ترجمه فارسی متن Reading یونیت پنجم High 3 – بخش اول

1. Do you think the majority of people are happy in life?

آیا شما فکر می‌کنید که اکثریت مردم در زندگی شاد هستند؟

  • majority: اکثریت

2. What kinds of things make you happy?

چه نوع چیزهایی شما را شاد می‌کند؟

Read an article about happiness.

مقاله‌ای درباره شادی بخوانید.

Happiness Is…?

شادی ... است؟

Singers sing about it: Dorothy, for example, sang about what she hoped to find “Over the Rainbow” in The Wizard of Oz.

خواننده‌ها درباره‌ی آن آواز می‌خوانند: برای مثال در (فیلم) «جادوگر (شهر) از» درتی، درباره‌ی چیزی که امیدوار بوده «بر فراز رنگین‌کمان» پیدا کند آواز خواند.

  • sing: آواز خواندن
  • Rainbow: رنگین‌کمان
  • Wizard: جادوگر، مرد جادوگر
  • The Wizard of Oz: نام یک فیلم موزیکال بسیار مشهور آمریکایی که در آن دختری به نام درتی همراه با سگش توسط یک طوفان به سرزمینی به نام «از» برده می‌شود و در آنجا ماجراهایی برای او اتفاق می‌افتد
  • Over the Rainbow: نام یکی از آوازهای مشهوری که در فیلم جادوگر شهر از خوانده می‌شود

Bobby McFerrin’s advice to us in song was “Don’t worry, be happy.”

نصیحت بابی مک فرنز به ما در شعرش این بوده که «نگران نباش، شاد باش.»

Filmmakers often make movies with happy endings.

فیلم‌سازان اغلب فیلم‌هایی با پایان شاد می‌سازند.

  • filmmaker: فیلم‌ساز
  • ending: خاتمه، پایان، فرجام

Fairy tales typically end with “And they all lived happily ever after.”

داستان‌های افسانه‌ای نوعاً با جمله‌ی «و همه‌ی آن‌ها پس از آن برای همیشه با خوشحالی زندگی کردند» تمام می‌شوند.

  • fairy: موجود افسانه‌ای که شبیه یک انسان خیلی کوچک است، پری
  • tale: قصه، داستان تخیلی
  • typically: نوعاً، عموماً
  • ever after: برای همیشه بعد از چیزی

People go to psychiatrists and psychologists to find out if they’ve got it or to get it if they haven’t.

مردم پیش روانپزشک و روانشناس می‌روند تا اگر آن را دارند بفهمند یا اگر ندارند به دستش بیاورند.

  • psychiatrist: روانپزشک
  • psychologist: روانشناس

There’s a common belief that it’s essential for us to be happy in life.

عقیده‌ی رایجی وجود دارد که برای ما ضروری است که در زندگی شاد باشیم.

  • common: متداول، رایج
  • belief: باور، عقیده
  • essential: ضروری، واجب، اساسی

The American Declaration of Independence says people are entitled to “life, liberty, and the pursuit of happiness.”

اعلامیه‌ی استقلال آمریکا می‌گوید مردم حق «زندگی، آزادی، و دنبال شادی بودن» را دارند.

  • declaration: اعلامیه، بیانیه
  • independence: استقلال
  • entitled: محق، مستحق
  • liberty: آزادی، اختیار
  • pursuit: دنبال چیزی بودن، پیگیر چیزی بودن

It’s clear that happiness is central to human existence.

واضح است که شادی مهم‌ترین بخش وجود انسان است.

  • central: مرکزی، مهم‌ترین بخش چیزی
  • existence: موجودیت، وجود

But what is it? How can we get it, and how can we keep it?

ولی آن چیست؟ چگونه می‌توانیم آن را بدست آوریم، و چگونه می‌توانیم آن را نگه داریم؟

It was difficult for me to come up with answers to these questions, so I went to The American Heritage Dictionary and looked up “happy.”

فکر کردن به پاسخ این سوالات برای من سخت بود، پس من به فرهنگ لغات هریتج آمریکایی مراجعه کردم و کلمه «شاد» را جستجو کردم.

  • come up with: به پاسخ چیزی یا به ایده‌ای فکر کردن، مطرح کردن پاسخ یا ایده
  • heritage: میراث، ارثیه، سنت خانوادگی
  • The American Heritage Dictionary: فرهنگ واژگان زبان انگلیسی آمریکن هریتیج

Here’s the main definition I found: “Enjoying, showing, or marked by pleasure, satisfaction, or joy.”

تعریف اصلی که من پیدا کردم اینجاست: «لذت بردن از، نشان دادن، یا داشتن خوشی، رضایت، یا مسرت»

  • definition: تعریف
  • marked by: وقتی می‌گویم کسی یا چیزی با یک ویژگی «مارک شده» یعنی آن ویژگی بخش اصلی و مهمی از اوست
  • joy: شادی، لذت، مسرت

OK. That seems like a reasonable definition.

بسیار خب. آن یک تعریف معقول به نظر می‌رسد.

  • reasonable: معقول، منطقی

But the concept of happiness is nonetheless elusive.

ولی با این حال توضیح دادن (یا درک کردن) مفهوم خوشحالی دشوار است.

  • concept: مفهوم، تصور کلی
  • nonetheless: با این حال، با وجود این، بر خلاف چیزی که الان گفته شد
  • elusive: چیزی که درک کردن یا توضیح دادنش سخت است

We tend to say things like, “If only I could find someone I could really love, I’d be happy forever,”

ما گرایش داریم که چیزی مثل این بگوییم: «اگر فقط می‌توانستم کسی را پیدا کنم که بتوانم واقعاً دوستش داشته باشم، تا ابد خوشحال می‌بودم.»

  • tend to do sth: گرایش به انجام کاری داشتن، کاری را معمولاً انجام دادن
  • forever: برای همیشه، تا ابد

or “I’d be so happy if I just had enough money to buy the things I want and need.”

یا «من خیلی خوشحال می‌بودم اگر فقط پول کافی برای خرید چیزهایی که می‌خواهم و لازم دارم را داشتم».

That things and even people are not the key to happiness is quite clear, however.

اگر چه این که چیزها و حتی آدم‌ها کلید خوشحالی نیستند کاملاً واضح است.

  • quite: کاملاً، خیلی

How many times have we gone all out to get something we really wanted, only to discover that it wasn’t so great once we had it?

چند بار همه‌ی ما برای گرفتن چیزی که واقعاً میخواستیم بیرون رفتیم، فقط برای این که کشف کنیم که وقتی آن را داشتیم خیلی فوق‌العاده نبود؟

  • discover: پی بردن، کشف کردن

I decided to do some additional research about happiness.

من تصمیم گرفتم که کمی جستجوی اضافی درباره‌ی خوشحالی انجام دهم.

  • additional: اضافی، افزوده

I found out some interesting things.

من چیزهای جالبی فهمیدم.

The first thing I learned about happiness is that there’s a big difference between what we think will make us happy and what actually does.

اولین چیزی که درباره ی خوشحالی یاد گرفتم این است که تفاوت بزرگی است بین چیزی که ما فکر می‌کنیم خوشحالمان می‌کند و چیزی واقعاً این کار را انجام می‌دهد.

According to psychologist Daniel Gilbert of Harvard University, we human beings are very good at describing our feelings and emotions at the moment of a significant experience.

به اعتقاد روانشناس دنیل گیلبرت از دانشگاه هاروارد، ما انسان‌ها در توصیف کردن احساساتمان در همان لحظه‌ی یک تجربه‌ی تأثیرگذار، بسیار خوب هستیم.

  • According to: مطابق گفته‌ی، مطابق نظر، به گفته‌ی، طبق اعتقاد
  • human being: انسان
  • describe: توصیف کردن، شرح دادن
  • significant: قابل توجه، تأثیرگذار

What we’re not so good at is predicting what our feelings will be like in the future and how long we’ll have those feelings.

چیزی که ما در آن خیلی خوب نیستیم پیشگویی این است که احساساتمان در آینده چگونه خواهند بود و چه مدت آن احساس خواهیم داشت.

  • feeling:

This is because feelings are produced by certain brain chemicals right after we’ve had an experience.

این به دلیل این است که احساسات توسط مواد شیمیایی خاصی از مغز بلافاصله بعد از این که ما یک تجربه داشتیم ساخته می‌شوند.

  • right: دقیقاً، بلافاصله

متن بالا شامل ترجمه بخش اول متن ریدینگ درس ۵ ترم High3 بود. برای دسترسی به ترجمه‌ی بخش دوم متن این درس اینجا کلیک کنید.

یک دیدگاه

  1. سلام, واقعا خسته نباشید. ممنون بابت ترجمه ریدینگها, 🙏🙏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *