ترجمه متن Reading درس هشتم Pre 2

Body Language

زبان بدن

  • body: بدن، تن، جسم

More than half of what we communicate is communicated not through words but through body language.

بیش از نیمی از چیزی که ما بیان می‌کنیم از طریق کلمات بیان نمی‌شود بلکه از طریق زبان بدن (بیان می‌شود).

  • half: نیم، نصف
  • communicate: بیان کردن، اظهار کردن، (خبر، پیام) رساندن، اطلاع دادن
  • through: از طریق، به وسیله‌ی، با، به واسطه‌ی

This includes our posture, facial expressions, and gestures.

این شامل حالت بدن، حالت صورت، و حرکات ما می‌شود.

  • include: شامل ... شدن، در بر گرفتن
  • posture: حالت بدن، طرز ایستادن، طرز راه رفتن، طرز نشستن
  • facial: مربوط به صورت
  • expression: حالت، نمود
  • gesture: حرکت سر و دست، ایما و اشاره، حرکت، حرکات

Because body language is so important, you will want to know what yours is saying and how to interpret other people's, too.

از آنجایی که زبان بدن بسیار مهم است، شما خواهید خواست که بدانید مال شما (زبان بدنتان) دارد چه می‌گوید و همچنین چگونه مال افراد دیگر (زبان بدنشان) را تفسیر کنید.

  • so: بسیار، خیلی، خیلی زیاد
  • interpret: تفسیر کردن، تعبیر کردن، ترجمه کردن

Here are some examples of body language and its meaning.

اینجا چند مثال از زبان بدن و معنی آن هست.

  • meaning: معنی، مفهوم، پیام، مضمون

(Note: these meanings are for North America. Interpretations may differ a bit in other cultures.)

توضیح: این معانی برای آمریکای شمالی است. تفسیرها ممکن است در فرهنگ‌های دیگر کمی متفاوت باشد.

  • note: یادداشت، توضیح، نکته، توجه
  • north: شمال، شمالی
  • Interpretation: تفسیر، معنی، تعبیر، برداشت
  • differ: فرق داشتن، متفاوت بودن، تفاوت داشتن
  • a bit: کمی، اندکی، تا حدودی
  • culture: فرهنگ

If your posture is slumped and your head is down, this could mean that you are sad or lack confidence.

اگر حالت بدنتان افتاده است و سرتان پایین است، می‌تواند به این معنی باشد که شما ناراحتید یا اعتماد به نفس ندارید.

  • slumped: افتاده، ولو شده
  • lack: فاقد چیزی بودن، نداشتن، کم داشتن، بی‌بهره بودن از
  • confidence: اعتماد به نفس

If your posture is straight but relaxed, you are expressing confidence and friendliness.

اگر حالت بدنتان راست اما راحت است، شما دارید اعتماد به نفس و صمیمیت را نشان می‌دهید.

  • straight: راست، مستقیم، صاف
  • relaxed: راحت، آسوده؛ خودمانی
  • express: بیان کردن، گفتن، رساندن، ابراز کردن، بازنمودن، نشان دادن
  • friendliness: مهربانی، محبت، صمیمیت، دوستی

A smile is a sign of friendliness and interest.

یک لبخند نشانه‌ای از صمیمت و علاقه است.

  • smile: لبخند، تبسم
  • sign: نشانه، علامت
  • interest: علاقه، دلبستگی

But people sometimes smile just to be polite.

اما مردم گاهی اوقات فقط لبخند می‌زنند که مؤدب باشند.

  • polite: مؤدب، باادب، بانزاکت

To get another clue from people's faces, notice their eyes.

برای به دست آوردن سرنخ‌های دیگر از صورت‌های مردم، به چشمانشان توجه کنید.

  • clue: سرنخ، راهنما، نشانه، اثر
  • notice: توجه کردن به

Friendliness and interest are expressed when a person's eyes meet yours (especially when you're the one who's talking) and then look away and meet yours again.

وقتی چشمان یک نفر با مال شما (چشمانتان) برخورد می‌کند (مخصوصاً وقتی شما کسی هستید که دارد حرف می‌زند) و سپس به جای دیگر نگاه می‌کند و باز با مال شما روبرو می‌شود، صمیمیت و علاقه بیان می‌شود.

  • meet: مواجه شدن، روبرو شدن، برخورد کردن، با هم تلاقی کردن
  • especially: مخصوصاً، علی‌الخصوص، به ویژه
  • look away: جای دیگر را نگاه کردن، روی برگرداندن، نگاه از کسی گرفتن
  • again: دوباره

A person who doesn't look away is expressing a challenge.

کسی که جای دیگر را نگاه نمی‌کند، دارد یک مخالفت را نشان می‌دهد.

  • challenge: مبارزه‌طلبی، هماوردجویی، عرض اندام؛ اعتراض، مخالفت؛ چالش

A person who doesn't look at you is expressing lack of interest or is shy.

کسی که به شما نگاه نمی‌کند دارد عدم اعتماد به نفس را نشان می دهد یا خجالتی است.

  • lack: عدم، فقدان، نبود
  • shy: خجالتی، کمرو، محجوب

Hand gestures can mean a person is interested in the conversation.

حرکات دست می‌توانند به این معنی باشد که شخص به گفتگو علاقه‌مند است.

  • mean: معنی داشتن، به معنی ... بودن
  • conversation: گفتگو، مکالمه

But repeated movements -like tapping a pencil or tapping a foot- often mean the person is either impatient or nervous.

اما حرکات پی‌درپی -مثل ضرب گرفتن با مداد یا ضرب گرفتن با یک پا- اغلب به این معنی است که فرد یا بی‌قرار یا عصبی است.

  • repeated: تکراری، مکرر، پی‌در‌پی
  • movement: حرکت، تکان
  • tap: ضربه زدن، ضرب گرفتن با، تقه زدن
  • either… or…: یا... یا ...
  • impatient: بی‌حوصله، بی‌قرار، ناشکیبا، بی‌تاب
  • nervous: عصبی، بی‌قرار، ناآرام

Stay away from someone who points at you while talking with you: That person might be angry at you or feel superior to you.

از کسی که هنگام صحبت کردن با شما با انگشت به شما اشاره می‌کند فاصله بگیرید: آن فرد ممکن است از شما عصبانی باشد یا احساس برتری به شما داشته باشد.

  • point: با انگشت اشاره کردن، با انگشت نشان دادن
  • be angry at sb: از کسی عصبانی بودن
  • superior: بهتر، برتر، مافوق، ارشد

2 دیدگاه

  1. پس گرامر های کتاب رو کی میزارین؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *