ترجمه متن دیالوگ درس سوم اینتر۲

An Early Start

زود راه افتادن

  • earlyearlyˈɜrliزود، سریع؛ به موقع، سر وقت
  • startstartstɑrtشروع کردن؛ راه افتادن، حرکت کردن، بیرون زدن، روانه شدن

Mike and Jerry are going to go to the mountains with their friends.

مایک و جری قصد دارند که با دوستانشان به کوه بروند.

  • be going tobi ˈgoʊɪŋ tu قصد داشتن، خواستن؛ قرار بودن
  • mountainmountainˈmaʊntənکوه

It’s early in the morning and…

الان صبح زود است و ...

Come on, hurry up! It’s time to go!

زودباش، عجله کن! وقت رفتن است!

  • Come onCome onkʌm ɑnیالا، بجنب، زود باش
  • hurryhurryˈhɜriعجله کردن، شتاب کردن
  • Hurry up!Hurry up!ˈhɜri ʌp! عجله کن، زود باش، تند باش
  • It’s time toɪts taɪm tu وقت آن است که، وقتش رسیده که

Oh, no. I just went to bed, Mike!

اوه، نه. من تازه به رختخواب آمدم، مایک!

  • justjustʤʌstهمین الان، تازه، به تازگی
  • bedbedbɛd بستر، رختخواب، تختخواب

You shouldn’t have stayed up so late watching TV. I told you we had to get an early start.

تو نباید تا دیروقت برای تماشای تلویزیون بیدار می‌ماندی. من بهت گفتم که ما باید زود راه بیافتیم.

  • stay upstay upsteɪ ʌp بیدار ماندن
  • latelateleɪtدیر، دیروقت

I know, but the movie was just too good.

می‌دانم، ولی فیلم واقعاً خوب بود.

  • justjustʤʌstبرای تأکید بر جمله‌ای که می‌گوییم به کار می‌رود

I’ll give you five more minutes, then I’m leaving without you!

من پنج دقیقه‌ی دیگر ‌به تو (وقت) می‌دهم، بعد از آن بدون تو راه می‌افتم!

  • leaveleavelivراه افتادن، حرکت کردن

Now, hold your horses, Mike! What’s your hurry anyway?

حالا، صبر کن، مایک! اصلاً (دلیل) عجله‌ی تو چیست؟

  • hold one's horseshold one's horseshoʊld wʌnz ˈhɔrsəz صبر کردن، تأمل کردن
  • anywayanywayˈɛniˌweɪبه هر حال، به هر صورت، اصلاً

Don’t you remember? Those who get to the top last will have to pay for lunch.

یادت نیست؟ کسانی که آخر از همه به بالا (ی کوه) برسند باید پول نهار را بدهند.

  • rememberrememberrɪˈmɛmbərبه یاد داشتن، به خاطر آوردن
  • have tohave tohæv tuمجبور بودن، باید
  • pay for sthpeɪ fɔr sth پول چیزی را پرداخت کردن، هزینه‌ی چیزی را پرداختن

Gosh! Why didn’t you say that first? I’ll be ready in a jiffy.

خدای من! چرا از اول نگفتی؟ من در یک چشم به هم زدن آماده خواهم بود.

  • Gosh!gɑʃ! ای خدا، خدای من
  • jiffyjiffyˈʤɪfi لحظه، آن، یک چشم به هم زدن
  • in a jiffyɪn ə ˈʤɪfi فوراً، در یک چشم به هم زدن، در یک آن

برای دانلود خلاصه (سامری) و سوال از متن این درس اینجا کلیک کنید

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

2 دیدگاه

  1. خیلی ممنون ترجمه درس ۳ هم گذاشتین. 💐

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *