معنی متن ریدینگ یونیت ۶ کتاب PRE 3

توجه:

مطالب سایت ILIplus.com با صرف زمان و زحمت بسیار زیاد تهیه شده‌اند و هزینه‌های قابل توجهی برای تهیه این مطالب صرف شده است. استفاده از محتوای سایت فقط از طریق همین وبسایت مجاز است و استفاده غیرمتعارف و کپی مطالب آن قانوناً و اخلاقاً مجاز نیست. تهیه‌کنندگان و صاحبان این وبسایت هیچ رضایتی از کپی و استفاده غیر از چارچوب‌های تعیین شده در این این سایت ندارند و کپی آن به هر نحو شرعاً حرام است.

با تهیه حتی یک سطر مطلب آموزشی، می‌توان به جامعه خدمت کرد؛ اما با کپی کردن مطالبی که دیگران تهیه کرده‌اند، نه تنها خدمتی انجام نمی‌شود، بلکه با دلسرد کردن تهیه‌کنندگان مطالب باعث کند شدن روند تهیه مطالب جدید نیز خواهیم شد. از همه‌ی کاربران تقاضا داریم از کپی کردن مطالب این سایت بپرهیزند و در صورتی که قبلا این کار را کرده‌اند، مطالب کپی شده را حذف کنند. درغیر اینصورت مسئولیت اخلاقی، شرعی و قانونی آن برعهده‌ی آنان خواهد بود.

با توجه به کاهش تعداد بازدیدکنندگان، تا اطلاع ثانوی ترجمه‌ی جدیدی در سایت منتشر نخواهد شد اما همچنان می‌توانید به مطالبی که قبلا در سایت قرار گرفته دسترسی داشته باشید. با افزایش تعداد بازدیدها و افزایش فروش و درآمد سایت، کار تکمیل مطالب را مجددا آغاز خواهیم کرد.

Sudden Fear

ترس ناگهانی

  • SuddenSuddenˈsʌdənناگهانی

David was blind.

دیوید نابینا بود.

  • blindblindblaɪndکور، نابینا

He had been handicapped ever since he could recall, but now all that was to be changed.

از وقتی که می‌توانست به یاد آورد، معلول بود، اما اکنون همه چیز داشت تغییر می‌کرد.

  • handicappedhandicappedˈhændiˌkæptمعلول، کسی که یکی از اعضای بدنش برای همیشه از کار افتاده است
  • ever sinceever sinceˈɛvər sɪnsاز وقتی که
  • recallrecallˈriˌkɔlبه خاطر آوردن، به یاد آوردن
  • be to do sthbi tu du sthبرای بیان چیزی که قرار است انجام شود به کار می‌رود

He would be able to see.

او قادر خواهد بود که ببیند.

The doctor and the nurse stood by him; he could see them for the first time.

پزشک و پرستار کنار او ایستادند؛ او می‌توانست برای اولین بار آن‌ها را ببیند.

  • stood (the past tens of Stand)stʊdایستادن
  • bybybaɪکنار

He lay in his bed staring at the ceiling, not daring to move because he was afraid that he might lose this wonderful new thing - this gift of sight.

او خیره به سقف روی تختش دراز کشید در حالی که جرئت نداشت حرکت کند چون می‌ترسید که شاید این چیز جدید فوق العاده –هدیه‌ی بینایی- را از دست بدهد.

  • lay (the past tense of Lie)leɪدراز کشیدن
  • starestarestɛrخیره شدن، زل زدن، (کسی) ماتش بردن، چشم دوختن
  • ceilingceilingˈsilɪŋسقف
  • daredaredɛr(در جملات منفی، سؤالی و شرطی) جرئت داشتن، جسارت داشتن، زهره داشتن
  • wonderfulwonderfulˈwʌndərfəlشگفت‌آور، حیرت‌انگیز، عالی، فوق‌العاده، بی‌نظیر
  • giftgiftgɪftهدیه
  • sightsightsaɪtبینایی

The doctor was speaking to the nurse, and David heard him say what a brave boy he had been, more courageous than anyone could have expected.

پزشک داشت با پرستار حرف می‌زد، و دیوید شنید که او گفت، او چه پسر شجاعی بوده است، شجاع‌تر از آن که هر کس می‌توانست انتظار داشته باشد.

  • bravebravebreɪvشجاع، دلیر
  • courageouscourageouskəˈreɪʤəsشجاع
  • expectexpectɪkˈspɛktانتظار داشتن، توقع داشتن

His heart filled with pride as he heard the doctor’s words.

وقتی حرف‌های پزشک را شنید قلبش سرشار از غرور شد.

The operation designed to give him his sight had been a very painful one, but David had not shown any fear either before the operation or while the doctor was doing it.

عمل جراحی که برای بینایی بخشیدن به او در نظر گرفته شده بود، یک (عمل) بسیار دردناک بود، اما دیوید نه قبل از عمل و نه هنگامی که پزشک در حال انجام آن بود هیچ ترسی نشان نداده بود.

  • operationoperationˌɑpəˈreɪʃənعمل، عمل جراحی
  • designdesigndɪˈzaɪnطراحی کردن، در نظر گرفتن، برنامه‌ریزی کردن
  • painfulpainfulˈpeɪnfəl
  • fearfearfɪr

Also, he had not been frightened by the world of sight that had opened out to him.

همچنین، از دنیای بینایی که به روی او گشوده شده بود نترسیده بود.

  • frightenfrightenˈfraɪtənترساندن، به وحشت انداختن

He realized that he was not afraid because the nurse had been very kind and described what everything would be like.

او می‌فهمید که نترسیده است چون پرستار خیلی مهربان بوده است و شرح داده بوده که هر چیزی شبیه چه خواهد بود.

  • realizerealizeˈriəˌlaɪzفهمیدن، درک کردن؛ قبول داشتن، پذیرفتن
  • kindkindkaɪndمهربان، بامحبت، رئوف
  • describedescribedɪˈskraɪbتوصیف کردن، شرح دادن

“I think he will be all right now,” he heard the doctor say.

او شنید که دکتر گفت «من فکر می‌کنم او اکنون رو به راه خواهد بود.»

  • all rightall rightɔl raɪtخوب، راضی‌کننده، بدون مشکل، رو به راه

“I'll come and see him again tomorrow.

«من فردا می‌آیم و او را دوباره می‌بینم.

Meanwhile, put him out in the sunshine for a while; it will entertain him and do him good.”

در این فاصله، برای مدتی او را بیرون در نور خورشید بگذار؛ این کار او را سرگرم و به او کمک خواهد کرد.

  • meanwhilemeanwhileˈminˌwaɪlدر این مدت، در این میان، در خلال این، در این اثنا، در این فاصله
  • sunshinesunshineˈsʌnˌʃaɪnنور خورشید، آفتاب
  • for a whilefɔr ə waɪlبرای مدتی
  • entertainentertainˌɛntərˈteɪnسرگرم کردن
  • do gooddo gooddu gʊdکمک کردن

The nurse put him in a wheelchair, well–wrapped up, and wheeled him outside into the garden.

پرستار او را روی یک ویلچر گذاشت، به خوبی پوشاند، و او را به بیرون، درون باغ برد.

  • wheelchairwheelchairˈwilˌʧɛrصندلی چرخدار، ویلچر
  • wrapwrapræpپوشاندن، گرم نگه‌داشتن، لباس گرم پوشاندن
  • wheelwheelwilهل دادن، (با وسیله‌ی چرخ‌دار) بردن

For a time he sat there looking at nothing in particular.

برای مدتی او آنجا نشست در حالی که به هیچ چیز به خصوصی نگاه نمی‌کرد.

  • nothing in particularˈnʌθɪŋ ɪn pərˈtɪkjələrهیچ چیز، هیچ چیز به خصوصی، هیچ چیز خاصی

Suddenly his heart seemed to stop beating with terror, and he sat, too frightened to move;

ناگهان از وحشت انگار قلبش از تپیدن ایستاد، و نشست، (در حالی که) خیلی ترسیده بود که (بتواند) حرکت کند.

  • beatbeatbitتپیدن
  • terrorterrorˈtɛrərوحشت

then he rose up from his chair, his hands outstretched in defense, and his eyes fixed on something huge and black in front of him that danced at his feet.

سپس از صندلی‌اش برخاست، در حالی که دست‌هایش برای دفاع به بیرون کشیده شده بودند، و چشم‌هایش روی چیز بزرگ و سیاهی که در مقابل پایش در حال رقص بود ثابت مانده بودند.

  • rose up (the past tense of rise up)roʊz ʌpبلند شدن، برخاستن
  • outstretchedoutstretchedaʊtˈstrɛʧtباز، گشوده، کاملاً به سمت بیرون کشیده شده
  • defensedefensedɪˈfɛnsدفاع
  • fixfixfɪksثابت شدن، ثابت ماندن
  • hugehugehjuʤغول‌پیکر، عظیم‌الجثه، خیلی بزرگ
  • dancedancedænsرقصیدن

He cried out at the horror of it and fell down.

از وحشت آن فریاد زد و به زمین افتاد.

  • cry outkraɪ aʊtفریاد زدن

The nurse ran out to him.

پرستار به سمت او دوید.

When the doctor called the next morning, she said, “So you see doctor, though David was not frightened of anything he saw after the operation, there was still something that scared him a lot, and that was his own shadow!

وقتی پزشک صبح روز بعد تلفن زد، او (پرستار) گفت «خب می‌دانید دکتر، اگر چه دیوید از هیچ چیزی که او بعد از عملش دید نترسید، هنوز چیزی وجود داشت که او را خیلی ترساند، و آن سایه‌ی خودش بود!

  • saw (the past tens of See)دیدن
  • stillstillstɪlهنوز
  • scarescareskɛrترساندن
  • shadowshadowˈʃæˌdoʊسایه

You know, I had forgotten to describe shadows to him.”

می‌دانید، من فراموش کرده بودم سایه را برای او توصیف کنم.»

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

23 دیدگاه

  1. سلام . خسته نباشید . ببخشید یونیت ۷ را چه زمانی در سایت قرار می دهید ؟؟

  2. سلام . ترجمه یونیت هفت رو بزارید لطفا

    • سلام.
      ترجمه یونیت ۷ ترم PRE3 آماده نیست و این ترم (بهار ۹۷) در سایت قرار نمی‌گیرد. سعی می‌کنیم یونیت ۸ را سریع‌تر آماده کنیم.

  3. سلام پس لطفا یونیت ۸ را تا سه شنبه بزارید

  4. لصفا یونیت هشت رو در سایت قرار دهید تا سه شنبه.خیلی ممنون

  5. سلام لطفا زودتر قرعه کشی را انجام دهید ممنون میشم

  6. سلام لطف کنید یونیت ۷ رو بزارید خیلی وقته منتظریم….واقعا بهش احتیاج داریم…

  7. یونیت هفت رو بزارید الان سه ماهه امروز فردا میکنین

  8. خیلی عالی بود . واقعا ترجمه ها بی نظیر هستند

  9. سلام
    ریدینگ درس۷ رو کی ترجمه می کنید؟؟؟

  10. سلام لطفا یونیت هفت را قرار دهید مر۳۰ از سایتتون

  11. سلام خسته نباشید لطف کنید ترجمه یونیت۷ رو بزارید و اینکه سایتتون از کی دوباره شروع به کار میکنه؟؟

  12. تو رو خودا تا هفته ی دیگه درس ۷ رو بزارین

  13. من سامری این درسو خریدم اما رمز ورود میخواد نمیاره چرا؟

  14. ترجمه ریدینگ ۷؟؟؟؟

  15. از ما کا گذشت ولی برا بقیه حداقل یونیت ۷رو بزارید😏😑

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *