ترجمه Reading درس هفتم High 2 – بخش اول

Read the article Did He Get Away with It?

مقاله‌ی « آیا او قسر در رفت؟» را بخوانید.

Did He Get Away with It?

آیا او قسر در رفت؟

  • get away with sth: از مجازات چیزی در امان ماندن، از چیزی قسر در رفتن

A lot of crimes never get solved.

از خیلی از جرم‌ها هرگز پرده برداشته نشد.

  • crime: جرم، جنایت، تبه‌کاری
  • solve: حل کردن، پرده از چیزی برداشتن، پاسخ چیزی را پیدا کردن

The case of Dan Cooper is one that hasn’t been.

مورد دن کوپر یکی (از آن‌ها) است که حل نشده است.

  • case: مورد

It was the evening before Thanksgiving, late November 1971.

عصر قبل از روز شکرگزاری در اواخر نوامبر ۱۹۷۱ بود.

  • Thanksgiving: روز شکرگزاری، یک تعطیلی رسمی در آمریکا که مردم به شکرانه برداشت محصول جشن می‌گیرند. در آمریکا این روز در چهارمین پنجشنبه‌ی ماه نوامبر است
  • late: آخر، اواخر

On a short flight between Portland and Seattle, a flight attendant was handed a note by a mysterious middle-aged man dressed in a dark suit.

در یک پرواز کوتاه میان پورتلند و سیاتل، به یک مهماندار هواپیما یک یادداشت توسط یک مرد میانسال مرموز که کت و شلوار تیره پوشیده بود داده شد.

  • Portland: پورتلند، نام یک شهر بندری که بزرگترین شهر ایالت اورگن آمریکاست
  • Seattle: سیاتل، نام شهری بندری در ایالت واشنگتن آمریکا
  • attendant: خدمتکار، پیشخدمت، مستخدم
  • flight attendant: مهماندار هواپیما
  • hand: دادن، چیزی را با دست به دیگری دادن
  • mysterious: رازآلود، مرموز
  • middle-aged: میانسال
  • suit: کت و شلوار، لباس

The flight attendant thought he was making a romantic advance, so she slipped the note into her pocket.

مهماندار فکر کرد او دارد یک پیشنهاد عاشقانه می‌دهد، بنابراین او یادداشت را یواشکی داخل جیبش گذاشت.

  • romantic: عاشقانه، عشقی
  • advance: پیشنهاد دوستی، پیشنهاد اغواگرانه
  • slip: یواشکی گذاشتن، بدون جلب توجه چیزی را جایی گذاشتن یا به کسی دادن

The man leaned closer to her, saying, “Miss, you’d better look at that note. I have a bomb.”

مرد نزدیک‌تر به او خم شد در حالی که داشت می‌گفت «خانم، بهتر است به یادداشت نگاه کنی. من یک بمب دارم.»

  • lean: خم شدن، کج شدن
  • close: نزدیک
  • bomb: بمب

A bit later he opened his briefcase so that she could see several red cylinders and a lot of wires within.

کمی بعد او کیفش را باز کرد به طوری که او (مهماندار) می‌توانست درونش چندین استوانه‌‌ی قرمز و مقدار زیادی سیم‌ ببیند.

  • a bit: یک ذره، کمی
  • briefcase: کیف، سامسونت
  • cylinder: استوانه، سیلندر
  • wire: سیم

The man, who used the alias “Dan Cooper,” was demanding $200,000, four parachutes, and a plane that would fly him to Mexico.

مرد که نام مستعار «دن کوپر» را استفاده کرده بود، ۲۰۰،۰۰۰ دلار، چهار چتر نجات و یک هواپیما که او را به مکزیک برساند، می‌خواست.

  • alias: نام مستعار
  • demand: مطالبه کردن، تقاضا کردن، خواستن
  • parachute: چتر نجات
  • fly: کسی یا چیزی را با هواپیما به جایی بردن

The plane proceeded to Seattle with none of the other passengers even aware that it was being hijacked.

هواپیما به سیاتل رهسپار شد در حالی که هیچکدام از مسافران دیگر حتی از اینکه هواپیما داشت ربوده می‌شد آگاه نبودند.

  • proceed: رفتن، رهسپار شدن
  • passenger: مسافر
  • aware: آگاه
  • hijack: ربودن، با استفاده از زور کنترل هواپیما یا کشتی یا ماشین را به دست گرفتن

The other passengers got off the plane, and “Cooper” got what he was demanding.

بقیه مسافران از هواپیما پیاده شدند و «کوپر» چیزی را که می‌خواست گرفت.

  • get off: پیاده شدن، پایین آمدن، خارج شدن

He received the $200,000, all in twenty-dollar bills that had been photocopied by FBI agents so that they could easily be identified later.

او تمام ۲۰۰،۰۰۰ دلار را در اسکناس‌های بیست دلاری دریافت کرد که توسط مأموران پلیس فدرال (از آن‌ها) فتوکپی گرفته شده بود به طوری که بعداً می‌توانستند به راحتی شناسایی شوند.

  • bill: اسکناس
  • photocopy: فتوکپی گرفتن، کپی گرفتن
  • FBI (the Federal Bureau of Investigation): اداره تحقیقات فدرال، پلیس فدرال
  • agent: مأمور، عامل، کارگزار، مأمور مخفی
  • so that: به طوری که، به نحوری که
  • identify: شناسایی کردن، شناختن، تشخیص دادن

Then the plane was refueled and took off for Mexico.

سپس هواپیما سوخت‌گیری کرد و به سمت مکزیک پرواز کرد.

  • refuel: سوخت‌گیری کردن
  • take off: به هوا بلند شدن هواپیما، پرواز کردن هواپیما

A few minutes later, Cooper ordered the flight attendant to go to the cockpit and stay there.

چند دقیقه بعد، کوپر به مهماندار دستور داد که به کابین خلبان برود و آنجا بماند.

  • order: دستور دادن، فرمان دادن
  • cockpit: کابین خلبان، اتاقک خلبان در هواپیما

As she was leaving, she noticed him trying to tie something around his waist - presumably the bag of money.

همانطور که او (مهماندار) داشت می‌رفت، دید که او (کوپر) داشت تلاش می‌کرد چیزی را دور کمرش ببندد - احتمالاً کیسه‌ی پول را.

  • notice: متوجه شدن که، دیدن که، متوجه چیزی شدن
  • tie: گره زدن، بستن
  • waist: کمر، دور کمر
  • presumably: احتمالاً

متن بالا شامل ترجمه بخش اول متن ریدینگ درس هفتم High 2 بود. برای مشاهده ترجمه بخش دوم ریدینگ این یونیت High 2 اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *