ترجمه متن ریدینگ درس اول High 3 – بخش دوم

متن زیر مربوط به ترجمه بخش دوم متن Reading یونیت اول High 3 است. برای مشاهده بخش اول ترجمه اینجا کلیک کنید.

Then at night, when he needs the light, he switches it on.

سپس در شب، وقتی او به چراغ نیاز دارد، آن را روشن می‌کند.

  • switch sth on: چیزی را روشن کردن

Imagination can also mean seeing a new use for a common object.

تخیل می‌تواند به معنی باعث دیدن کاربردهای جدید برای یک شیء معمول باشد.

The original Frisbee was a pie pan that two truck drivers were tossing to each other in a parking lot.

بشقاب پرنده اصلی، یک ماهیتابه‌ی پای بود که دو راننده‌ی کامیون در یک پارکینگ آن را به همدیگر پرتاب میکردند.

  • original: اصلی، اولیه
  • Frisbee: بشقاب پرنده، یک قطعه‌ی پلاستیک که افراد برای بازی و سرگرمی به سوی یکدیگر پرتاب می‌کنند
  • pie: پای، نوعی خوراکی مثل کیک
  • pan: تابه، ماهیتابه
  • toss: پرتاب کردن، انداختن

As he watched the two men playing around, Walter Morrison came up with his idea for a new toy that became popular all over the world.

وقتی که او دو مرد را در حال بازی کردن دید، والتر موریسون ایده‌ی یک اسباب‌بازی جدید را، که در سراسر جهان محبوب شد، مطرح کرد.

  • toy: اسباب‌بازی
  • popular: محبوب، مشهور، پرطرفدار

Inventors are often problem solvers.

مخترعین معمولاً حل کننده‌ی مسائل هستند.

When fifteen-year-old Chester Greenwood’s ears got frostbitten during Maine’s bitter winters, he didn’t give up and stay indoors.

وقتی در زمستان سرد مین، گوش‌های چستر گرین‌وودز ۱۵ ساله، دچار سرمازدگی شد، او تسلیم نشد و در خانه نماند.

  • frostbite: سرمازدگی
  • Maine: نام ایالتی در آمریکا
  • bitter: بسیار سرد، به شکل نامطلوبی سرد
  • give up: جا زدن، تسلیم شدن

Instead, he attached fur cups to the ends of a piece of wire, and wrapped the wire around his head.

در عوض، او گردی‌های خزدار را به انتهاهای یک تکه سیم وصل کرد، و سیم را دور سرش پیچید.

  • attach: وصل کردن
  • cup: چیز گرد و محدب شبیه فنجان
  • wrap: پیچاندن

His friends made fun of him at first, but soon the idea caught on, and they wanted earmuffs too.

دوستانش در ابتدا به او رامسخره کردند، ولی به زودی این ایده فراگیر شد، و آنها هم گوش‌پوش خواستند.

  • make fun of sb: به کسی خندیدن، کسی را مسخره کردن
  • catch on: فراگیر شدن، مد شدن
  • earmuffs: محافظ گوش، گوش‌پوش

The Greenwood family had to work hard to keep up with the orders.

خانواده گرین وود مجبور بودند به سختی کار کنند تا به سفارش‌ها برسند.

  • keep up with sth: پا به پای چیزی پیش رفتن، به چیزی رسیدن، هم‌سرعت چیزی پیش رفتن
  • order: سفارش

Chester patented his invention when he was only nineteen.

چستر وقتی فقط نوزده سالش بوده، اختراعش را ثبت کرد.

  • patent: ثبت اختراع کردن، حق مالکیت را ثبت کردن

After an inventor says “Eureka!” (Greek for “I’ve found it!”) there’s still a lot of work to do.

بعد از این که یک مخترع گفت «یوریکا!» («یافتم» یونانی)، هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد.

Another quality found in successful inventors is tenacity-the ability to stick with a project until it is completed.

ویژگی دیگر یافت شده در مخترعین موفق، سرسختی است - توانایی ادامه دادن یک پروژه تا زمانی که کامل شود.

  • tenacity: سرسختی، پافشاری، اصرار
  • stick with: ادامه دادن کار به شکلی که قبلاً برنامه‌ریزی شده است

This usually involves looking up information related to the idea.

این معمولاً شامل یافتن اطلاعات مربوط به آن ایده است.

  • involve: شامل شدن
  • look up: یافتن اطلاعات از کتاب یا اینترنت و...، جستجو کردن

George Eastman, inventor of the Kodak camera and film, spent years researching chemicals and photography.

جورج ایستمن، مخترع دوربین و فیلم کداک، سال‌ها صرف تحقیق درباره‌ی مواد شیمیایی و عکاسی کرد.

Tenacity also involves trying out different materials and designs.

سرسختی همچنین شامل امتحان کردن مواد و طراحی‌های مختلف است.

  • try out: امتحان کردن چیزی برای این که بفهمیم کارایی دارد و مناسب است یا خیر

De Mestral experimented with many kinds of materials before he perfected Velcro.

مسترال قبل از اینکه لایی چسب را کامل کند، با بسیاری از انواع مواد آزمایش کرد.

  • perfect: کامل کردن، تا حد امکان پیشرفت دادن

Finally, inventors need a lot of self-confidence.

سرانجام، مخترعین به مقدار زیادی اعتماد به نفس نیاز دارند.

They have to believe in their ideas and be willing to learn from failures.

آنها باید به ایده‌هایشان اعتقاد داشته باشند و باید مشتاق یادگیری از شکست‌هایشان باشند.

  • willing: مشتاق، خواهان
  • failure: شکست، درماندگی، عدم موفقیت

Gail Borden developed a process for condensing and canning milk, but the government turned down his first application for a patent.

گیل باردن فرایندی را برای غلیظ کردن و بسته بندی کردن شیر طراحی کرد، ولی دولت اولین درخواستش برای ثبت اختراع را رد کرد.

  • develop: طراحی کردن یا ساختن محصول یا روش جدید
  • process: فرایند
  • turn down: نپذیرفتن، رد کردن
  • application: درخواست

He kept on trying to perfect his method and after years he finally succeeded.

او به تلاش برای کامل کردن روشش ادامه داد و بعد از سال‌ها او سرانجام موفق شد.

His invention probably saved many lives at a time when there was no way to refrigerate milk.

زمانی که راهی برای سرد کردن شیر نبود، اختراع او شاید زندگی‌های بسیاری را نجات داد.

  • refrigerate: سرد کردن غذا در یخچال برای جلوگیری از فساد آن

Borden’s motto is engraved on his tombstone: “I tried and failed

شعار باردن بر روی سنگ مقبره‌اش حک شده: «من تلاش کردم و شکست خوردم؛

  • motto: شعار، پند
  • engrave: حک کردن، تراشیدن یک نوشته روی سنگ
  • tombstone: سنگ قبر

I tried again and again and succeeded.”

من دوباره و دوباره تلاش کردم و موفق شدم.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *