معنی متن ریدینگ درس سوم اینتر ۳

توجه:

مطالب سایت ILIplus.com با صرف زمان و زحمت بسیار زیاد تهیه شده‌اند و هزینه‌های قابل توجهی برای تهیه این مطالب صرف شده است. استفاده از محتوای سایت فقط از طریق همین وبسایت مجاز است و استفاده غیرمتعارف و کپی مطالب آن قانوناً و اخلاقاً مجاز نیست. تهیه‌کنندگان و صاحبان این وبسایت هیچ رضایتی از کپی و استفاده غیر از چارچوب‌های تعیین شده در این این سایت ندارند و کپی آن به هر نحو شرعاً حرام است.

با تهیه حتی یک سطر مطلب آموزشی، می‌توان به جامعه خدمت کرد؛ اما با کپی کردن مطالبی که دیگران تهیه کرده‌اند، نه تنها خدمتی انجام نمی‌شود، بلکه با دلسرد کردن تهیه‌کنندگان مطالب باعث کند شدن روند تهیه مطالب جدید نیز خواهیم شد. از همه‌ی کاربران تقاضا داریم از کپی کردن مطالب این سایت بپرهیزند و در صورتی که قبلا این کار را کرده‌اند، مطالب کپی شده را حذف کنند. درغیر اینصورت مسئولیت اخلاقی، شرعی و قانونی آن برعهده‌ی آنان خواهد بود.

با توجه به کاهش تعداد بازدیدکنندگان، تا اطلاع ثانوی ترجمه‌ی جدیدی در سایت منتشر نخواهد شد اما همچنان می‌توانید به مطالبی که قبلا در سایت قرار گرفته دسترسی داشته باشید. با افزایش تعداد بازدیدها و افزایش فروش و درآمد سایت، کار تکمیل مطالب را مجددا آغاز خواهیم کرد.

Galileo

گالیله

Born on February 15, 1564, in Pisa, Galileo showed, at a very early age, an unusual talent for science.

متولد شده در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴ در پیزا، گالیله در سن خیلی پایین استعداد خارق‌العاده‌ای برای علم نشان داد.

  • PisaPisaˈpisəپیزا، نام شهری در ایتالیا که به خاطر برج کجی که در آن است مشهور است
  • talenttalentˈtæləntاستعداد

His father was a skillful musician and mathematician, but believing that music and science would never make his son rich, he resolved that Galileo should become a cloth-dealer.

پدر او موسیقی‌دان و ریاضی‌دان ماهری بود، ولی با این اعتقاد که موسیقی و علم هرگز پسرش را ثروتمند نخواهد کرد، او تصمیم گرفت که گالیله باید یک فروشنده‌ی پارچه شود.

  • skillfulskillfulˈskɪlfəlماهر
  • musicianmusicianmjuˈzɪʃənموسیقی‌دان
  • mathematicianmathematicianˌmæθəməˈtɪʃənریاضی‌دان
  • resolveresolveriˈzɑlvتصمیم گرفتن، مقرر کردن
  • clothclothklɔθپارچه
  • dealerdealerˈdilərفروشنده، دلال

But Galileo had not the least taste or ability for business, and he soon persuaded his father to let him study medicine and philosophy at the University of Pisa.

ولی گالیله کوچکترین علاقه و توانایی برای کسب و کار را نداشت، و او به زودی پدرش را راضی کرد که بگذارد در دانشگاه پیزا پزشکی و فلسفه بخواند.

  • leastleastlistکمترین، کوچکترین، حداقل
  • taste (for sth)taste (for sth)teɪstعلاقه‌مند بودن
  • persuadepersuadepərˈsweɪdراضی کردن، متقاعد کردن
  • medicinemedicineˈmɛdəsənپزشکی
  • philosophyphilosophyfəˈlɑsəfiفلسفه

Very soon Galileo found himself in trouble at the University.

خیلی زود گالیله در دانشگاه خودش را در دردسر دید.

  • troubletroubleˈtrʌbəlمشکل، دردسر

He was a sturdy young man with red hair, a cheerful face, and a very short temper.

او مردی جوان و تنومند با موهای قرمز، چهره‌ی بشاش و با تحمل بسیار کم (در مقابل خشم) بود.

  • sturdysturdyˈstɜrdiتنومد، خوش‌بنیه، قوی‌هیکل
  • cheerfulcheerfulˈʧɪrfəlبشاش، مسرور
  • tempertemperˈtɛmpərطبع، خلق و خو، تمایل به خشمگین شدن

So often did he disagree with his teachers that his friends nicknamed him “the Wrangler”.

بنابراین اغلب او با معلم‌هایش مخالفت می‌کرد به طوری که دوستانش او را به «مشاجره‌جو» لقب داده بودند.

  • nicknamenicknameˈnɪkˌneɪmلقب دادن، اسم مستعار دادن
  • WranglerWranglerˈræŋgələrدعواکننده، مشاجره‌جو، اهل مشاجره

The professors at Pisa took a strong dislike to him because he was so determined to think for himself.

استادان در پیزا خیلی از او بدشان آمده بود چون او خیلی مصمم بود که خودش تصمیم بگیرد.

  • professorprofessorprəˈfɛsər
  • take a dislike to sb/sthtake a dislike to sb/sthteɪk ə dɪˈslaɪk tu sb/sthکسی یا چیزی را دوست نداشتن
  • determineddetermineddɪˈtɜrmənd
  • think for oneselfthink for oneselfθɪŋk fɔr ˌwʌnˈsɛlfخودرأی بودن، به تنهایی فکر کردن و تصمیم گرفتن بدون اعتنا به نظر و قضاوت دیگران

As a true scientist he tested all the theories they taught him by practical experiments.

به عنوان یک دانشمند حقیقی او همه‌ی نظریه‌هایی که آن‌ها به او آموخته بودند، با آزمایش‌های کاربردی امتحان کرد.

  • truetruetruراستین، حقیقی
  • theorytheoryˈθɪriنظریه، تئوری
  • practicalpracticalˈpræktəkəlعملی، کاربردی
  • experimentexperimentɪkˈspɛrəməntآزمایش

They were content to teach what the ancient Greek philosophers had taught, and it seemed to them ridiculous for a young student of seventeen to question ideas that had been taught for thousand years.

آن‌ها به این که چیزهایی که فیلسوف‌های یونان باستان درس داده بودند را درس بدهند قانع بودند، و این برای آن‌ها مضحک به نظر می رسید که یک شاگرد نوجوان ۱۷ ساله نظریه‌هایی که برای هزاران سال آموزش داده شده بودند را زیر سوال ببرد.

  • contentcontentˈkɑntɛntراضی، قانع
  • ridiculousridiculousrɪˈdɪkjələsمسخره، خنده‌دار، مضحک، احمقانه
  • questionquestionˈkwɛsʧənزیر سؤال بردن، تردید کردن در صحت چیزی

Galileo had learned no mathematics until, when he was nineteen, a famous teacher of mathematics, named Richie, visited Pisa, and one day Galileo chanced to hear him lecturing to his pupils.

گالیله هیچ ریاضیاتی یاد نگرفته بود تا وقتی که، وقتی او ۱۹ ساله بود، یک معلم مشهور ریاضیات، به نام ریچی، به پیزا سفر کرد، و یک روز اتفاقی گالیله (سخنان) او را که داشت برای شاگردانش سخنرانی می‌کرد، شنید.

  • namenameneɪmنامیدن
  • chancechanceʧænsبه صورت اتفاقی کاری را انجام دادن، انجام کاری بدون برنامه‌ی قبلی
  • lecturelectureˈlɛkʧərسخنرانی کردن، خطابه کردن، نطق کردن
  • pupilpupilˈpjupəlشاگرد، دانش‌آموز

Seeing that Galileo was a young man of great talent, Ricci gave him all the help he could, and very soon Galileo began to make a name for himself as a mathematician.

با دیدن گالیله که یک مرد جوان با استعداد خارق‌العاده بود، ریچی همه کمکی را که می‌توانست به او ارائه کرد، و خیلی زود گالیله شروع کرد به مشهور شدن به عنوان یک ریاضیدان.

  • greatgreatgreɪtعالی، فوق‌العاده
  • make a name formeɪk ə neɪm fɔrاسم در کردن، مشهور شدن

On leaving Pisa he went to live in Florence.

هنگام ترک پیزا او برای زندگی به فلورانس رفت.

At this time Galileo was very poor, and he was just on the point of leaving for the East to seek his fortune when the Grand Duke of Tuscany made him a professor at the University of Pisa, where he had once been a student.

در این زمان گالیله خیلی فقیر بود، و او در آستانه‌ی سفر به ترک شرق برای یافتن بختش بود که دوک بزرگ توسکانی او را یک استاد در دانشگاه پیزا کرد، جایی که او یکبار دانش‌آموز بود.

  • on the point ofɑn ðə pɔɪnt ʌvدر آستانه‌ی انجام کاری بودن
  • seekseeksikدوک، حاکم یه شهر در اروپای قدیم

His salary was a mere five shillings a week, but it was an honorable post for so young a man.

حقوق او تنها هفته‌ای پنج شیلینگ بود، ولی این یک مقام افتخارآمیز برای مردی اینچنین جوان بود.

  • salarysalaryˈsæləriحقوق
  • meremeremɪrکمتر از چیزی بودن، حداکثر به اندازه‌ی چیزی بودن
  • shillingshillingˈʃɪlɪŋشیلینگ، واحد پول قدیم انگلیس
  • honorablehonorableˈɑnərəbəlافتخارآمیز، شرافتمندانه
  • postpostpoʊstپست، منصب، مقام

Once again Galileo found himself at odds with the professors at Pisa.

یک بار دیگر گالیله خودش را در معرض مخالفت با استادان پیزا دید.

  • at odds withæt ɑdz wɪðبا کسی در مخالفت و نزاع بودن

Like most other scientists of their time, they believed the scientific laws taught by the famous Greek philosopher, Aristotle.

مانند بیشتر دانشمندان دیگر زمانشان، آن‌ها معتقد بودند به قانون‌های علمی که به وسیله فیلسوف مشهور یونانی، ارسطو، تدریس شده بود، معتقد بودند.

According to Aristotle, a hundred-pound weight would fall a hundred times as fast as a weight of one pound.

مطابق نظر ارسطو، یک وزنه‌ی صد پوندی صد بار سریع‌تر از یک وزنه‌ی یک پوندی سقوط خواهد کرد.

  • poundpoundpaʊndپوند، واحد اندازه‌گیری جرم

But Galileo declared that two objects of different weights but of the same size and shape would fall at the same rate.

ولی گالیله اظهار کرد که دو شیٔ با وزن‌های مختلف ولی در اندازه‌ و شکل یکسان، با سرعت یکسان سقوط خواهد کرد.

  • declaredeclaredɪˈklɛrاظهار کردن، اعلام کردن
  • rateratereɪtسرعت، نرخ

To prove this he dropped a heavy ball and a light one from the top of the famous Leaning Tower of Pisa.

برای اثبات کردن این (موضوع) او یک توپ سنگین و یک (توپ) سبک را از بالای برج کج مشهور پیزا رها کرد.

  • dropdropdrɑpرها کردن، انداختن
  • heavyheavyˈhɛviسنگین
  • lightlightlaɪtسبک
  • LeaningLeaningˈlinɪŋمتمایل، کج، دارای انحراف

Though his opponents tried to argue that the experiment had failed, it was clear that Galileo had proved he was right.

با وجود اینکه حریفان او تلاش کردند دلیل بیاورند که آزمایش شکست خورده است، واضح بود که گالیله ثابت کرده بود که حق با او بود.

  • opponentopponentəˈpoʊnəntمخالف، حریف، معارض، طرف مقابل
  • argueargueˈɑrgjuجر و بحث کردن، دلیل آوردن
  • failfailfeɪlشکست خوردن
  • clearclearklɪrواضح، روشن، شفاف

In 1609, when Galileo was staying in Venice, he heard of a telescope which a Dutch spectacle maker named Hans Lippershey had made in his shop, and he worked all day and night to make one of his own.

در ۱۶۰۹، وقتی گالیله در ونیز اقامت می‌کرد، او درباره‌ی یک تلسکوپ شنید که یک عینک‌ساز هلندی به نام هنس لیپرشی در مغازه‌اش ساخته بود، و او تمام روز و شب را کار کرد تا یکی برای خودش بسازد.

His telescope was a piece of an organ pipe with a convex spectacle glass fixed on one end, and on the other end a glass that was concave.

تلسکوپ او قطعه‌ای از یک لوله‌ی ارغنون بود با یک شیشه‌ی عینک محدب نصب شده روی یک سر آن، و در انتهای دیگر شیشه‌ای که مقعر بود.

  • piecepiecepisقطعه
  • organorganˈɔrgənارگ، ارغنون، نوعی ساز که بیشتر در کلیسا می‌نوازند
  • pipepipepaɪpلوله
  • convexconvexkənˈvɛksمحدب، کوژ
  • concaveconcavekɑnˈkeɪvمقعر، کاو

It magnified three times and showed objects twenty-two miles away.

آن سه برابر بزرگنمایی می‌کرد و اشیا را از فاصله‌ی ۲۲ مایلی نشان می‌داد.

  • magnifymagnifyˈmægnəˌfaɪبزرگنمایی کردن
  • objectobjectˈɑbʤɛktشیٔ، چیز

Instead of showing objects upside down, as the Dutch telescope had done, it showed them the right way up.

به جای نشان دادن اشیا به صورت وارونه، همانطور که تلسکوپ هلندی انجام داده بود، آن آن‌ها را در راستای درست نشان می داد.

  • upside downupside downˈʌpˈsaɪd daʊnسر و ته، برعکس، وارونه
  • right way upraɪt weɪ ʌpدر جهت درست

Soon Galileo was making even more powerful telescopes.

به زودی گالیله حتی داشت تلسکوپ های قوی‌تری می‌ساخت.

Galileo's telescope was an enormous success.

تلسکوپ گالیله یک موفقیت بزرگ بود.

  • enormousenormousɪˈnɔrməsعظیم، بزرگ

It was the wonder of Venice.

آن (مایه‌ی) شگفتی ونیز بود.

  • VeniceVeniceˈvɛnəsونیز، نام شهری در ایتالیا که به خاطر کانال‌های آبش مشهور است

With great pride Galileo wrote and told a friend all about it.

گالیله با غرور زیاد همه چیز را درباره آن به دوستش نوشت و گفت.

  • pridepridepraɪdغرور، فخر، سرافرازی، تکبر

“Many nobleman and senators,” he wrote, “though of advanced age, mounted to the top of the highest bell tower in Venice to spy out ships at sea making sail for the mouth of the harbor, and have seen them clearly,

او نوشت «خیلی از نجیب‌زادگان و سناتورها، حتی با سن‌های زیاد، تا بالای بلندترین برج ناقوس در ونیز بالا رفتند تا کشتی‌هایی را در دریا ببینند که برای دهانه‌ی بندر بادبان می‌گرفتند، و آن‌ها را واضح می‌بینند،

  • noblemannoblemanˈnoʊbəlmənنجیب‌زاده
  • senatorsenatorˈsɛnətərنماینده مجلس سنا، سناتور
  • advancedadvancedədˈvænstجلو افتاده در سن یا پیشرفت
  • mountmountmaʊntدهانه
  • spy outspaɪ aʊtدیدن، زیر نظر گرفتن
  • sailsailseɪlبادبان
  • harborharborˈhɑrbərبندر

though without a telescope, they would have been invisible for more than two hours.

در حالی که بدون تلسکوپ، آن‌ها برای بیش از دو ساعت غیر قابل دیدن بودند.

  • invisibleinvisibleɪnˈvɪzəbəlغیر قابل دیدن، نامرئی

For it makes a thing fifty miles off as nearer and clear as if they were only five.”

برای این که آن یک شئ در فاصله‌ی پنجاه مایلی را نزدیک‌تر می‌کرد و واضح‌ می‌کرد مثل اینکه آن‌ها فقط پنج (مایل) فاصله داشتند.

  • forforfɔrزیرا، برای این که
  • offoffɔfبا فاصله از یک مکان

When the Doge of Venice heard of Galileo's telescope, he summoned Galileo to his palace and desire to possess one.

وقتی پادشاه ونیز درباره‌ی تلسکوپ گالیله شنید، او گالیله را به کاخش احضار کرد و خواست که یکی از آن را داشته باشد.

  • DogeDogedoʊʤرییس منتخب ونیز و ژنو در گذشته
  • summonsummonˈsʌmənاحضار کردن
  • palacepalaceˈpæləsکاخ، قصر
  • desiredesiredɪˈzaɪərخواستن، آرزو کردن، طلب کردن، تمایل داشتن
  • possesspossesspəˈzɛsداشتن، در تملک داشتن، دارا بودن

Galilee at once gave him the best he had made, and in return his salary of Padua was doubled and he was appointed a professor for life.

گالیله بلافاصله بهترین (تلسکوپی) را که ساخته بود به او داد، و در عوض حقوق پاجوا او دو برابر شد و او برای همه‌ی عمر به عنوان یک استاد منصوب شد.

  • at onceæt wʌnsفوراً
  • in returnin returnɪn rɪˈtɜrnدر عوض، در مقابل، به جای آن
  • doubledoubleˈdʌbəlدو برابر شدن
  • appointappointəˈpɔɪntمنصوب کردن
  • for lifefor lifefɔr laɪfبرای همه‌ی عمر، برای همیشه

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

5 دیدگاه

  1. Thanks a lot
    It was very great
    Please introduce another lessons
    Like :5.6.7.8
    💕

  2. Very Very Nice Thanks For Your Time To Introduce it.

  3. توی این درس یه کلمه هست photoelectronic این کلمه اشتباهه باید photoelectric باشه

  4. you are perfect thank a lot !!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *