ترجمه متن کامل ریدینگ یونیت سوم High 3 – بخش دوم

متن زیر شامل ترجمه‌ی بخش دوم متن Reading درس سوم High 3 است. برای مشاهده ترجمه‌ی بخش اول متن ریدینگ اینجا کلیک کنید.

These situations illustrate what we might call “the expectation syndrome,” a condition in which events do not turn out as we feel they ought to.

این موقعیت‌ها مثالی از چیزی هستند که ما ممکن است «سندروم انتظار» بنامیم، موقعیتی که در آن وقایع آنگونه که ما حس می‌کنیم باید، از کار در نمی‌آیند.

  • illustrateillustrateˈɪləˌstreɪtنشان دادن با مثال، مثالی از چیزی بودن
  • turn outturn outtɜrn aʊtاتفاق افتادن، از کار درآمدن، به نتیجه‌ی مطلوب رسیدن

Children often do not meet their parents’ career expectations of them.

بچه ها معمولاً انتظارات شغلی والدینشان از آنها را برآورده نمی‌کنند.

  • meetmeetmitبرآورده کردن انتظارات یا احتیاجات

Athletes do not always win what people expect them to win.

ورزشکاران همواره چیزی را که مردم از آن‌ها انتظار دارند که ببرند، نمی‌برند.

Great literature doesn’t always seem as good as it should.

ادبیات عظیم همیشه آنگونه که باید خوب به نظر نمی‌رسند.

I asked psychiatrist Robert Stevens whether there is an actual scientific basis for the negativity of expectations or whether this is merely a philosophical question, an unpleasant, frustrating irony of the human condition.

من از روانپزشک روبرت استیونز پرسیدم آیا پایه‌ی علمی واقعی برای منفی بودن انتظارات وجود دارد یا آیا این فقط یک سؤال فلسفی است، یک طنز ناخوشایند آزاردهنده از موقعیت انسان است.

  • psychiatristpsychiatristsəˈkaɪətrəstروانپزشک
  • basisbasisˈbeɪsəsاساس، پایه، مبنا، مأخذ
  • negativityˌnɛgəˈtɪvətiمنفی بودن
  • merelymerelyˈmɪrliصرفاً، بیش از چیزی نبودن، فقط
  • frustratingfrustratingˈfrʌˌstreɪtɪŋآزاردهنده، خسته‌کننده، ناامیدکننده
  • ironyironyˈaɪrəniطنز، طعنه، تناقض‌گویی برای خنده

STEVENS: Well, what we’re really talking about here, I think, is the immense power of the mind.

استیونز: خب چیزی که ما واقعاً داریم اینجا در موردش صحبت می‌کنیم، فکر می‌کنم، قدرت عظیم ذهن است.

  • immenseimmenseɪˈmɛnsعظیم، وسیع

For example, there is a documented medical phenomenon called “focal dystonia,” which is an abnormal muscle function caused by extreme concentration.

برای مثال، یک پدیده‌ی پزشکی ثبت‌شده وجود دارد که «دیستونی کانونی» نامیده می‌شود، که یک عملکرد غیرطبیعی عضلات است که توسط تمرکز مفرط به وجود می‌آید.

  • documentedˈdɑkjəˌmɛntədثبت‌شده، مستند شده
  • phenomenonphenomenonfəˈnɑməˌnɑnپدیده
  • focalfocalˈfoʊkəlکانونی، مرکزی
  • dystoniadystoniadystoniaدیستونی، بیماری انقباض مکرر و طولانی عضلات که یک اختلال حرکتی-عصبی محسوب می‌شود
  • abnormalabnormalæbˈnɔrməlغیرطبیعی، ناهنجار
  • extremeextremeɛkˈstrimمفرط، خیلی زیاد

Somehow, when athletes are concentrating too hard, they “short circuit” certain brain functions and miss the basket, don’t hit the ball, or lose the race.

به طریقی، وقتی ورزشکاران دارند زیادی به سختی تمرکز می‌کنند، آنها عملکردهای مشخصی از ذهن را (دچار) «اتصالی» می‌کنند و سبد بسکتبال را گم می‌کنند، به توپ ضربه نمی‌زنند، و یا مسابقه را می‌بازند.

  • SomehowSomehowˈsʌmˌhaʊبه طریقی، یک جوری، به نحوی
  • circuitcircuitˈsɜrkətجریان، مدار
  • short circuitshort circuitʃɔrt ˈsɜrkətاتصالی، اتصال کوتاه در الکتریسیته
  • miss the basketmɪs ðə ˈbæskətگل نکردن توپ در بازی بسکتبال

In effect, they’re letting their expectations control them.

در اثر آن، آن‌ها دارند به انتظاراتشان اجازه می‌دهند آنها را کنترل کنند.

So there’s a physiological counterpart to what the mind manifests.

بنابراین یک همتای فیزیولوژیکی برای آنچه که ذهن ابراز می‌کند وجود دارد.

  • counterpartcounterpartˈkaʊntərˌpɑrtهمتا، کسی که در جای دیگری دقیقاً شغل شما را دارد، مثلاً می‌گوییم وزیر خارجه با همتای پاکستانی خود دیدار کرد
  • manifestmanifestˈmænəˌfɛstنشان دادن، ابراز کردن

POCKET DIGEST: Have you ever had any experience with this phenomenon in your personal, everyday life?

پاکت دایجست: شما هیچ تجربه‌ای با این پدیده در زندگی شخصی روزمره‌تان داشته‌اید؟

STEVENS: Yes, I think I have.

استیونز: بله. فکر می‌کنم داشته‌ام.

We’re learning more about the human brain all the time.

ما همواره داریم بیشتر در مورد مغز انسان می‌آموزیم.

It seems that the mind has immense power for both positive and negative things.

به نظر می‌رسد که ذهن قدرت عظیمی برای هر دو چیزهای مثبت و منفی دارد.

Let me give you an example from skiing.

بگذارید برای شما یک مثال از اسکی کردن بزنم.

There are days when, as a cautious, high-intermediate skier, I stand at the top of a steep, icy slope, plotting my every move down the course, fearing that I’ll fall.

روزهایی وجود دارد زمانی که من، به عنوان یک اسکی باز محتاط بالاتر از متوسط، روی نوک یک سراشیبی یخی با شیب تند می‌ایستم در حالی که همه‌ی حرکاتم پایین مسیر را رسم می‌کنم و می‌ترسم که زمین بخورم.

  • cautiouscautiousˈkɔʃəsمحتاط، با احتیاط
  • skierskierskaɪrاسکی‌باز
  • steepsteepstipدارای شیب تند
  • slopeslopesloʊpشراشیبی، سرازیری
  • plotplotplɑtطرح‌ریزی کردن، رسم کردن
  • coursecoursekɔrsمسیر

Sure enough, I do fall.

با اطمینان کافی، من قطعاً زمین می‌خورم.

Other days I feel different.

سایر روزها من احساس متفاوتی دارم.

My expectations are miles away.

انتظارات من مایل‌ها فاصله دارند.

I ski well and don’t fall.

من به خوبی اسکی می‌کنم و زمین نمی‌خورم.

When we focus excessively on goals, our expectations tend to take over and our mind places us outside the process.

وقتی ما بیش از جد روی اهدافمان تمرکز می‌کنیم، انتظارات ما گرایش دارند که کنترل را به دست بگیرند و ذهنمان ما را بیرون از فرایند قرار می‌دهد.

  • excessivelyɪkˈsɛsɪvliبیش از حد
  • goalgoalgoʊlهدف
  • tendtendtɛndتمایل داشتن، گرایش داشتن
  • take overtake overteɪk ˈoʊvərکنترل چیزی را به دست گرفتن، بر چیزی غلبه کردن
  • processprocessˈprɑˌsɛsفرایند، روند

On the other hand, when we concentrate on the process instead of the goal, we’re often much more successful.

از طرف دیگر، وقتی ما به جای هدف به فرایند توجه می‌کنیم، معمولاً بسیار موفق‌تریم.

Have you heard the phrase “trying too hard”?

شما اصطلاح «بیش از حد سخت تلاش کردن» را شنیده‌اید؟

  • tootootuبیش از حد

POCKET DIGEST: Very interesting.

پاکت دایجست: بسیار جالب.

What would be your recommendation about expectations, then?

پس توصیه‌ی شما در مورد انتظارات چیست؟

STEVENS: Well, all I’ve been able to come up with so far is that it’s better to hope for things than to expect them.

استیونز: بسیار خب، همه چیزی که من تا کنون قادر بودم به آن فکر کنم این است که بهتر است که به چیزها امید داشت تا اینکه آنها را انتظار داشت.

  • come up withkʌm ʌp wɪðبه چیزی فکر کردن
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *