معنی فارسی متن دیالوگ یونیت دو اینتر ۳

توجه:

مطالب سایت ILIplus.com با صرف زمان و زحمت بسیار زیاد تهیه شده‌اند و هزینه‌های قابل توجهی برای تهیه این مطالب صرف شده است. استفاده از محتوای سایت فقط از طریق همین وبسایت مجاز است و استفاده غیرمتعارف و کپی مطالب آن قانوناً و اخلاقاً مجاز نیست. تهیه‌کنندگان و صاحبان این وبسایت هیچ رضایتی از کپی و استفاده غیر از چارچوب‌های تعیین شده در این این سایت ندارند و کپی آن به هر نحو شرعاً حرام است.

با تهیه حتی یک سطر مطلب آموزشی، می‌توان به جامعه خدمت کرد؛ اما با کپی کردن مطالبی که دیگران تهیه کرده‌اند، نه تنها خدمتی انجام نمی‌شود، بلکه با دلسرد کردن تهیه‌کنندگان مطالب باعث کند شدن روند تهیه مطالب جدید نیز خواهیم شد. از همه‌ی کاربران تقاضا داریم از کپی کردن مطالب این سایت بپرهیزند و در صورتی که قبلا این کار را کرده‌اند، مطالب کپی شده را حذف کنند. درغیر اینصورت مسئولیت اخلاقی، شرعی و قانونی آن برعهده‌ی آنان خواهد بود.

با توجه به کاهش تعداد بازدیدکنندگان، تا اطلاع ثانوی ترجمه‌ی جدیدی در سایت منتشر نخواهد شد اما همچنان می‌توانید به مطالبی که قبلا در سایت قرار گرفته دسترسی داشته باشید. با افزایش تعداد بازدیدها و افزایش فروش و درآمد سایت، کار تکمیل مطالب را مجددا آغاز خواهیم کرد.

Don’t Give Up!

تسلیم نشو!

Molly has recently finished college.

مولی به تازگی دانشکده را تمام کرده است.

  • collegecollegeˈkɑlɪʤدانشکده، دبیرستان

She’s trying to decide on her career.

او دارد تلاش می‌کند درباره حرفه‌اش تصمیم‌گیری کند.

  • careercareerkəˈrɪrشغل، پیشه، حرفه

What are you going to do now, Molly?

مولی، الان می‌خواهی چه کاری انجام بدهی؟

I don't know. I had to give up my hope of being a mathematician.

نمی‌دانم، باید امیدم به ریاضی‌دان شدن را رها کنم.

  • give upgive upgɪv ʌpبه شکست اعتراف کردن، رها کردن، تسلیم شدن
  • mathematicianmathematicianˌmæθəməˈtɪʃənریاضی‌دان

Why is that? What’s happened?

چرا؟ چه اتفاقی افتاده است؟

My grades in math weren’t high enough. I couldn't live up to the goals my parents set for me.

نمرات من در ریاضی به اندازه کافی بالا نبودند. من نتوانستم مطابق با اهدافی که پدر مادرم برایم در نظر گرفتند عمل کنم.

  • gradegradegreɪdنمره
  • mathmathmæθریاضی
  • live up tolive up tolɪv ʌp tuمطابق انتظار بودن، مطابق استاندارد بودن
  • goalgoalgoʊlهدف
  • setsetsɛtدر نظر گرفتن یک کار یا هدف برای چیزی یا کسی

You did well in college. I don't think you let your pants down.

تو در دانشکده خوب عمل کردی. من فکر نمی‌کنم مادر و پدرت را ناامید کرده باشی.

  • let sb downlɛt sb daʊnناامید کردن

Perhaps. I wish they could tell me to my face how they really feel.

شاید. ای کاش آن‌ها میتوانستند رو در رو به من بگویند واقعاً چه حسی دارند.

  • to sb’s facetu sb's feɪsدر روی کسی، رو در رو، به گونه‌ای که خود شخص بتواند بشنود

Why don’t you tell them what you’d like to be?

چرا چیزی که دوست داشتی باشی، به آن‌ها نمی‌گویی؟

Perhaps I will. I used to want to be a teacher and I guess my parents would like that.

شاید بگویم. من می‌خواستم معلم باشم و حدس میزنم پدر و مادرم آن را دوست خواهند داشت.

  • used tojuzd tuبرای بیان چیزی که در گذشته بوده یا انجام می‌شده به کار می‌رود

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *