معنی متن ریدینگ یونیت ۱ ترم Pre1

با سلام خدمت زبان‌آموزان گرامی ترم پری ۱ (Pre-Intermediate 1) کانون زبان ایران. از این پس با در ILIplus.com با ارائه ترجمه فارسی متن‌های کتاب‌های کانون زبان، تلاش می‌کنیم تا بیشتر و بهتر خدمات خود را به شما عزیزان عرضه کنیم. در پست امروز، معنی متن reading درس اول pre 1 را برای شما بزرگواران آماده کرده‌ایم. ترجمه به صورت جمله به جمله انجام شده و کلمات جدید و ناآشنای هر جمله در زیر آن توضیح داده شده‌اند.

قبلاً تلفظ و ترجمه‌ی فارسی لغت‌های جدید هر درس نیز در سایت قرار گرفته است که می‌توانید با مراجعه به دسته‌بندی‌های موجود در صفحه اصلی سایت به آن‌ها یا به پاسخنامه‌ی ورک‌بوک Pre 1‌ و فایل‌های صوتی بخش لیسنینگ دسترسی پیدا کنید.

ترجمه متن Reading‌ – درس اول پری ۱

How to Give a Successful Public Speech

چگونه یک سخنرانی عمومی موفق داشته باشیم؟

  • SuccessfulSuccessfulsəkˈsɛsfəlموفق
  • PublicPublicˈpʌblɪkعمومی
  • SpeechSpeechspiʧسخنرانی، نطق

Many well-educated people never speak in public.

بسیاری از افراد با تحصیلات بالا هرگز برای عموم صحبت نمی‌کنند.

  • well-educatedwɛl-ˈɛʤəˌkeɪtədتحصیلکرده، دارای تحصیلات بالا

But anyone who can speak well in private conversation can learn to give a good public speech.

ولی هر کسی که بتواند به خوبی در مکالمات شخصی صحبت کند، می تواند یاد بگیرد که یک سخنرانی عمومی خوب ارائه دهد.

  • privateprivateˈpraɪvətخصوصی، شخصی
  • conversationconversationˌkɑnvərˈseɪʃənمکالمه، گفتگو
  • learnlearnlɜrnیاد گرفتن
  • give speechgɪv spiʧسخنرانی کردن

Just remember three things: instruct, entertain, and inspire.

فقط سه چیز را به یاد داشته باشید: یاد دادن، سرگرم کردن، الهام بخشیدن.

  • rememberrememberrɪˈmɛmbərبه یاد داشتن، به خاطر آوردن
  • instructinstructɪnˈstrʌktیاد دادن، راهنمایی کردن
  • entertainentertainˌɛntərˈteɪnسرگرم کردن، تفریح دادن
  • inspireinspireɪnˈspaɪrالهام بخشیدن، تأثیر گذاشتن

When you instruct, speak briefly, slowly, and clearly.

وقتی که آموزش می‌دهید، مختصر، آرام و واضح صحبت کنید.

  • brieflybrieflyˈbrifliبه طور مختصر، به طور خلاصه
  • clearlyclearlyˈklɪrliشفاف، واضح

Don’t speak too long.

خیلی طولانی صحبت نکنید.

  • tootootuبیش از حد، خیلی

And don’t speak too fast.

و خیلی تند صحبت نکنید.

Try to speak clearly and present ideas simply with good examples.

سعی کنید که واضح صحبت کنید و ایده‌ها را به سادگی با مثال‌های خوب ارائه کنید.

  • presentpresentˈprɛzəntارائه کردن
  • ideasaɪˈdiəzتفکرات، ایده‌ها
  • exampleexampleɪgˈzæmpəlمثال، نمونه

Use humor whenever possible.

هرگاه ممکن بود از شوخی استفاده کنید.

  • humorhumorˈhjumərشوخ‌طبعی، شوخی
  • possiblepossibleˈpɑsəbəlممکن

Know about your audience and touch their emotions.

مخاطبانتان را بشناسید و احساسات آنان را تحت تاثیر قرار دهید.

  • audienceaudienceˈɑdiənsمخاطب، شنونده
  • touchtouchtʌʧمتأثر کردن، تحت تأثیر قرار دادن
  • emotionemotionɪˈmoʊʃənاحساس

I gave my first public speech fifteen years ago.

من اولین سخنرانی عمومی‌ام را پانزده سال پیش ارائه دادم.

I wanted to impress my audience so I told them a lot of facts.

من می خواستم که مخاطبانم را تحت تأثیر قرار دهم، پس حقیقت‌های زیادی را به آن‌ها گفتم.

  • impressimpressˈɪmˌprɛsتحت تأثیر قرار دادن
  • factfactfæktحقیقت، واقعیت

I used big words and long sentences.

من از لغات پیچیده و جملات طولانی استفاده کردم.

I spoke quickly and seriously, and I didn’t use any humor.

من تند و جدی صحبت کردم، از هیچ شوخی‌ای استفاده نکردم.

  • quicklyquicklyˈkwɪkliسریع، تند
  • seriouslyseriouslyˈsɪriəsliبه طور جدی

My speech was a disaster.

سخنرانی من یک فاجعه بود.

  • disasterdisasterdɪˈzæstərفاجعه، مصیبت

The next time I spoke, a friend helped me prepare my speech.

دفعه‌ی بعد که صحبت کردم، یک دوست به من کمک کرد سخنرانی‌ام را آماده کنم.

  • The next timeðə nɛkst taɪmدفعه‌ی بعد، بار بعدی
  • preparepreparepriˈpɛrآماده کردن

This time I spoke much more slowly and clearly.

این دفعه من بسیار آرام‌تر و واضح‌تر صحبت کردم.

I focused on the three ideas and gave lots of examples.

من بر روی سه ایده تمرکز کردم و مثال‌های زیادی ارائه کردم.

  • focus onˈfoʊkəs ɑnمتمرکز شدن بر، تمرکز کردن بر

I added humor and I spoke more sincerely and more emotionally.

من شوخی را اضافه کردم و بسیار خالصانه‌تر و عاطفی‌تر صحبت کردم.

  • sincerelysincerelysɪnˈsɪrliخالصانه، صادقانه، با شرافت
  • emotionallyɪˈmoʊʃnəliبااحساس، عاطفی

I included personal experiences and I used simple words.

من تجربه‌های شخصی‌ام را نیز شامل کردم و از لغات ساده استفاده کردم.

  • includeincludeɪnˈkludشامل کردن، قرار دادن، برشمردن
  • personalpersonalˈpɜrsɪnɪlشخصی
  • experienceexperienceɪkˈspɪriənsتجربه

The applause was long and loud.

تشویق طولانی و بلند بود.

  • applauseapplauseəˈplɔzتشویق، کف زدن، دست زدن
  • loudloudlaʊdبا صدای بلند

When I sat down, I felt good.

وقتی که نشستم، احساس خوبی داشتم.

  • felt: the past tens of Feelfɛlt: ðə pæst tɛnz ʌv filاحساس کردن

The audience gave me their time, and I gave them a speech to remember.

مخاطبانم وقتشان را به من دادند، و من یک سخنرانی به آنان ارائه دادم که به یاد بماند.

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

5 دیدگاه

  1. عاااااالیییییییییییییی بود

  2. اینا سامری ریدینگ هستند یا اصل ریدینگ؟

  3. سلام ، ببخشيد اگه ميشه سامرى ريدينگ ها رو هم تو سايت بزاريد.

  4. سلام ممنون از تمام مطالب خوبتون بسیار عالی بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *