ترجمه متن ریدینگ یونیت دوم High 2 – بخش سوم

این پست مربوط به ترجمه بخش سوم Reading یونیت دوم High 2‌ است. برای مشاهده ترجمه بخش اول متن اینجا کلیک کنید.

توجه:

مطالب سایت ILIplus.com با صرف زمان و زحمت بسیار زیاد تهیه شده‌اند و هزینه‌های قابل توجهی برای تهیه این مطالب صرف شده است. استفاده از محتوای سایت فقط از طریق همین وبسایت مجاز است و استفاده غیرمتعارف و کپی مطالب آن قانوناً و اخلاقاً مجاز نیست. تهیه‌کنندگان و صاحبان این وبسایت هیچ رضایتی از کپی و استفاده غیر از چارچوب‌های تعیین شده در این این سایت ندارند و کپی آن به هر نحو شرعاً حرام است.

با تهیه حتی یک سطر مطلب آموزشی، می‌توان به جامعه خدمت کرد؛ اما با کپی کردن مطالبی که دیگران تهیه کرده‌اند، نه تنها خدمتی انجام نمی‌شود، بلکه با دلسرد کردن تهیه‌کنندگان مطالب باعث کند شدن روند تهیه مطالب جدید نیز خواهیم شد. از همه‌ی کاربران تقاضا داریم از کپی کردن مطالب این سایت بپرهیزند و در صورتی که قبلا این کار را کرده‌اند، مطالب کپی شده را حذف کنند. درغیر اینصورت مسئولیت اخلاقی، شرعی و قانونی آن برعهده‌ی آنان خواهد بود.

با توجه به کاهش تعداد بازدیدکنندگان، تا اطلاع ثانوی ترجمه‌ی جدیدی در سایت منتشر نخواهد شد اما همچنان می‌توانید به مطالبی که قبلا در سایت قرار گرفته دسترسی داشته باشید. با افزایش تعداد بازدیدها کار تکمیل مطالب را مجددا آغاز خواهیم کرد.

When the fisherman returned home, he found an enormous palace.

وقتی ماهیگیر به خانه برگشت، یک کاخ بسیار بزرگ را یافت.

  • enormousenormousɪˈnɔrməsخیلی بزرگ، عظیم
  • palacepalaceˈpæləsکاخ،‌ قصر

Everything inside was made of marble and pure gold, and it was surrounded by soldiers with drums and trumpets.

همه چیز داخل از سنگ مرمر و طلای خالص ساخته شده بود، و کاخ توسط سربازانی با طبل و شیپور احاطه شده بود.

  • marblemarbleˈmɑrbəlمرمر
  • purepurepjʊrخالص
  • surroundsurroundsəˈraʊndاحاطه کردن، محاصره کردن، در بر گرفتن
  • drumdrumdrʌmطبل
  • trumpettrumpetˈtrʌmpətشیپور، ترومپت

His wife was seated on a throne, and he said to her, “How nice for you that you are king.

همسرش روی یک تخت شاهی نشسته بود و (ماهیگیر) به او گفت «چقدر برای تو خوب است که پادشاه هستی.

  • thronethroneθroʊnتخت پادشاهی، سریر، اورنگ

Now we won’t need to wish for anything else.”

حالا ما نیاز نخواهیم داشت که برای چیز دیگری آرزو کنیم.»

But his wife was not satisfied.

اما زنش راضی نبود.

“If I were Emperor, I would be much happier,” she said.

او گفت «اگر من امپراطور بودم، بسیار خوشحال‌تر بودم.»

  • EmperorEmperorˈɛmpərərامپراطور، شاهنشاه

“I am King and I command you to go back and ask the fish to make me Emperor.”

«من پادشاهم و به تو دستور می‌دهم که برگردی و از ماهی درخواست کنی که مرا امپراطور کند.»

  • commandcommandkəˈmændدستور دادن

Reluctantly, the fisherman went back to the fish, and again the wish was granted.

ماهیگیر با بی‌میلی نزد ماهی برگشت و دوباره آرزو برآورده شد.

  • Reluctantlyrɪˈlʌktəntliبا بی‌میلی
  • grantgrantgræntبرآورده کردن آرزو

Next, his wife wanted to be Pope, and that wish, too, was granted.

سپس زنش خواست که پاپ شود، و این آرزو هم برآورده شد.

  • PopePopepoʊpپاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان که در گذشته قدرت سیاسی کامل داشته است

“Wife, now be satisfied,” said the fisherman.

ماهیگیر گفت «زن، حالا راضی باش.»

“You’re pope. You can’t be anything more.”

«تو پاپ هستی. نمی توانی چیز بیشتری باشی.»

The wife, however, wasn’t convinced.

زن به هر حال متقاعد نبود.

  • convincedkənˈvɪnstمتقاعد

She kept thinking and thinking about what more she could be.

او ادامه داد به فکر کردن و فکر کردن در مورد اینکه چه چیز بیشتری می توانست باشد.

“I wish I were like the Lord of the universe,” she finally said.

او سرانجام گفت «من آرزو دارم مانند خدای عالم بودم»

  • LordLordlɔrdخدا
  • universeuniverseˈjunəˌvɜrsجهان، عالم، هستی

“If I were like the Lord, I could make the sun rise and set.

اگر من مانند خدا بودم، می‌توانستم خورشید را وادار به طلوع و غروب کنم.@rise@برآمدن، طلوع کردن@set@غروب کردن@

Then I would be much happier.

آنگاه من بسیار خوشحال‌تر می‌بودم.

Go right now and tell the fish that I want to be like the Lord.”

همین الان برو و به ماهی بگو که من می‌خواهم مانند خدا باشم.»

“Oh, no,” said the fisherman.

ماهیگیر گفت «اوه نه»

“The fish can’t do that.

«ماهی نمی تواند آن را انجام دهد.

If I were you, I wouldn’t ask for anything else.”

اگر من جای تو بودم چیز دیگری درخواست نمی‌کردم.»

But his wife got so furious that the poor fisherman ran back to the fish.

اما همسرش بسیار عصبانی شد که ماهیگیر بیچاره به نزد ماهی دوید.

  • furiousfuriousˈfjʊriəsخشمگین، عصبانی
  • poorpoorpurبیچاره، بینوا
  • ran (the past tense of Run)rænدویدن

There was a terrible storm, and the sea was pitch black with waves as high as mountains.

آنجا طوفان هولناکی بود و دریا کاملاً سیاه با موج‌هایی به بزرگی کوه‌ها بود.

  • terribleterribleˈtɛrəbəlوحشتناک، هولناک
  • stormstormstɔrmطوفان
  • pitch blackpitch blackpɪʧ blækکاملاً سیاه، قیرگون

“Well, what does she want now?” asked the fish.

ماهی پرسید «خب او حالا چه می خواهد؟»

“She wishes she were like the Lord of the universe,” said the fisherman.

ماهیگیر گفت «او آرزو دارد مانند خدای عالم بود»

“Just go on back.

«فقط برگرد.

She’s sitting in the pigsty again.”

او دوباره در خوکدانی نشسته است.»

And they are still sitting there today.

و امروز آن‌ها همچنان آنجا نشسته‌اند.

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

2 دیدگاه

  1. سلام تو رو خدا درس ۱ رو امروز بذارید فردا ازم میپرسه

  2. سلام
    چطور باید این متن را خلاصه کرد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *