ترجمه متن ریدینگ یونیت دوم High 2 – بخش سوم

این پست مربوط به ترجمه بخش سوم Reading یونیت دوم High 2‌ است. برای مشاهده ترجمه بخش اول متن اینجا کلیک کنید.

His wife was seated on a throne, and he said to her, “How nice for you that you are king.

همسرش روی یک تخت شاهی نشسته بود و (ماهیگیر) به او گفت «چقدر برای تو خوب است که پادشاه هستی.

  • throne: تخت پادشاهی، سریر، اورنگ

Now we won’t need to wish for anything else.”

حالا ما نیاز نخواهیم داشت که برای چیز دیگری آرزو کنیم.»

But his wife was not satisfied.

اما زنش راضی نبود.

  • satisfied: راضی

“If I were Emperor, I would be much happier,” she said.

او گفت «اگر من امپراطور بودم، بسیار خوشحال‌تر بودم.»

  • Emperor: امپراطور، شاهنشاه

“I am King and I command you to go back and ask the fish to make me Emperor.”

«من پادشاهم و به تو دستور می‌دهم که برگردی و از ماهی درخواست کنی که مرا امپراطور کند.»

  • command: دستور دادن

Reluctantly, the fishermen went back to the fish, and again the wish was granted.

ماهیگیر با بی‌میلی نزد ماهی برگشت و دوباره آرزو برآورده شد.

  • Reluctantly: با بی‌میلی
  • grant: برآورده کردن آرزو

Next, his wife wanted to be Pope, and that wish, too, was granted.

سپس زنش خواست که پاپ شود، و این آرزو هم برآورده شد.

  • Pope: پاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان که در گذشته قدرت سیاسی کامل داشته است

“Wife, now be satisfied,” said the fishermen.

ماهیگیر گفت «زن، حالا راضی باش.»

“You’re pope. You can’t be anything more.”

«تو پاپ هستی. نمی توانی چیز بیشتری باشی.»

The wife, however, wasn’t convinced.

زن به هر حال متقاعد نبود.

  • convinced: متقاعد

She kept thinking and thinking about what more she could be.

او ادامه داد به فکر کردن و فکر کردن در مورد اینکه چه چیز بیشتری می توانست باشد.

“I wish I were like the Lord of the universe,” she finally said.

او سرانجام گفت «من آرزو دارم مانند خدای عالم بودم»

  • Lord: خدا
  • universe: جهان، عالم، هستی

“If I were like the Lord, I could make the sun rise and set.

اگر من مانند خدا بودم، می‌توانستم خورشید را وادار به طلوع و غروب کنم.@rise@برآمدن، طلوع کردن@set@غروب کردن@

Then I would be much happier.

آنگاه من بسیار خوشحال‌تر می‌بودم.

Go right now and tell the fish that I want to be like the Lord.”

همین الان برو و به ماهی بگو که من می‌خواهم مانند خدا باشم.»

“Oh, no,” said the fishermen.

ماهیگیر گفت «اوه نه»

“The fish can’t do that.

«ماهی نمی تواند آن را انجام دهد.

If I were you, I wouldn’t ask for anything else.”

اگر من جای تو بودم چیز دیگری درخواست نمی‌کردم.»

But his wife got so furious that the poor fisherman ran back to the fish.

اما همسرش بسیار عصبانی شد که ماهیگیر بیچاره به نزد ماهی دوید.

  • furious: خشمگین، عصبانی
  • poor: بیچاره، بینوا
  • ran (the past tense of Run): دویدن

There was a terrible storm, and the sea was pitch black with waves as high as mountains.

آنجا طوفان هولناکی بود و دریا کاملاً سیاه با موج‌هایی به بزرگی کوه‌ها بود.

  • terrible: وحشتناک، هولناک
  • storm: طوفان
  • pitch black: کاملاً سیاه، قیرگون

“Well, what does she want now?” asked the fish.

ماهی پرسید «خب او حالا چه می خواهد؟»

“She wishes she were like the Lord of the universe,” said the fisherman.

ماهیگیر گفت «او آرزو دارد مانند خدای عالم بود»

“Just go on back.

«فقط برگرد.

She’s sitting in the pigsty again.”

او دوباره در خوکدانی نشسته است.»

And they are still sitting there today.

و امروز آن‌ها همچنان آنجا نشسته‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *