ترجمه متن دیالوگ یونیت دوم Inter 2

Military Service

خدمت سربازی

Tom and Alex are having a snack at a coffee shop.

تام و الکس در حال خوردن خوراکی در کافی شاپ هستند.

  • snack: خوراک مختصر، خوراک سرپایی، ته‌بندی

A soldier passes by, and they start talking about doing military service.

یک سرباز رد می‌شود و آن‌ها شروع می‌کنند به صحبت کردن درباره‌ی انجام خدمت سربازی.

  • pass by: رد شدن، عبور کردن

You know, I don’t think men should be forced to do military service.

می‌دانی، من فکر نمی‌کنم که مردان باید مجبور به انجام خدمت سربازی شوند.

  • force: مجبور کردن، زور کردن

No, I think you are wrong if you don’t mind my saying so.

نه، من فکر میکنم تو اشتباه می‌کنی، اگر از این حرف من ناراحت نمی‌شوی.

  • mind: ناراحت شدن از چیزی

Why do you say that?

چرا این را میگویی؟

My father says military service teaches a boy how to look after himself.

پدر من می‌گوید خدمت سربازی به یک پسر یاد می‌دهد که چگونه از خودش مراقبت کند.

  • look after: مراقبت کردن، مواظب بودن

That may be so, but that’s what schools are for.

شاید این طور باشد، اما این چیزی است که مدرسه‌ها برای آن (کار) هستند.

Well, I think it also teaches him how to work with other people.

بسیار خب، من فکر می‌کنم آن به او یاد می‌دهد که چگونه با مردم دیگر کار کند.

Personally, I don't see any point in wasting two years of a boy’s life on it.

من شخصاً هیچ امتیازی در تلف کردن دو سال از زندگی یک پسر در آن نمی‌بینم.

  • point: امتیاز، نکته‌ی مثبت
  • waste: تلف کردن، هدر دادن

Well, we obviously have different opinions.

بسیار خوب، واضح است که ما نظرات متفاوتی داریم.

  • obviously: به طور مشخص، به طور بدیهی
  • opinions: نظر، عقیده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *