ترجمه فارسی متن ریدینگ یونیت ۷ پیری ۱

در این پست می‌توانید ترجمه جلمه به جمله متن کامل Reading یونیت ۷ ترم PRE 1 کانون زبان ایران را مشاهده بفرمایید.

John's Views about Getting a Job

دیدگاه‌های جان درباره‌ی کار پیدا کردن

  • viewviewvjuدیدگاه، نقطه‌نظر، برداشت، عقیده، نظرگاه
  • get/find a jobgɛt/faɪnd ə ʤɑbکار پیدا کردن

I will graduate from college next year.

من سال آینده از دانشگاه فارغ‌التحصیل خواهم شد.

  • graduategraduateˈgræʤuɪtفارغ‌التحصیل شدن
  • collegecollegeˈkɑlɪʤدانشکده، مدرسه‌ی عالی، دانشگاه

I am majoring in civil engineering.

من دارم در (رشته‌ی) مهندسی عمران تحصیل می‌کنم.

  • major in sthˈmeɪʤər ɪn sthتخصص گرفتن، در (رشته‌ی) ... درس خواندن، در رشته‌ی ... تحصیل کردن
  • engineeringengineeringˈɛnʤəˈnɪrɪŋمهندسی
  • civil engineeringcivil engineeringˈsɪvəl ˈɛnʤəˈnɪrɪŋمهندسی عمران، مهندسی راه و ساختمان

So I have decided to find myself a part-time job to get some experience in my field.

بنابراین من تصمیم گرفته‌ام که برای خودم یک کار پاره‌وقت پیدا کنم تا در زمینه‌ی کاری خودم کمی تجربه کسب کنم.

  • decidedecideˌdɪˈsaɪdتصمیم گرفتن
  • part-timepart-timeˈpɑrtˈtaɪmپاره‌وقت، نیمه‌وقت
  • experienceexperienceɪkˈspɪriənsتجربه
  • fieldfieldfildزمینه‌ی کاری، حوزه، زمینه

I have been looking for quite a while recently, but I haven't made much progress toward finding a job I like.

من اخیراً برای مدت زیادی دارم می‌گردم، اما خیلی در راهِ یافتن شغلی که دوست دارم پیشرفت نکرده‌ام.

  • quite a whilekwaɪt ə waɪlمدت زیادی، زمانی طولانی
  • progressprogressˈprɑˌgrɛsپیشروی، پیشرفت
  • make progressmeɪk ˈprɑˌgrɛsپیشرفت کردن
  • towardtowardtəˈwɔrdبه سمت، به سوی، در راهِ، در جهت

I have listed my name at a few employment agencies.

من اسمم را در چند بنگاه کاریابی ثبت کرده‌ام.

  • listlistlɪstدر فهرست وارد کردن، در لیست گذاشتن؛ نوشتن، ثبت کردن
  • employmentemploymentɛmˈplɔɪməntاستخدام
  • agencyagencyˈeɪʤənsiاداره، کارگزاری، آژانس
  • employment agencyemployment agencyɛmˈplɔɪmənt ˈeɪʤənsiبنگاه کاریابی، مؤسسه کاریابی

They have given me information about several positions; but most of them are full-time jobs, so I am not interested in any of them.

آنها به من درباره مشاغل متعددی اطلاعات داده‌اند؛ اما بیشتر آن‌ها مشاغل تمام‌وقت هستند، بنابراین من به هیچ کدامشان علاقه ندارم.

  • informationinformationˌɪnfərˈmeɪʃənاطلاعات
  • severalseveralˈsɛvrəlچندین، چند؛ مختلف
  • positionpositionpəˈzɪʃənموقعیت، مقام، پست، شغل
  • full-timefull-timefʊl-taɪmتمام‌وقت
  • interestedinterestedˈɪntrəstədعلاقه‌مند، دلبسته
  • be interested in sthbi ˈɪntrəstəd ɪn sthبه چیزی علاقه داشتن، به چیزی علاقه‌مند بودن

Last month, I filled out an application form for a company.

ماه قبل، یک برگ درخواست برای یک شرکت پر کردم.

  • fill outfɪl aʊtپر کردن پرسشنامه یا فرم
  • applicationapplicationˌæpləˈkeɪʃənدرخواست، تقاضا
  • application formˌæpləˈkeɪʃən fɔrmتقاضانامه، برگ درخواست
  • companycompanyˈkʌmpəniشرکت

I got a phone call from them a week later.

یک هفته بعد من یک تماس تلفنی از آن‌ها دریافت کردم.

They asked me to go there and have an interview with the boss.

آن‌ها از من خواستند آنجا بروم و با رئیس مصاحبه‌ای داشته باشم.

  • askaskæskدرخواست کردن، خواستن
  • interviewinterviewˈɪntərˌvjuمصاحبه
  • bossbossbɑsرئیس

On the day of the appointment, I was really anxious.

در روز قرار، من واقعاً مضطرب بودم.

  • appointmentappointmentəˈpɔɪntməntقرار ملاقات، وعده، وقت قبلی، قرار قبلی
  • anxiousanxiousˈæŋkʃəsدلواپس، نگران، مضطرب

Have you ever had job interviews?

آیا تا حالا مصاحبه‌ی شغلی داشته‌اید؟

You get so anxious that you might lose your confidence.

آنقدر مضطرب می‌شوید که ممکن است اعتماد به نفستان را از دست بدهید.

  • confidenceconfidenceˈkɑnfədənsاعتماد به نفس، پشت‌گرمی، قوت قلب، امید

That day, I woke up very early, took a shower and shaved.

آن روز، من خیلی زود بیدار شدم، دوش گرفتم و ریشم را تراشیدم.

  • earlyearlyˈɜrliزود
  • showershowerˈʃaʊərدوش
  • shaveshaveʃeɪvاصلاح کردن، ریش خود را تراشیدن

I put on my best suit and tried to look really professional.

بهترین کت و شلوارم را پوشیدم و تلاش کردم واقعا حرفه‌ای به نظر برسم.

  • put onput onpʊt ɑnپوشیدن، به تن کردن
  • suitsuitsutلباس، (برای مردان) کت و شلوار، (برای خانم‌ها) کت و دامن
  • professionalprofessionalprəˈfɛʃənəlحرفه‌ای

I arrived at the office on time but had to wait for a while.

من به موقع به دفتر رسیدم اما باید برای مدتی صبر می‌کردم.

  • arrivearriveəˈraɪvرسیدن
  • on timeɑn taɪmبه موقع، سر وقت
  • have tohave tohæv tuمجبور بودن، باید

When I finally had my interview with the boss, I realized the working hours the company offered would interfere with my class hours at the university.

وقتی من نهایتا مصاحبه ام را با رئیس داشتم، متوجه شدم ساعات کاری که شرکت پیشنهاد کرد با ساعات کلاسم در دانشگاه تداخل خواهد داشت.

  • realizerealizeˈriəˌlaɪzفهمیدن، دریافتن، پی بردن، متوجه شدن
  • offerofferˈɔfərپیشنهاد کردن، عرضه کردن
  • interfereinterfereˌɪntərˈfɪrتداخل داشتن، اختلال ایجاد کردن، مداخله کردن
  • universityuniversityˌjunəˈvɜrsətiدانشگاه

So I am back to looking for a job again!

بنابراین من برگشتم تا دوباره دنبال یک کار بگردم!

  • againagainəˈgɛnدوباره

Today, however, I had another phone call from another company.

اما امروز من یک تماس تلفنی از یک شرکت دیگر داشتم.

The secretary has set an appointment for me with the president on Wednesday.

منشی یک قرار ملاقات با رئیس کل در چهارشنبه گذاشته است.

  • secretarysecretaryˈsɛkrəˌtɛriمنشی
  • setsetsɛtگذاشتن، موجبات چیزی را فراهم کردن، تعیین کردن، در نظر گرفتن
  • set an appointmentsɛt ən əˈpɔɪntməntقرار گذاشتن، وقت قرار را تعیین کردن
  • presidentpresidentˈprɛzəˌdɛntرئیس، رئیس کل

This time I won't be so anxious because I am more experienced in job interviews.

این بار من خیلی مضطرب نخواهم بود زیرا در مصاحبه‌های شغلی باتجربه‌تر هستم.

The job they offer seems very good, and I am confident I can take it.

شغلی که آن‌ها پیشنهاد می‌کنند خیلی خوب به نظر می‌رسد، و من مطمئنم می‌توانم بگیرمش.

  • seemseemsimبه نظر رسیدن
  • confidentconfidentˈkɑnfədəntمطمئن، خاطرجمع، پر اعتماد، با اعتماد به نفس

I've had enough of looking for a job, and it’s about time to find one.

من از دنبال کار گشتن خسته شده‌ام، و الان وقتش رسیده است که یکی پیدا کنم.

  • enoughenoughɪˈnʌfکافی
  • have had enough of sthhæv hæd ɪˈnʌf ʌv sthاز چیزی سیر بودن، از چیزی خسته شدن
  • aboutaboutəˈbaʊtدر شُرُفِ، نزدیک
  • it’s about timeɪts əˈbaʊt taɪmوقتش است، وقتش رسیده است، موقعش شده است

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

۳ دیدگاه

  1. با سلام.
    تبریک عرض میکنم خدمت صاحب این سایت که توانسته معانی کلمات درس ها و درسنامه ها را در اختیار ما بگذارد. فقط ای کاش یکم اطلاع رسانیه قوی میشد چون هنوز خیلی ها هستن که از وجود این سایت بی خبر هستند. به هر حال سطح هایی چون preبه بالا کم کم نیاز به این معانی پیدا میکنیم که این سایت توانسته تا حدودی خواسته های ما رو برآورده کند. مچکر

  2. به نظر من سایت شما بهترینه
    من به تمامی اعضا سایت تبریک میگم که همچنین سایتی درست کرده اند
    امیدوارم که موفق باشید

  3. خیلی عالیع . من سی دی ندارم بجاش همش تو این سایتع هسم =))))))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *