معنی فارسی متن ریدینگ Pre 1 – درس ۵

Going to a Fortune-Teller

رفتن پیش یک فالگیر

Last week, Jane went to see a fortune-teller.

هفته پیش جین رفت که یک فالگیر را ببیند.

  • fortunefortuneˈfɔrʧənبخت، شانس، طالع
  • fortune-tellerfortune-tellerˈfɔrʧən-ˈtɛlərپیشگو، فالگیر، طالع‌بین

She doesn’t really believe in fortune-telling, but she thought it might be fun.

او واقعاً به طالع‌بینی اعتقاد ندارد، اما فکر کرد این ممکن است سرگرم کننده باشد.

  • believe inbɪˈliv ɪnاعتقاد داشتن، باور داشتن
  • funfunfʌnسرگرم‌کننده،‌ جالب

When she arrived at the fortune-teller’s, she found the room very dark.

وقتی او به محل فالگیر رسید، اتاق را بسیار تاریک یافت.

  • arrivearriveəˈraɪvرسیدن
  • fortune-teller’sˈfɔrʧən-ˈtɛlərzحرف «اس» در انتهای کلمه به معنی محل است، محلی که فالگیر هست
  • darkdarkdɑrkتاریک، تیره

She looked around but didn't see anyone.

او اطراف را نگاه کرد اما کسی را ندید.

  • aroundaroundəˈraʊndاطراف، دور و بر

Suddenly a voice said, “Will you have a seat, please?”

ناگهان یک صدا گفت «لطفاً می‌نشینی؟»

  • voicevoicevɔɪsصدا، صدای حرف زدن انسان
  • seatseatsitصندلی
  • have a seathæv ə sitنشستن

Jane obeyed the old lady and sat down.

جین از خانم پیر اطاعت کرد و نشست.

  • obeyobeyoʊˈbeɪاطاعت کردن، فرمان بردن
  • ladyladyˈleɪdiخانم، بانو

“I’ll tell you your fortune,” said the old lady.

خانم پیر گفت «من طالع تو را خواهم گفت.»

  • fortunefortuneˈfɔrʧənطالع، شانس، بخت

“I can see your future in my crystal ball.

من می‌توانم آینده‌ات را در گوی بلورینم ببینم.

  • futurefutureˈfjuʧərآینده
  • crystalcrystalˈkrɪstəlبلوری، کریستالی

Ah, you’ll be very successful in life.

آآ، تو در زندگی بسیار موفق خواهی بود.

You’ll have a long, long life.”

تو زندگی بسیار بسیار طولانی خواهی داشت.»

“Who will I marry?” asked Jane.

جین پرسید «با چه کسی ازدواج خواهم کرد؟»

  • marrymarryˈmɛriازدواج کردن

“You’ll marry a rich and handsome man,” the old lady replied.

خانم پیر پاسخ داد «تو با یک مرد ثروتمند و خوش‌تیپ ازدواج خواهی کرد.»

  • richrichrɪʧثروتمند، پولدار
  • handsomehandsomeˈhænsəmخوش‌قیافه، خوش‌اندام، خوش‌تیپ

All of a sudden, the fortune-teller was silent.

ناگهان فالگیر ساکت شد.

  • all of a suddenall of a suddenɔl ʌv ə ˈsʌdənناگهان
  • silentsilentˈsaɪləntساکت، بی‌صدا

The smoke from the candles became heavier.

دود شمع‌ها غلیظ‌تر شد.

  • smokesmokesmoʊkدود
  • candlecandleˈkændəlشمع
  • heavyheavyˈhɛviسنگین، غلیظ

Then the old lady continued, “I see that today you will receive a very important note.

سپس خانم پیر ادامه داد «من می‌بینم که تو امروز یادداشت بسیار مهمی را دریافت خواهی کرد.

  • receivereceiverəˈsivدریافت کردن
  • notenotenoʊtیادداشت

It has something to do with money.

آن ارتباطی با پول دارد.

  • have to do withhave to do withhæv tu du wɪðارتباط داشتن با چیزی، به چیزی ربط داشتن

That’s all I can tell you for now.”

این تمام چیزی است که من در حال حاضر می‌توانم به تو بگویم.»

  • for nowfɔr naʊدر حال حاضر، فعلاً

Jane was very pleased and she thanked the lady.

جین بسیار خوشحال بود و از خانم تشکر کرد.

  • pleasedpleasedplizdخوشحال، خوش‌وقت
  • thankthankθæŋkتشکر کردن، سپاسگزاری کردن

She paid for the fortune-telling and then she left.

او برای طالع‌بینی (پول) پرداخت کرد و سپس رفت.

When Jane returned to her car, she noticed a note on her windshield!

وقتی جین به (پیش) ماشینش برگشت، متوجه یک یادداشت روی شیشه‌ی جلوی ماشینش شد.

  • returnreturnrɪˈtɜrnبازگشتن، برگشتن
  • noticenoticeˈnoʊtəsمتوجه چیزی شدن، چیزی را دیدن
  • windshieldwindshieldˈwɪndˌʃildشیشه‌ی جلوی ماشین
  • windwindwɪndباد
  • shieldshieldʃildسپر،‌ حفاظ

Jane smiled and thought, “This may be that important note.”

جین لبخند زد و فکر کرد «این ممکن است آن یادداشت مهم باشد.»

  • smilesmilesmaɪlلبخند زدن، تبسم کردن

She read the note and her smile disappeared.

او یادداشت را خواند و لبخندش ناپدید شد.

  • disappeardisappearˌdɪsəˈpɪrناپدید شدن، غیب شدن

It was a parking ticket for twenty-five dollars.

آن یک قبض جریمه پارک کردن بیست و پنج دلاری بود.

  • ticketticketˈtɪkətقبض جریمه، برگ جریمه
  • parking ticketˈpɑrkɪŋ ˈtɪkətقبض جریمه‌ی پارک در محل ممنوع

“What bad luck!” admitted Jane.

او اعتراف کرد «چه شانس بدی!»

  • lucklucklʌkشانس، بخت
  • admitadmitədˈmɪtاعتراف کردن، اقرار کردن، پذیرفتن

The fortune-teller was right.

فالگیر درست می‌گفت.

The note did have something to do with money!

یادداشت ربطی به پول داشت!

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *