معنی فارسی متن ریدینگ درس ۸ پری ۱

At the Doctor's Clinic

در کلینیک پزشک

  • clinic: درمانگاه، کلینیک

Last week, I wasn't feeling very well.

هفته‌ی پیش، حال خیلی خوبی نداشتم.

  • last: قبل، قبلی، گذشته، پیش، اخیر
  • feel well: خوب بودن، رو به راه بودن، تندرست بودن، حال کسی خوب بودن

So I thought I should go and see Dr. Watson.

بنابراین فکر کردم که باید بروم و دکتر واتسون را ببینم.

  • thought (the past tens of Think): فکر کردن، گمان کردن

He is a well-known doctor in our neighborhood.

او یک پزشک سرشناس در محله‌ی ماست.

  • well-known: سرشناس، مشهور، شناخته‌شده
  • neighborhood: ناحیه، منطقه، محل، محله؛ حوالی، اطراف، دور و بر

Since there were already a few people in his waiting room, I sat and waited for my turn.

از آنجا که از قبل چند نفر در اتاق انتظار بودند، من نشستم و منتظر نوبتم شدم.

  • since: چون، زیرا، از آنجا که، نظر به این که، چون که
  • already: تا آن موقع، پیش از این، از قبل، از پیش
  • wait: منتظر ماندن، صبر کردن
  • waiting room: اتاق انتظار، سالن انتظار
  • sat (the past tense of Seat): نشستن
  • turn: نوبت

After a while, the nurse opened the inner door and called me in.

پس از مدتی، پرستار در داخلی را باز کرد و مرا صدا زد.

  • while: مدت، زمان
  • nurse: پرستار
  • inner: داخلی، درونی
  • call in: صدا کردن، فراخواندن، احضار کردن

Dr. Watson looked very professional in his white uniform.

دکتر واتسون در لباس فرم سفیدش خیلی حرفه‌ای به نظر می‌رسید.

  • look: به نظر رسیدن
  • professional: حرفه‌ای، کارکشته، باتجربه
  • uniform: لباس فرم، یونیفرم، لباس متحدالشکل

He asked me to sit down and began his questions.

او از من خواست بنشینم و سؤالاتش را شروع کرد.

  • ask: درخواست کردن، تقاضا کردن، خواهش کردن، خواستن
  • began (the Past tens of Begin): شروع کردن، آغاز کردن

“Now, what's the matter son?”

«حالا موضوع چیست پسرم؟»

  • matter: موضوع، مسئله، مشکل
  • what's the matter؟: مسئله چیست؟، موضوع از چه قرار است؟
  • son: پسر جان (در هنگام خطاب کردن)، پسرم، جوان

I explained I had a little pain in my chest, and that I felt tired all the time.

من توضیح دادم که درد کمی در قفسه‌ی سینه‌ام دارم و همیشه احساس خستگی می‌کنم.

  • explain: توضیح دادن، شرح دادن
  • pain: درد
  • chest: سینه، قفسه‌ی سینه
  • tired: خسته
  • all the time: تمام مدت، همیشه، دائماً، مدام، پیوسته

After asking me a few other questions, the doctor checked my pulse and listened to my heart.

بعد از پرسیدن چند سؤال دیگر، دکتر نبضم را بررسی کرد و به (صدای) قلبم گوش داد.

  • check: بررسی کردن، کنترل کردن، سنجیدن
  • pulse: ضربان، تپش، نبض

Then he checked my blood pressure and took my temperature.

سپس فشار خونم را کنترل کرد و دمای بدنم را (اندازه) گرفت.

  • blood: خون
  • pressure: فشار
  • temperature: دما، دمای بدن، تب

He was quiet and very calm during the examination while I was getting more and more anxious.

او در طول معاینه ساکت و بسیار آرام بود در حالی که من داشتم بیشتر و بیشتر مضطرب می‌شدم .

  • quiet: ساکت، خاموش؛ آرام
  • calm: آرام، ساکت
  • during: در زمان، در طول، در طی
  • examination: معاینه
  • while: در حالی که، حال آن که، ولی، اما
  • anxious: دلواپس، نگران، مضطرب، بی‌قرار

He finally finished examining me and went back to his desk.

او نهایتاً معاینه کردن من را تمام کرد و به پشت میزش برگشت.

  • finally: در نهایت، نهایتاً
  • finish: تمام کردن، به پایان رساندن
  • examine: معاینه کردن

“Have you been very busy recently?” he asked.

او پرسید: «آیا این اواخر خیلی پرمشغله بوده‌ای؟»

  • busy: مشغول، گرفتار، پرمشغله
  • recently: اخیراً، در این اواخر، به تازگی، جدیداً

“Yes, I have had a lot of work at the office for the last few months,” I replied,

من پاسخ دادم «بله، در چند ماه گذشته در اداره خیلی کار داشته‌ام.»

  • reply: جواب دادن، پاسخ دادن

“but doctor, I have tried to stay healthy by going mountain climbing every weekend,” I added.

من اضافه کردم «اما دکتر، من تلاش کردم که با رفتن به کوهنوردی در آخر هر هفته، سالم بمانم.»

  • healthy: سالم، تندرست
  • mountain: کوه
  • climb: بالا رفتن، صعود کردن
  • mountain climbing: کوهنودری
  • add: اضافه کردن، افزودن

The doctor smiled and said that I was run-down for all the intensive activity.

دکتر لبخند زد و گفت که من به خاطر همه‌ی آن فعالیت‌های فشرده، خسته‌ام.

  • smile: لبخند زدن، تبسم کردن
  • run-down: خسته، مریض‌احوال، ناخوش
  • intensive: فشرده، متمرکز
  • activity: فعالیت

He then advised me to take a couple of days off and rest.

او سفارش کرد که یکی دو روز مرخصی بگیرم و استراحت کنم.

  • advise: توصیه کردن، نصیحت کردن، سفارش کردن؛ تجویز کردن
  • take off: مرخصی گرفتن
  • a couple of: چند تا، یکی دو تا
  • rest: استراحت کردن، آسودن

“That's all you need to do,” he said.

او گفت «این همه‌ی چیزی است که لازم است انجام دهی».

I thanked the doctor and left the clinic feeling quite cheerful.

از دکتر تشکر کردم و در حالی که کاملاً خوشحال بودم درمانگاه را ترک کردم.

  • thank: تشکر کردن، سپاسگزاری کردن، قدردانی کردن
  • quite: کاملاً
  • cheerful: شاد، خوشحال، بشّاش، سرحال

یک دیدگاه

  1. سلام. از کمک شما خیلیییی سپاسگزارم….واقعا ممنون از سایت خوبتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *