ترجمه متن کامل Reading یونیت ۶ ترم PRE 2 کانون زبان

The Miracle of Sight

معجزه بینایی

  • miraclemiracleˈmɪrəkəlمعجزه
  • sightsightsaɪtبینایی، دید، قوه‌ی باصره

When a butterfly hovers near a bush, you can see both its beautiful colors and shape.

هنگامی که یک پروانه نزدیک یک بوته بال می‌زند، شما می‌توانید هم رنگ‌های زیبا و هم شکل آن را ببینید.

  • butterflybutterflyˈbʌtərˌflaɪپروانه
  • hoverhoverˈhʌvərدرجا بال زدن، در هوا ایستادن، بال بال زدن
  • bushbushbʊʃبوته
  • bothbothboʊθهم... هم...، هر دو
  • shapeshapeʃeɪpشکل

And if it folds its wings and clings quietly to a flower, you can see it better.

و اگر بال‌هایش را ببند و به آرامی به یک گل بچسبد، شما می‌توانید بهتر آن را ببینید.

  • foldfoldfoʊldبستن، تا کردن، جمع کردن
  • wingwingwɪŋبال
  • clingclingklɪŋچسبیدن، محکم گرفتن
  • quietlyˈkwaɪətliبه آرامی، بی‌سروصدا

You may see the lines and spots on its wings and its round, shining dark eyes.

می‌توانید خط‌ها و خال‌های روی بال‌هایش و چشمان سیاه، درخشان و گردش را ببینید.

  • spotspotspɑtخال، نقطه
  • roundroundraʊndگرد، مدور، دایره‌ای
  • shiningshiningˈʃaɪnɪŋدرخشان، تابناک
  • darkdarkdɑrkتیره، سیاه

But do you know that most animals cannot see color?

اما آیا می‌دانید که بیشتر حیوانات نمی‌توانند رنگ را ببینند؟

Only some mammals, such as apes and monkeys, and birds, can see color.

تنها برخی از پستانداران، مانند میمون‌های بی‌دم و میمون‌ها، و پرندگان می‌توانند رنگ را ببینند.

  • mammalmammalˈmæməlپستاندار، گونه‌ای از جانوران که در آغاز تولد از مادر خود شیر می‌خورند
  • apeapeeɪpمیمون بی‌دم، میمون انسان‌نما
  • monkeymonkeyˈmʌŋkiمیمون

Birds need to see color in order to judge distance, so they can catch bugs or alight on branches.

پرندگان نیاز دارند رنگ را ببینند تا فاصله را تخمین بزنند، بدینسان آن‌ها می‌توانند حشرات را شکار کنند یا روی شاخه‌ها فرود بیایند.

  • in order toɪn ˈɔrdər tuبرای این که، تا، به منظور این که
  • judgejudgeʤʌʤقضاوت کردن، تشخیص دادن، تخمین زدن، حدس زدن، برآورد کردن
  • distancedistanceˈdɪstənsفاصله، مسافت
  • sososoʊبدینسان، بدین نحو، اینجوری، اینطوری، اینچنین، بنابراین
  • catchcatchkæʧصید کردن، شکار کردن، گرفتن
  • bugbugbʌgحشره، ساس
  • alightalightəˈlaɪt(در مورد پرنده) فرود آمدن، نشستن
  • branchbranchbrænʧشاخه

But to other animals, such as dogs, the world looks like a black and white television show.

اما برای سایر حیوانات، مانند سگ‌ها، جهان مثل یک برنامه تلویزیونی سیاه و سفید به نظر می‌رسد.

  • look likelʊk laɪkبه نظر رسیدن، شبیه بودن
  • showshowʃoʊبرنامه (تلویزیونی)، نمایش تلویزیونی

Some other animals and insects can only see things when they move.

برخی دیگر از حیوانات و حشرات، فقط وقتی می‌توانند اشیاء را ببینند که (آن اشیاء) حرکت می‌کنند.

  • insectinsectˈɪnˌsɛktحشره
  • movemovemuvحرکت کردن، تکان خوردن

A butterfly will not see you unless you move.

یک پروانه نمی‌تواند شما را ببیند، مگر اینکه شما حرکت کنید.

  • unlessunlessənˈlɛsمگر این که

This insect sees your moving hair as a mass of ropes to cling to.

این حشره موهای در حال حرکت شما را مانند یک توده از ریسمان‌ها برای به آن چسبیدن می‌بیند.

  • hairhairhɛrمو، موی سر
  • massmassmæsتوده، انبوه
  • roperoperoʊpطناب، ریسمان
  • clingclingklɪŋچسبیدن، محکم گرفتن

Dogs, like butterflies, see best when things move.

سگ‌ها، مانند پروانه‌ها، وقتی اشیاء حرکت می‌کنند بهتر می‌بینند.

  • likelikelaɪkمثل، مانند، شبیه

The animals they hunt seem to know this.

بنظر می‌رسد حیواناتی که آن‌ها شکار می‌کنند، این را می‌دانند.

  • hunthunthʌntشکار کردن، تعقیب کردن، دنبال کردن
  • seemseemsimبه نظر رسیدن

A hunted rabbit or deer freezes so that the dog will not see or injure it.

یک خرگوش یا یک گوزن تعقیب شده بی‌حرکت می‌ماند به طوری که سگ آن را نمی‌بیند یا به آن آسیب نمی‌رساند.

  • rabbitrabbitˈræbətخرگوش
  • deerdeerdɪrگوزن
  • freezefreezefrizبی‌حرکت ماندن، تکان نخوردن، سر جای خود میخکوب شدن
  • injureinjureˈɪnʤərصدمه زدن، آسیب زدن

Hunted animals attempt to protect themselves this way.

حیوانات تعقیب شده، می‌کوشند به این طریق از خود محفاظت کنند.

  • attemptattemptəˈtɛmptتلاش کردن، کوشیدن
  • protectprotectprəˈtɛktمحافظت کردن، حفظ کردن، مصون کردن

Even the shape and location of the eyes of some animals and insects fit their requirements.

حتی شکل و مکان چشم‌های برخی حیوانات و حشرات با نیازهای آن‌ها سازگار است.

  • locationlocationloʊˈkeɪʃənمحل، مکان
  • fitfitfɪtسازگار بودن، مناسب بودن، جور بودن، تطبیق کردن
  • requirementrequirementrɪˈkwaɪrməntالزامات، نیاز، احتیاج

The pupil of a horse’s eyes, for instance, is long from side to side to help it see its enemies on either side.

برای مثال، مردمک چشم یک اسب از طرفین کشیده است تا به او کمک کند دشمنانش را از هر طرف ببیند.

  • pupilpupilˈpjupəlمردمک چشم
  • for instancefor instancefɔr ˈɪnstənsبرای مثال، به عنوان نمونه
  • sidesidesaɪdطرف، سمت
  • enemyenemyˈɛnəmiدشمن
  • eithereitherˈiðərهر

In cats and foxes, the pupil is long from top to bottom to allow them to see a bird up the tree or a mouse in the grass.

در گربه‌ها و روباه‌ها، مردمک از بالا به پایین کشیده است تا به آن‌ها اجازه دهد یک پرنده را بالای درخت یا یک موش را درون علف‌زار ببینند.

  • foxfoxfɑksروباه
  • toptoptɑpبالا
  • bottombottomˈbɑtəmپایین
  • allowallowəˈlaʊاجازه دادن
  • grassgrassgræsعلف، چمن، علف‌زار، مرغزار، چمن‌زار، مرتع

Some small bugs even have their eyes located on the tips of their feelers.

برخی از حشرات کوچک حتی چشم‌هایشان را قرارگرفته در نوک شاخک‌هایشان دارند.

  • bugbugbʌgحشره، ساس
  • locatedˈloʊˌkeɪtədواقع شده، قرار گرفته
  • tiptiptɪpنوک
  • feelerfeelerˈfilərشاخک، آنتن

They are so much in danger that they need to see around things before moving ahead.

آنها به حدی زیاد در خطر هستند که نیاز دارند اشیاء اطرافشان را قبل از حرکت به جلو ببینند.

  • dangerdangerˈdeɪnʤərخطر
  • aheadaheadəˈhɛdجلو، رو به جلو

So, animals have developed sight according to their needs, and scientists have discovered enough unusual facts about their sight to fill us with wonder.

بنابراین حیوانات بینایی توسعه‌یافته متناسب با نیازهایشان دارند، و دانشمندان به اندازه کافی حقایق خارق‌العاده درباره‌ی بینایی آن‌ها کشف کرده اند که ما را سرشار از شگفتی کند.

  • developdevelopdɪˈvɛləpتوسعه دادن
  • according toaccording toəˈkɔrdɪŋ tuمطابق با، بر طبق
  • scientistscientistˈsaɪəntɪstدانشمند
  • discoverdiscoverdɪˈskʌvərکشف کردن
  • unusualunusualənˈjuʒˌuəlغیرمعمول، غیرعادی، خارق‌العاده، عجیب
  • wonderwonderˈwʌndərشگفتی، تعجب، حیرت

However, scientists say there is a lot more they have to discover.

با وجود این، دانشمندان می‌گویند که چیزهای زیادی وجود دارد که آن‌ها باید کشف کنند.

  • have tohave tohæv tuباید، مجبور بودن
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

یک دیدگاه

  1. chizii nemishee e goft dr taiide e kretoon,khastee nabashhiiid vagheaan

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *