ترجمه متن Reading درس پنجم High 1 – بخش اول

توجه:

مطالب سایت ILIplus.com با صرف زمان و زحمت بسیار زیاد تهیه شده‌اند و هزینه‌های قابل توجهی برای تهیه این مطالب صرف شده است. استفاده از محتوای سایت فقط از طریق همین وبسایت مجاز است و استفاده غیرمتعارف و کپی مطالب آن قانوناً و اخلاقاً مجاز نیست. تهیه‌کنندگان و صاحبان این وبسایت هیچ رضایتی از کپی و استفاده غیر از چارچوب‌های تعیین شده در این این سایت ندارند و کپی آن به هر نحو شرعاً حرام است.

با تهیه حتی یک سطر مطلب آموزشی، می‌توان به جامعه خدمت کرد؛ اما با کپی کردن مطالبی که دیگران تهیه کرده‌اند، نه تنها خدمتی انجام نمی‌شود، بلکه با دلسرد کردن تهیه‌کنندگان مطالب باعث کند شدن روند تهیه مطالب جدید نیز خواهیم شد. از همه‌ی کاربران تقاضا داریم از کپی کردن مطالب این سایت بپرهیزند و در صورتی که قبلا این کار را کرده‌اند، مطالب کپی شده را حذف کنند. درغیر اینصورت مسئولیت اخلاقی، شرعی و قانونی آن برعهده‌ی آنان خواهد بود.

با توجه به کاهش تعداد بازدیدکنندگان، تا اطلاع ثانوی ترجمه‌ی جدیدی در سایت منتشر نخواهد شد اما همچنان می‌توانید به مطالبی که قبلا در سایت قرار گرفته دسترسی داشته باشید. با افزایش تعداد بازدیدها و افزایش فروش و درآمد سایت، کار تکمیل مطالب را مجددا آغاز خواهیم کرد.

Read an article about an unusual marriage that took place recently.

مقاله‌ای درباره‌ی یک ازدواج غیرمعمولی که اخیراً اتفاق افتاده بخوانید.

  • marriagemarriageˈmɛrɪʤازدواج
  • take placetake placeteɪk pleɪsاتفاق افتادن، صورت گرفتن

LIFESTYLES

سبک‌های زندگی

A Marriage Made on the Internet?

یک ازدواج که در اینترنت انجام شد؟

How many Americans have ever considered asking friends or relatives to select their future spouse for them?

چه تعداد آمریکایی تا به حال به این فکر کرده‌اند که از دوستان یا خویشاوندان بخواهند همسر آینده‌شان را انتخاب کنند؟

  • considerconsiderkənˈsɪdərفکر کردن، مطرح کردن
  • relativerelativeˈrɛlətɪvفامیل، خویشاوند، قوم و خویش
  • selectselectsəˈlɛktانتخاب کردن، برگزیدن
  • spousespousespaʊsهمسر

Not very many, apparently.

ظاهراً نه خیلی زیاد.

Yet this is exactly what David Weinlick did.

با این حال این دقیقاً همان چیزی است که دیوید واینلیک انجام داد.

  • yetyetjɛtدر عین حال، با این حال

Weinlick had apparently been considering marriage and had known for a long time that he was going to get married on June 13, 1998.

واینلیک ظاهراً به ازدواج فکر می‌کرده و و برای مدت طولانی می‌دانسته که او در ۱۳ ژوئن ۱۹۹۸ ازدواج خواهد کرد.

  • considerconsiderkənˈsɪdərفکر کردن، سنجیدن، تعمق کردن

Where the wedding would take place and who would be invited he already knew.

جایی که مراسم عروسی انجام خواهد شد و کسانی که دعوت خواهند شد را از قبل می‌دانست.

  • weddingweddingˈwɛdɪŋعروسی، جشن ازدواج، مراسم عروسی

He just didn't know who he would be marrying.

او فقط نمی‌دانست که با چه کسی ازدواج خواهد کرد.

  • marrymarryˈmɛriازدواج کردن

You see, he hadn't met his bride yet.

می‌دانید، او حتی هنوز عروس را ملاقات نکرده بود.

It all started four years ago.

همه‌ چیز چهار سال پیش شروع شد.

Friends would repeatedly ask Weinlick, an anthropology student at the University of Minnesota, when he was going to tie the knot.

دوستان مکرراً از واینلیک، دانشجوی مردم‌شناسی دانشگاه مینسوتا، می‌پرسیدند چه وقت می‌خواهد آستین بالا بزند.

  • repeatedlyrepeatedlyrɪˈpitɪdliبارها و بارها، مکرراً
  • anthropologyanthropologyˌænθrəˈpɑləʤiمردم‌شناسی
  • MinnesotaMinnesotaˌmɪnɪˈsoʊtəمینسوتا، ایالتی در آمریکا که دارای صنعت و کشاورزی است
  • tietietaɪگره زدن، بستن
  • knotknotnɑtگره
  • tie the knottaɪ ðə nɑtاصطلاحی به معنی ازدواج کردن، آستین بالا زدن برای ازدواج

He got tired of these questions, so he just picked a date out of the blue: June 13, 1998.

او از این سوالات خسته شد، بنابراین او فقط همینجوری یک را تاریخ انتخاب کرد: ۱۳ ژوئن ۱۹۹۸.

  • pickpickpɪkانتخاب کردن
  • out of the blueaʊt ʌv ðə bluغیرمنتظره، بدون آمادگی

As this date kept getting closer and closer, Weinlick, twenty-eight, knew he had to do something.

همانطور این روز نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد، واینلیک بیست و هشت ساله دانست باید کاری کند.

  • closeclosekloʊsنزدیک

His friend Steve Fletcher came up with the idea of a democratic selection process.

دوستش استیو فلچر ایده‌ی فرایند گزینش دمکراتیک را مطرح کرد.

  • come up withkʌm ʌp wɪðمطرح کردن یک ایده یا جواب
  • democraticdemocraticˌdɛməˈkrætɪkدمکراتیک، مبتنی بر نظر و رأی مردم
  • selectionselectionsəˈlɛkʃənانتخاب، گزینش
  • processprocessˈprɑˌsɛsفرایند، روند

Weinlick liked the idea, so he advertised for a bride on the Internet on a Bridal Nomination Committee Web site.

واینلیک ایده را پسندید، پس او در اینترنت در وب سایت کاندید عروسی، برای یک عروس آگهی داد.

  • advertiseadvertiseˈædvərˌtaɪzآگهی دادن، تبلیغات کردن
  • BridalBridalˈbraɪdəlمربوط به عروس
  • NominationNominationˌnɑməˈneɪʃənکاندید، نامزد
  • CommitteeCommitteekəˈmɪtiکمیته، هیأت

He devised an application form and asked friends and relatives to interview the candidates and select the winner.

او یک فرم درخواست طراحی کرد و از دوستان و آشنایان خواست با کاندیداها مصاحبه کنند و برنده را برگزینند.

  • devisedevisedɪˈvaɪzطراحی کردن، درست کردن، تعبیه کردن، اختراع کردن
  • applicationapplicationˌæpləˈkeɪʃənدرخواست، تقاضانامه
  • interviewinterviewˈɪntərˌvjuمصاحبه کردن
  • candidatecandidateˈkændədeɪtکاندیدا، نامزد
  • selectselectsəˈlɛktانتخاب کردن، برگزیدن

They did this at a “bridal candidate mixer” before the ceremony on the day of the wedding.

آن‌ها این کار را در «مهمانی آشنایی کاندیداهای عروسی» قبل از مراسم روز عروسی انجام دادند.

  • mixermixerˈmɪksərمهمانی‌ای که برای این برگزار می‌شود که کسانی که تازه یکدیگر را دیده‌اند بیشتر با هم آشنا شوند، مهمانی آشنایی
  • ceremonyceremonyˈsɛrəˌmoʊniمراسم، تشریفات

Weinlick’s friends and relatives took the request quite seriously.

دوستان و خویشاوندان واینلیک درخواست را کاملاً جدی گرفتند.

  • quitequitekwaɪtکاملاً، واقعاً
  • seriouslyseriouslyˈsɪriəsliجدی

Though Weinlick wasn't sure who his bride would be, he did want to get married.

با این که واینلیک مطمئن نبود که چه کسی عروسش خواهد بود، او می‌خواست حتماً ازدواج کند.

  • ThoughThoughðoʊاگرچه، با این که
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

متن بالا ترجمه بخش اول متن ریدینگ بود. برای دسترسی به بخش دوم ترجمه‌ی Reading درس پنجم High 1 اینجا کلیک کنید.

6 دیدگاه

  1. سلام خدا قوت ممنون از سایت خوبتون ولی توروخدا دوشنبه ها ترجمه رو بزارید عااااالیییی تر میشه

  2. سلاااااام خسته نباشید مرررررسی از زحماتتون
    توروخدا یکشنبه ها بذارین دوشنبه ها دیره برا ما
    بازم مرسییی

  3. سلام وقتتون بخیر خداقوت میگم خسته نباشید..میخواستم یکم‌کمک کنید که چطوری برای این ریدینگ خلاصه بنویسم چطوری شروع کنم؟؟؟

  4. سلام خیلی ممنون از زحمات تون خسته نباشید.کی ترجمه ی متن یونیت ۹ رو میزارید؟

    • سلام.
      به دلیل مشغله‌ی زیاد کار تکمیل کردن ترجمه‌ها را نتونستیم با سرعت مطلوب پیش ببریم. سعی می‌کنیم تا اول شهریور تکمیل کنیم ولی نمی‌تونم در این زمینه قولی به شما بدم.

  5. لطفا معنی ریدینگ درس ۹ رو بگذارید مرسی از زحماتتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *