ترجمه متن ریدینگ یونیت ۱ ترم Advanced 1 – بخش سوم

متن زیر شامل ترجمه بخش سوم متن ریدینگ درس اول Advanced 1 است. برای مشاهده ترجمه بخش اول متن این درس ادونس۱، اینجا کلیک کنید.

The high-tech revolution and the lifestyle it has spawned have brought with them a rash of serious health problems, including heart attacks, palpitations, depression, anxiety, immune disorders, digestive ills, insomnia, and migraines.

انقلاب فناوری پیشرفته و سبک زندگی‌ای که ایجاد کرده است با خودشان بسیاری از مشکلات جدی سلامت را آورده‌اند، شامل حملات قلبی، تپش قلب، افسردگی، اضطراب، اختلال (دستگاه) ایمنی، مشکلات گوارشی، بی‌خوابی، و میگرن.

  • high-techhigh-techhaɪ-tɛkفناوری پیشرفته، دارای فناوری بالا
  • revolutionrevolutionˌrɛvəˈluʃənانقلاب، دگرگونی، تحول بزرگ
  • lifestylelifestyleˈlaɪfˌstaɪlسبک زندگی،‌ طرز زندگی
  • spawnspawnspɑnایجاد کردن، مثل قارچ بیرون ریختن؛ مثل قارچ سبز شدن
  • rash of sthræʃ ʌv sthبسیاری، تعداد زیادی اتفاق ناخوشایند که در یک زمان کوتاه رخ می‌دهد
  • palpitationpalpitationˌpælpəˈteɪʃənتپش (قلب)، ضربان
  • immuneimmuneɪmˈjunایمنی (در پزشکی)، مربوط به دستگاه ایمنی بدن
  • disorderdisorderdɪˈsɔrdərاختلال، (در پزشکی) ناراحتی
  • digestivedigestivedaɪˈʤɛstɪvگوارشی، مربوط به هضم
  • illillɪlمشکل، ناراحتی، دردسر

Sparagon says that human beings are not designed for prolonged, high-speed activity.

اسپرگان می‌گوید که انسان‌ها برای فعالیت طولانی‌مدت و پرسرعت طراحی نشده‌اند.

  • human beingˈhjumən ˈbiɪŋانسان، بشر
  • prolongedprəˈlɔŋdطولانی‌مدت

“When we look at our heart rates, brain-wave patterns - our basic physiology has not evolved to keep pace with the technology - we are hard-wired to be able to handle a “fight-flight” response where the stress ends within five to ten minutes.

«وقتی که ما به سرعت ضربان قلبمان، و به الگوهای امواج مغزمان نگاه کنیم –فیزیولوژی اساسی بدنمان برای پا به پای تکنولوژی حرکت کردن تکامل پیدا نکرده است- بدن ما ذاتاً قادر است جایی که استرس در طول پنج یا ده دقیقه تمام می‌شود پاسخ «جنگ یا گریز» را به کار ببرد.

  • patternpatternˈpætərnالگو، مدل، روند، شکل کلی
  • physiologyphysiologyˌfɪziˈɑləʤiفیزیولوژی، کارِ اندام‌ها
  • evolveevolveɪˈvɑlvتکامل یافتن (در زیست‌شناسی)، تحول یافتن، شکل گرفتن
  • keep pace with sthkip peɪs wɪð sthپا به پای چیزی حرکت کردن،‌ از چیزی عقب نیفتادن
  • be hard-wired to do sthbi hɑrd-ˈwaɪərd tu du sthکاری را به صورت ذاتی انجام دادن به طوری که انسان نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد
  • fight-flightfaɪt-flaɪtجنگ یا گریز، توانایی جانوران در نشان دادن انرژی اضافی برای جنگیدن یا فرار کردن در زمان بروز خطر

In our current culture, though, we struggle for hours on end.ˮ

در حالیکه در فرهنگ کنونی، ما ساعت‌ها بی‌وقفه تقلّا می‌کنیم.

  • currentcurrentˈkɜrəntجاری، کنونی،‌ حاضر، فعلی
  • strugglestruggleˈstrʌgəlتقلا کردن، کوشش کردن
  • on endɑn ɛndبی‌وقفه

Even children are not spared the ills of modern-day overload.

حتی بچه‌ها هم از این مشکلات مدرن جان سالم به در نمی‌برند.

  • sparesparespɛrرحم کردن، عفو کردن، گذشتن، زنده نگه داشتن
  • be sparedbi spɛrdجان سالم به در بردن
  • overloadoverloadˈoʊvərˌloʊdبار سنگین

There’s a hidden epidemic of symptoms like hypertension, migraines, and digestive problems among children as young as ten - disorders never before seen in children, says Sparagon.

اسپرگان می‌گوید یک شیوع پنهانی علائمی مثل فشار خون، سردردهای میگرنی، و مشکلات گوارشی در بین بچه‌های حتی ده ساله وجود دارد –اختلالاتی که قبلاً هرگز در کودکان دیده نشده بود.

  • epidemicepidemicˌɛpəˈdɛmɪkشیوع، همه‌گیری
  • hypertensionhypertensionˌhaɪpərˈtɛnʃənفشار خون بالا (در پزشکی)، (در روانشناسی:) تنش مفرط، پرتنشی
  • migrainemigraineˈmaɪˌgreɪnمیگرن، سردرد میگرنی
  • amongamongəˈmʌŋدر میان، در بین

Whether these problems result from being swept into the maelstrom of their parents’ lives, or from full loads of extracurricular activities and unprecedented homework requirements -up to five hours a night for some- children are experiencing the same sense of overload, time pressure, and demands that their parents experience, says Sparagon, “and they don’t have coping mechanisms to deal with it.”

اسپرگان می‌گوید، چه این مشکلات ناشی از کشیده شدن به ورطه‌ی زندگی‌های والدینشان باشد، چه (ناشی) از یک عالم فعالیت‌های فوق‌برنامه و تکالیف بی‌سابقه -برای برخی‌ها بیش از ۵ ساعت در شب- بچه‌ها دارند همان حسی از بار سنگین، فشار زمانی، و مقتضیات را تجربه می‌کنند که والدینشان تجربه می‌کنند، «و آن‌ها (کودکان) مکانیزم‌های تحملی را برای مواجهه با آن ندارند.»

  • result fromrɪˈzʌlt frʌmناشی شدن از، منتج شدن از، نتیجه‌ی چیزی بودن
  • swept (the past tens of sweep)swɛptبا خود بردن، از جا کندن و بردن، با خود کشیدن
  • maelstrommaelstromˈmeɪlstrəmگرداب، ورطه، مهلکه
  • loads ofloʊdz ʌvخیلی، تعداد زیادی، یک عالم، مقدار زیادی
  • extracurricularextracurricularˌɛkstrəkəˈrɪkjələrفوق‌برنامه، غیردرسی
  • unprecedentedunprecedentedənˈprɛsɪˌdɛntɪdبی‌سابقه؛ بی‌نظیر
  • demandsdɪˈmændzمقتضیات، ضروریات
  • copecopekoʊpاز عهده‌ی چیزی برآمدن، کشش چیزی را داشتن، گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
  • mechanismmechanismˈmɛkəˌnɪzəmمکانیزم، سازوکار، شیوه، طریق، روش

Recovery is possible, but Sparagon emphasizes that there is no quick fix.

بهبودی امکان‌پذیر است، اما اسپرگان تأکید می‌کند که راه حل سریعی وجود ندارد.

  • recoveryrecoveryrɪˈkʌvriبهبود، جبران، بازیابی
  • emphasizeemphasizeˈɛmfəˌsaɪzتأکید کردن
  • fixfixfɪksراه حل، درمان

Many of these stress-related behaviors have become deeply ingrained to the point where people are hardly aware of them.

بسیاری از این رفتارهای مرتبط با استرس به طور عمیقی تثبیت شده‌اند تا آنجا که افراد به ندرت از وجود آنها آگاه هستند.

  • ingrainedingrainedɪnˈgreɪndریشه‌دار، دیرینه (در مورد عادت)، تثبیت‌شده

The greatest paradox, he says, is that even when people are ready to change their behavior, they are in a hurry to do so.

او می‌گوید بزرگترین تناقض این است که حتی وقتی افراد آماده‌ی تغییر رفتارشان می‌شوند، برای این انجام این کار هم عجله دارند.

  • paradoxparadoxˈpɛrəˌdɑksپارادوکس، تناقض

Sparagon works with people to become aware of their stress and the impact it’s having on their lives.

اسپرگان با افراد کار می‌کند تا از استرسشان و اثری که بر زندگیشان دارد آگاه شوند.

  • impactimpactˈɪmpæktاثر، تأثیر

They examine their belief systems (What is really important? What can they let go of?) and they learn to challenge their behaviors.

آنها سیستم اعتقادی خود را بررسی می‌کنند (چه چیزی واقعاً مهم است؟ چه چیزهایی را می‌توانند رها کنند؟) و یاد می‌گیرند که رفتارهایشان را زیر سؤال ببرند.

  • examineexamineɪgˈzæmɪnبررسی کردن، وارسی کردن
  • let go oflɛt goʊ ʌvرها کردن، ول کردن
  • challengechallengeˈʧælənʤزیر سؤال بردن، به چالش کشیدن

One popular exercise is to assign a chronically impatient person to stand in the longest line in the grocery store.

یک تمرین رایج این است که فردی با بی‌حوصلگی مزمن را مأمور کنیم که در فروشگاه خواربارفروشی در طولانی‌ترین صف بایستد.

  • assignassignəˈsaɪnمحول کردن (کار، وظیفه)، مقرر کردن، مأمور کردن
  • grocerygroceryˈgroʊsəriخواربارفروشی

The only answer is to take it one day at a time.

و تنها راه حل این است که هر بار این کار را انجام دهد.

  • answeranswerˈænsərراه حل (در مورد مشکل یا مسئله)، جواب
  • one day at a timewʌn deɪ æt ə taɪmهر بار،‌ هر دفعه؛ مواجهه با شرایط ناخوشایند بدون برنامه‌ریزی و هر بار که پیش بیاید.

The irony is that all the techniques and technology designed to streamline our lives may ultimately be counterproductive.

نکته‌ی خنده‌دار ماجرا این است که تمامی راهکارها و فناوری‌هایی که برای کارآمدتر کردن زندگی ما طراحی شده‌اند ممکن است در نهایت دارای نتیجه‌ی معکوس باشند.

  • ironyironyˈaɪrəniبازی روزگار، نکته‌ی خنده‌دار ماجرا، طنز روزگار
  • techniquetechniquetɛkˈnikشیوه، روش، تکنیک، فن، راهکار
  • streamlinestreamlineˈstrimˌlaɪnکارآمدتر کردن، کارایی چیزی را بالاتر بردن
  • ultimatelyultimatelyˈʌltəmətliنهایتاً، در نهایت
  • counterproductivecounterproductiveˈkaʊntərprəˌdʌktɪvدارای نتیجه‌ی معکوس

As Sparagon says, “People are finding that all of this multitasking, rushing, and worrying is not only making life intolerable, but actually making them less efficient than they could otherwise be.”

به قول اسپرگان، «مردم دارند متوجه می‌شوند که همه‌ی این همزمان انجام دادن کارها، عجله کردن، و نگرانی نه تنها دارد زندگی را غیر قابل تحمل می‌کند، بلکه در واقع آن‌ها را ناکارمدتر از چیزی می‌کند که در غیراینصورت می‌توانستند باشند.»

  • multitaskmultitaskˈmʌltiˌtæskچندین کار را همزمان انجام دادن
  • rushrushrʌʃعجله کردن، شتاب کردن، هول زدن
  • intolerableintolerableɪnˈtɑlərəbəlغیر قابل تحمل، طاقت‌فرسا، تحمل‌ناپذیر
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

یک دیدگاه

  1. بی نظیر بود…..عالیییییییی
    فقط اگه بقیه دروس هم اینطوری بشه بهتره…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *