انعطاف پذیر نگه دارد.

  • nail downneɪl daʊnدقیقاً معین کردن، تعیین کردن
  • flexibleflexibleˈflɛksəbəlانعطاف‌پذیر

So now we’re left with this question: What good is the ability to pigeonhole people, or ourselves, for that matter?

بنابراین حالا ما با این سوال باقی مانده‌ایم: خودمانیم، توانایی طبقه‌بندی کردن مردم، یا خودمان چه فایده‌ای دارد؟

  • pigeonholepigeonholeˈpɪʤənˌhoʊlطبقه‌بندی کردن، دسته‌بندی کردن
  • goodgoodgʊdسودمند، مفید، خوب، کارآمد

It certainly doesn’t give us any magic powers or tools for dealing with people.

قطعاً آن به ما هیچ قدرت یا ابزارهای جادویی برای رفتار با مردم نمی‌دهد.

  • magicmagicˈmæʤɪkجادویی
  • deal withdeal withdil wɪðسر و کار داشتن با، رفتار کردن با، رابطه برقرار کردن با

But it can give us insight.

ولی می‌تواند به ما بینش بدهد.

  • insightinsightˈɪnˌsaɪtبینش، بصیرت، شناخت

It can help us understand others better, and perhaps minimize or at least reduce conflict.

می‌تواند به ما کمک کند دیگران را بهتر بفهمیم، و شاید درگیری را به حداقل برسانیم یا دست کم کاهش دهیم.

  • minimizeminimizeˈmɪnəˌmaɪzبه حداقل رساندن، کمینه کردن
  • conflictconflictˈkɑnflɪktدرگیری، مناقشه، ناسازگاری

Best of all, it can help us to understand ourselves.

بهتر از همه، می‌تواند کمک کند که ما خودمان را بفهیم.

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *