معنی متن ریدینگ درس سوم PRE 2

Life at a snail's pace

زندگی با سرعت حلزون

  • snail: حلزون
  • pace: سرعت

How far can you walk in an hour?

چقدر می‌توانید در یک ساعت راه بروید؟

Five miles? Three miles? Thirteen feet?

پنج مایل؟ سه مایل؟ سیزده فوت؟

  • feet (the plural of Foot): فوت، پا، واحد اندازه‌گیری طول برابر با ۱۲ اینچ یا حدود ۳۰ سانتی‌متر

“Thirteen feet!” you might say.

ممکن است بگویید «سیزده فوت!».

“That's not far. That's moving at a snail’s pace!”

«این دور نیست. این حرکت کردن با سرعت یک حلزون است.»

  • at a snail’s pace: با سرعت خیلی کم

One kind of land snail moves at thirteen or fourteen feet an hour.

یک نوع از حلزون خشکی با (سرعت) سیزده یا چهارده فوت در ساعت حرکت می‌کند.

  • kind: نوع، جور

That's slow to us, but maybe we wouldn't think so if we carried our houses with us.

این برای ما آهسته است، ولی شاید اگر ما خانه‌هایمان را با خودمان حمل می‌کردیم، اینطور فکر نمی‌کردیم.

  • carry: حمل کردن

And that's what a snail does.

و این چیزی است که یک حلزون انجام می‌دهد.

Wherever it goes, a snail moves on a carpet of glue that comes from a gland in its body.

یک حلزون هر کجا که می‌رود، روی فرشی از چسب که از یک غده در بدنش می‌آید، حرکت می‌کند.

  • Wherever: هر کجا
  • carpet: فرش
  • glue: چسب، چیز چسبناک
  • gland: غده

The sticky stuff does its job well.

ماده‌ی چسبناک کارش را به خوبی انجام می‌دهد.

  • sticky: چسبناک
  • stuff: چیز، ماده، جنس

Snails can crawl along the sharp edge of a razorblade without being cut!

حلزون می‌تواند روی لبه‌ی تیز یک تیغ بخزد بدون این که بریده (زخمی) شود.

  • crawl: خزیدن، سینه‌مال رفتن
  • sharp: تیز
  • edge: لبه
  • razorblade: تیغ ریش‌تراش

Hot sun will dry out a snail’s body, so on hot sunny days, it draws its body into its shell and closes the opening with a thin cover of glue.

آفتاب داغ بدن یک حلزون را خشک خواهد کرد، بنابراین در روزهای داغ آفتابی بدن خود را در صدفش می‌کشاند و دهانه را با یک پوشش نازک از چسب می‌بندد.

  • dry out: خشک کردن
  • draw: کشیدن، کشاندن
  • shell: صدف، پوسته
  • thin: نازک
  • cover: پوشش

A snail will drown in heavy rain.

حلزون در باران شدید غرق خواهد شد.

  • drown: غرق شدن
  • heavy: سنگین
  • heavy rain: باران شدید

So whenever it rains, a snail goes inside its shell house and goes to sleep.

بنابراین هر وقت باران می‌بارد، حلزون به داخل خانه‌ی صدفی‌اش می‌رود و به خواب می‌رود.

  • whenever: هر موقع، هر زمان، هر وقت
  • inside: داخل

A snail can sleep for as long as it needs to.

یک حلزون می‌تواند هر چقدر که لازم باشد بخوابد.

It spends all winter in its shell, asleep.

او تمام زمستان را خوابیده در صدفش سپری می‌کنید.

  • spend: گذراندن، سپری کردن

In spring, the snail wakes up and gradually stretches its three-inch-long body out of its shell.

در بهار، حلزون بیدار خواهد شد و به تدریج بدنش سه اینچی‌اش را به بیرون از صدفش می‌کشد.

  • gradually: به تدریج، رفته رفته، کم کم
  • stretch: کشیدن، کش آمدن
  • inch: اینچ، واحد اندازه‌گیری طول تقریباً برابر دو و نیم سانتی‌متر

It hunts for food hungrily everywhere.

او با گرسنگی همه جا را برای غذا جستجو می‌کند.

  • hunt: جستجو کردن

It can't see very well, but its sense of smell helps it find fresh greens.

او نمی‌تواند خیلی خوب ببیند، اما حس بویایی‌اش به او کمک می‌کند تا سبزیجات تازه پیدا کند.

  • sense: حس
  • smell: بوییدن، بو کشیدن
  • fresh: تازه
  • greens: سبزیجات

Its tiny mouth, no bigger than the point of a pin, begins to work.

دهان کوچکش، که بزرگتر از نوک پونز نیست، شروع به کار می‌کند.

  • tiny: بسیار کوچک، ریز
  • point: نوک، نقطه
  • pin: پونز، سوزن ته‌گرد

Its 25,600 teeth are so small you can't see them, but they do their work well.

25600 دندانش بسیار کوچک هستند که نمی توانی آنها را ببینی اما آنها کارشان را به خوبی انجام می دهند.

A snail can eat for hours and never feel full.

یک حلزون می‌تواند ساعت‌ها بخورد و هرگز احساس سیری نکند.

  • full: سیر

Twice a year, in spring and fall, the snail stops eating and goes to look for a mate.

دو بار در سال، در بهار و پاییز، حلزون خوردن را متوقف می‌کند و برای جستجوی جفت می رود.

  • fall: پاییز
  • mate: جفت، همسر

Twelve to fifteen days after mating, it lays eggs in a hole in a damp, flat spot near the trunk of a tree in a clump of grass.

دوازده تا پانزده روز بعد از جفت‌گیری، او در یک گودال در یک محل مرطوب و هموار نزدیک تنه‌ی یک درخت در یک توده‌ی علف تخم می‌گذارد.

  • lay eggs: تخم گذاشتن
  • hole: حفره، سوراخ
  • damp: مرطوب، نمناک
  • flat: مسطح، هموار
  • spot: نقطه، محل، موضع
  • trunk: تنه
  • clump: توده

The fertile snail may drop as many as twenty-six eggs.

حلزون بارور ممکن است به تعداد بیست و شش تخم بگذارد.

  • fertile: بارور
  • drop eggs: تخم گذاشتن

It covers them and goes away, and after three or four weeks the eggs hatch into tiny baby snails with paper-thin shells.

او آن‌ها را می‌پوشاند و می‌رود، و بعد از سه یا چهار هفته بچه حلزون‌های کوچک با صدف‌های کاغذی نازک از تخم‌ها بیرون می‌آیند.

  • cover: پوشاندن
  • hatch: شکستن تخم و خارج شدن جوجه یا نوزاد جانور

Snails are fun to watch, but they are hard to spot because they are very small.

نگاه کردن به حلزون‌ها سرگرم‌کننده است، ولی پیدا کردن آن‌ها سخت است زیرا آن‌ها خیلی کوچک هستند.

  • spot: دیدن، پیدا کردن

If you find one, try to put it on a piece of glass.

اگر شما یکی را پیدا کردید، سعی کنید آن را روی یک تکه شیشه بگذارید.

  • piece: تکه،‌ قطعه

Then raise the glass and watch the snail from underneath.

سپس شیشه را بالا بیاورید و حلزون را از زیر نگاه کنید.

  • raise: بلند کردن، بالا بردن
  • underneath: زیر

You can see how it moves - at a snail's pace.

شما می‌توانید ببینید که چگونه حرکت می‌کند – با سرعت یک حلزون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *