معنی فارسی متن دیالوگ درس ۵اینتر۲

توجه:

مطالب سایت ILIplus.com با صرف زمان و زحمت بسیار زیاد تهیه شده‌اند و هزینه‌های قابل توجهی برای تهیه این مطالب صرف شده است. استفاده از محتوای سایت فقط از طریق همین وبسایت مجاز است و استفاده غیرمتعارف و کپی مطالب آن قانوناً و اخلاقاً مجاز نیست. تهیه‌کنندگان و صاحبان این وبسایت هیچ رضایتی از کپی و استفاده غیر از چارچوب‌های تعیین شده در این این سایت ندارند و کپی آن به هر نحو شرعاً حرام است.

با تهیه حتی یک سطر مطلب آموزشی، می‌توان به جامعه خدمت کرد؛ اما با کپی کردن مطالبی که دیگران تهیه کرده‌اند، نه تنها خدمتی انجام نمی‌شود، بلکه با دلسرد کردن تهیه‌کنندگان مطالب باعث کند شدن روند تهیه مطالب جدید نیز خواهیم شد. از همه‌ی کاربران تقاضا داریم از کپی کردن مطالب این سایت بپرهیزند و در صورتی که قبلا این کار را کرده‌اند، مطالب کپی شده را حذف کنند. درغیر اینصورت مسئولیت اخلاقی، شرعی و قانونی آن برعهده‌ی آنان خواهد بود.

با توجه به کاهش تعداد بازدیدکنندگان، تا اطلاع ثانوی ترجمه‌ی جدیدی در سایت منتشر نخواهد شد اما همچنان می‌توانید به مطالبی که قبلا در سایت قرار گرفته دسترسی داشته باشید. با افزایش تعداد بازدیدها و افزایش فروش و درآمد سایت، کار تکمیل مطالب را مجددا آغاز خواهیم کرد.

Better Late than Never

دیر بهتر از هرگز (دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن)

Billy Lawrence is 13.

بیلی لارنس ۱۳ ساله است.

He’s a student.

او یک دانش آموز است.

Every day, he leaves school at 4:30 and is back home at about 5:00.

هر روز، او مدرسه را ساعت ۴:۳۰ ترک می‌کند و تقریبا ساعت ۵:۰۰ به خانه برگشته است.

It’s 5:45 now, and he hasn’t arrived yet.

الان ۵:۴۵ است و او هنوز نرسیده است.

  • arrivearriveəˈraɪvرسیدن

What’s wrong, Mary? You look so anxious.

مشکل چیست مری؟ تو بسیار دلواپس به نظر میای.

  • What’s wrongwʌts rɔŋمشکل چیست
  • anxiousanxiousˈæŋkʃəsنگران

I’m, worried about Billy. He should have arrived by now.

من نگران بیلی هستم. او باید تا الان رسیده بود.

Don’t be so concerned. He might have gotten stuck in the traffic.

اینقدر نگران نباش. ممکن است او در ترافیک گیر کرده باشد.

  • concernedconcernedkənˈsɜrndنگران
  • get stuckgɛt stʌkگیر افتادن

But then again, I’m afraid something must have happened.

اما باز هم من می‌ترسم باید اتفاقی افتاده باشد.

  • But then againbʌt ðɛn əˈgɛnاما باز، اصطلاحی که وقتی می‌خواهیم جمله‌ای متناقض با جمله‌ی قبلی بگوییم به کار می‌رود
  • afraidafraidəˈfreɪdنگران اتفاقی که ممکن است بیافتد، ترسیده

Now don't jump to conclusions. I'm sure he’ll turn up soon.

زود نتیجه‌گیری نکن. مطمئنم زود پیدایش میشود.

  • jump to conclusionsjump to conclusionsʤʌmp tu kənˈkluʒənzعجولانه نتیجه‌گیری کردن، بدون داشتن اطلاعات کافی نتیجه‌گیری کردن
  • turn upturn uptɜrn ʌpپیدا شدن، رسیدن

What if he had an accident? You know he's so careless.

اگر تصادف کرده باشد چه؟ می‌دانی که او خیلی بی‌احتیاط است.

  • carelesscarelessˈkɛrləsبی‌احتیاط، بی‌دقت

Come on. Maybe he’s gone to a friend’s house.

بس کن. ممکن است به خانه‌ی دوستی رفته باشد.

  • Come onCome onkʌm ɑnبس کن، اصطلاحی که وقتی می‌خواهیم بگوییم حرفی که الان کسی گفته اشتباه است و درست نیست، بیان می‌شود

(The doorbell rings.)

(زنگ در زنگ می‌زند)

  • doorbelldoorbellˈdɔrˌbɛlزنگ در
  • ringringrɪŋزنگ زدن

That must be him. What a relief!

باید خودش باشد؛ چه تسکینی! (خیالم راحت شد)

  • reliefreliefrɪˈlifآسودگی، تسکین، راحتی

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *