ترجمه متن Reading درس دهم High 2 – بخش اول

Read part of an article on teaching.

قسمتی از یک مقاله درباره‌ی تدریس را بخوانید.

Two Teaching Styles

دو سبْک تدریس

  • teachteachtiʧدرس دادن، یاد دادن
  • stylestylestaɪlطرز، شیوه، سبْک، مدل، نحوه

All teachers want to help their students learn.

همه‌ی معلمان می‌خواهند به دانش آموزان کمک کنند که یاد بگیرند.

  • learnlearnlɜrnیاد گرفتن

There are, however, different teaching approaches.

اگرچه، رویکردهای تدریس متفاوتی وجود دارد.

  • approachapproachəˈproʊʧراهبرد، رویکرد، روش، شیوه، نگرش

Teachers who use a “student-centered” approach let students choose the tasks they perform and sometimes even the material they learn.

معلم‌هایی که از رویکرد «دانش‌آموز-محور» استفاده می‌کنند به دانش‌آموزان اجازه می‌دهند تا تکالیفی را که انجام می‌دهند و گاهی حتی مطالبی را که یاد می‌گیرند انتخاب کنند.

  • student-centeredˈstudənt-ˈsɛntərdدانش‌آموز-محور
  • tasktasktæskکار، تکلیف، وظیفه
  • performperformpərˈfɔrmانجام دادن، (وظیفه را) ادا کردن
  • materialmaterialməˈtɪriəlمواد درسی، مطلب، مطالب، اطلاعات

Teachers who use a “teacher-centered” approach plan what to teach and how to teach it, usually with an assigned textbook.

معلم‌هایی که از رویکرد «معلم-محور» استفاده می‌کنند، معمولاً با یک کتاب درسی، برنامه‌ریزی می‌کنند که چه چیزی را آموزش دهند و آن را چگونه درس بدهند.

  • teacher-centeredˈtiʧər-ˈsɛntərdمعلم-محور
  • planplanplænبرنامه‌ریزی کردن، طرح‌ریزی کردن
  • assignassignəˈsaɪnتعیین کردن، مشخص کردن، اختصاص دادن
  • textbooktextbookˈtɛkstˌbʊkکتاب درسی

Dan Quintana, a writing teacher at Dudley Community College, follows a teacher-centered approach.

دن کنتانا، معلم نویسندگی در کالج منطقه‌ای دادلی، روش معلم‌-محور را دنبال می‌کند.

  • community collegekəmˈjunəti ˈkɑlɪʤکالج منطقه‌ای، دانشگاهی که نام‌نویسی در آن برای همه‌ی کسانی که دبیرستان را به اتمام رسانده‌اند آزاد است
  • followfollowˈfɑloʊپیروی کردن، دنبال کردن

If you walk into his class at 8:05 A.M., you will see his students sitting quietly at their desks facing the blackboard.

اگر شما در ساعت ۸:۵ صبح وارد کلاس او شوید، دانش‌آموزان را می‌بینید که رو به تخته سیاه بی سر و صدا پشت میزهایشان نشسته‌اند.

  • quietlyˈkwaɪətliساکت، بی سر و صدا
  • facefacefeɪsروبروی چیزی بودن، جلوی چیزی قرار داشتن، مقابل چیزی قرار داشتن

Dan is easy to spot - he’s standing in the front taking attendance.

دیدن دن آسان است - او در جلو ایستاده دارد حضور و غیاب می‌کند.

  • spotspotspɑtپیدا کردن، دیدن، تشخیص دادن، شناختن
  • standstandstændایستادن
  • attendanceattendanceəˈtɛndənsحاضران، حضار
  • take attendanceteɪk əˈtɛndənsحضور و غیاب کردن

Right after the bell rings, he has everyone turn to page 51 of the textbook, an introduction to paragraph development.

درست بعد از این که زنگ خورد، او به همه می‌گوید که به صفحه ۵۱ کتاب درسی بروند، مقدمه‌ای بر شکل‌گیری پاراگراف.

  • right afterraɪt ˈæftərبلافاصله بعد از، درست بعد از
  • bellbellbɛlزنگ
  • ringringrɪŋزنگ زدن، (در مورد زنگ) به صدا درآمدن، صدا دادن
  • have sb do sthhæv sb du sthگفتن که (کسی) کاری را انجام دهد، دادن که (کسی) کاری را انجام دهد
  • turn (the page)tɜrnورق زدن (درباره‌ی کتاب و...)، به صفحه‌ی ... رفتن
  • introductionintroductionˌɪntrəˈdʌkʃənمقدمه، پیشگفتار، آشنایی، معرفی
  • paragraphparagraphˈpærəˌgræfپاراگراف، بند
  • developmentdevelopmentdɪˈvɛləpməntتوسعه، شکل‌گیری، تکوین، ایجاد، شرح و بسط

He gets students to read passages aloud from the book, and he makes them stop several times while he explains a point.

او از دانش‌آموزان می‌خواهد قطعاتی از کتاب را با صدای بلند بخوانند، و چندین بار وقتی که نکته‌ای را توضیح می‌دهد، آنها را مجبور می‌کند توقف کنند.

  • get sb to do sthgɛt sb tu du sthکسی را انجام کاری واداشتن، کسی را برای انجام کاری متقاعد کردن، انجام کاری را از کسی خواستن
  • passagepassageˈpæsəʤقطعه (از یک کتاب، شعر و...)، تکه
  • aloudaloudəˈlaʊdبلند، با صدای بلند
  • make sb do sthmeɪk sb du sthکسی را به کاری واداشتن
  • pointpointpɔɪntنکته، مورد، موضوع، مطلب

After this presentation, he gets students to answer questions.

بعد از این ارائه، از دانش‌آموزان می‌خواهد به سؤالات جواب بدهند.

  • presentationpresentationˌprɛzənˈteɪʃənارائه، سخنرانی

One student can’t answer, so he has her go back and find the answer in the textbook.

یک دانش‌آموز نمی‌تواند جواب بدهد، بنابراین به او می‌گوید که به عقب برگردد تا جواب را در کتاب درسی پیدا کند.

At the end of the class, he assigns an essay topic and announces a test for the following Wednesday.

در آخر کلاس، او یک موضوع انشا تعیین می‌کند و خبر از یک امتحان در چهارشنبه آینده می‌دهد.

  • assignassignəˈsaɪnتعیین کردن، مشخص کردن، اختصاص دادن
  • essayessayˈɛˌseɪانشا، نوشته، مقاله
  • topictopicˈtɑpɪkموضوع، عنوان
  • announceannounceəˈnaʊnsاعلام کردن، خبر دادن، رسماً اعلام کردن
  • testtesttɛstامتحان، آزمون
  • followingfollowingˈfɑloʊɪŋبعدی، بعد، آینده

He will correct both the homework and test, and both grades will count towards the students’ final grades.

او هم تکالیف و هم امتحان را تصحیح می‌کند، و هر دو نمره در نمره‌ی نهایی دانش‌آموزان به حساب می‌آیند.

  • correctcorrectkəˈrɛktتصحیح کردن، صحیح کردن
  • gradegradegreɪdنمره
  • count towards sthkaʊnt təˈwɔrdz sthمؤثر بودن در، دخالت داشتن در، به حساب آمدن در، منظور شدن در
  • finalfinalˈfaɪnəlنهایی، پایانی
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا شامل ترجمه‌ی بخش اول متن این ریدینگ بود. برای مشاهده ترجمه بخش دوم متن ریدینگ یونیت ۱۰ ترم High 2 اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *