ترجمه متن Reading درس چهارم Advanced 2

Fingerprints

اثر انگشت

  • fingerprintˈfɪŋgərˌprɪnt اثر انگشت

For most of the century since it made its courtroom debut, fingerprinting has enjoyed an impeccable reputation for identifying criminals.

برای بیشتر زمان (این) قرن، از وقتی اولین هنرنمایی‌اش را در سالن دادگاه ارائه داد، انگشت‌نگاری از یک اعتبار کامل برای شناسایی مجرمان برخوردار بوده است.

  • courtroomˈkɔrˌtrum سالن دادگاه، محل دادگاه، دادگاه
  • debutdeɪˈbju اولین هنرنمایی، (در مورد بازیگر یا نوازده) اولین اجرا، اجرای اول، بازی اول
  • fingerprintˈfɪŋgərˌprɪnt انگشت نگاری کردن، انگشت‌نگاری کردن از کسی، اثر انگشت پیدا کردن روی چیزی
  • enjoyenjoyɛnˈʤɔɪبرخوردار شدن از، برخوردار بودن از، بهره بردن از، بهره‌مند شدن از
  • impeccableɪmˈpɛkəbəl بی‌نقص، بی‌عیب، کامل؛ مبرّا از خطا، بی‌گناه
  • reputationreputationˌrɛpjəˈteɪʃən شهرت، نام، آوازه؛ وجهه، اعتبار
  • identifyidentifyaɪˈdɛntəˌfaɪشناسایی کردن، تشخیص دادن، تشخیص هویت کردن، هویت چیزی را تعیین کردن
  • criminalcriminalˈkrɪmənəl مجرم، بزهکار،‌ تبهکار، جانی، جنایتکار

What jury would acquit a suspect if his prints matched those found at the scene of a crime?

کدام هیئت منصفه مظنونی که اثر انگشتش با آن‌هایی که در صحنه‌ی جرم یپدا شده‌اند همخوانی دارد را تبرئه می‌کند؟

  • juryˈʤʊri هیئت منصفه، ژوری
  • acquitəˈkwɪt تبرئه کردن
  • suspectsuspectˈsʌˌspɛktمظنون
  • matchmatchmæʧبا هم جور بودن، به هم خوردن، با هم خواندن، همخوانی داشتن
  • scenescenesinصحنه، محل، (در مورد جرم) محل وقوع

It was thus understandable that when a speaker at a recent meeting on Science and the Law held in San Diego by America’s Justice Department hinted that the technique might not deserve its aura of infallibility, a law enforcement agent in the audience was later overheard calling him an unprintable name.

بنابراین قابل درک است که وقتی یک سخنران در نشست اخیر دانش و قانون که توسط وزارت دادگستری آمریکا در سن‌دیگو برگزار شد، اشاره کرد که (این) روش شاید شایسته‌ی حالت خطاناپذیری نباشد، بعداً از یک مأمور انتظامی در بین حضار شنیده شد که او را با یک نام زشت خطاب می‌کرد.

  • speakerspeakerˈspikərسخنران، سخنگو
  • justiceˈʤʌstəs عدل، عدالت، انصاف؛ دادگستری، تشکیلات قضایی، عدلیه
  • departmentdepartmentdɪˈpɑrtmənt وزارت، وزارتخانه؛ اداره، دایره
  • hinthinthɪntبه کنایه گفتن، غیرمستقیم گفتن، (غیرمستقیم) فهماندن، اشاره‌ای کردن به
  • techniquetechniquetɛkˈnikتکنیک، روش، فن، شیوه، راهکار
  • auraˈɔrə حالت، جوّ
  • infallibilityɪnˌfælɪˈbɪlɪti خطاناپذیری، لغزش‌ناپذیری، مصونیت از خطا
  • overhearˈoʊvərˈhir اتفاقی شنیدن، حرف‌های کسی به گوش کسی خوردن، ناخواسته شنیدن
  • law enforcement agentlɔ ɛnˈfɔrsmənt ˈeɪʤəntمأمور انتظامی، مأمور اجرای قانون
  • unprintableənˈprɪntəbəl غیرقابل چاپ، (کلمه یا عبارت) زشت، زننده، رکیک، قبیح

Understandable, but not, says the speaker, Simon Cole, justified.

سخنران، سیمون کل، می‌گوید «قابل درک، اما نه موجّه» (درباره‌ی حرف آن مأمور انتظامی)

  • justifiedˈʤʌstəˌfaɪd موجه، قابل قبول، دارای دلیل

For he is one of a small group of people that has started looking at the technique which, above all others, gave forensic science its scientific status.

زیرا او یک نفر از بین گروه کوچکی از مردم است که شروع کرده‌اند به این که نگاهی به این روش، که بالاتر از همه‌ی (روش‌های) دیگر، به پزشکی قانونی شأن علمی داده است، بیندازند.

  • forensicfəˈrɛnsɪk مربوط به پزشکی قانونی، مربوط به استفاده از علم برای کشف جرم
  • statusˈstætəs مقام، منزلت، شأن، پایگاه؛ وجهه، تشخص؛ وضع

And, surprisingly, he has found it is scientifically and statistically wanting.

و با کمال تعحب، آن را از نظر علمی و آماری ناقص یافت.

  • surprisinglysərˈpraɪzɪŋli با کمال تعجب، به طرز شگفت‌انگیزی، به طور تعجب‌آوری
  • scientificallyˌsaɪənˈtɪfɪkəli از نظر عملی
  • statisticallystəˈtɪstɪkəli از نظر آماری
  • wantingˈwɑntɪŋ ناقص، ناکافی، به دردنخور، نامناسب

This is not to say that the world’s prisons are full of innocent victims of dodgy evidence.

این به این معنی نیست که زندان‌های جهان پر از قربانیان بی‌گناه ادلّه‌ی غیرقابل اعتماد هستند.

  • prisonprisonˈprɪzənزندان
  • innocentˈɪnəsənt بی‌گناه، بی‌تقصیر، معصوم
  • victimvictimˈvɪktəmقربانی، طعمه
  • dodgyˈdɑdʒɪحقه‌باز، کلک، حیله‌گر، غیرقابل اعتماد
  • evidenceevidenceˈɛvədənsگواه، گواهی، مدرک، دلیل، سند، ادلّه

But the fact is, according to Dr. Cole, who researched the subject at Cornell University, that fingerprinting has never been subjected to the scientific scrutiny required in a modem courtroom.

اما، به گفته‌ی دکتر کل، کسی که این موضوع را در دانشگاه کرنل بررسی کرده است، حقیقت این است که انگشت‌نگاری هیچگاه در معرض بررسی‌های دقیق علمی که در دادگاه‌های امروزی مورد نیازند، نبوده است.

  • subject (n.)ˈsʌbʤɪktموضوع، سوژه
  • subject (v.)ˈsʌbʤɪktدر معرض چیزی قرار دادن، تحت کنترل خود درآوردن، تابع خود ساختن
  • scrutinyˈskrutəni بررسی دقیق، بازرسی دقیق
  • requirerequireˌriˈkwaɪərنیاز داشتن، ایجاب کردن، احتیاج داشتن؛ اجباری قلمداد کردن
  • courtroomˈkɔrˌtrum سالن دادگاه، محل دادگاه، دادگاه

And he thinks it should be.

و او فکر می‌کند که باید (در معرض بررسی‌های دقیق علمی) قرار بگیرد.

Modem fingerprinting goes back to Francis Galton, a 19th-century British scientist who, ironically, helped pioneer the use of statistics.

انگشت‌نگاری امروزی به فرانسیس گلتون برمی‌گردد، یک دانشمند بریتانیایی قرن نوزدهم که از قضای روزگار کمک کرد که راه استفاده از آمار باز شود.

  • go back (to)goʊ bæk (tu) برگشتن (به)، بازگشتن به، قدمت داشتن
  • ironicallyaɪˈrɑnɪkliاز قضای روزگار، از بازی روزگار، عجیب آن که
  • pioneerˌpaɪəˈnɪr بنیان نهادن، پی‌نهادن، (راه را) باز کردن؛ پیشتاز بودن، پیشقدم بودن
  • statisticstatisticstəˈtɪstɪkآمار

In 1892, Galton looked at the pattern of whorls, arches, and loops that make up fingerprints, and estimated that the chance of two prints matching at random was about one in 64 billion.

در (سال) ۱۸۹۲ گلتون به الگوی پیچ‌ها، قوس‌ها و حلقه‌هایی که اثر انگشت را تشکیل می‌دهند نگاه کرد، و تخمین زد که احتمال همخوانی دو اثر(انگشت) به صورت تصادفی حدود یک در ۶۴ میلیارد است.

  • patternpatternˈpætərnالگو، طرح، نقش، نقش و نگار
  • whorlwɜrl حلقه، پیچ
  • archɑrʧ قوس
  • looplup حلقه
  • make upmake upmeɪk ʌpتشکیل دادن، ایجاد کردن، شکل دادن، ساختن، درست کردن، به وجود آوردن
  • estimateestimateˈɛstəmət تخمین زدن، برآورد کردن، ارزیابی کردن، حساب کردن
  • randomˈrændəm تصادفی، اتفاقی
  • billionbillionˈbɪljənمیلیارد

That estimate, however, has never been backed up by any data.

اگرچه آن تخمین هرگز توسط هیچ اطلاعاتی تأیید نشده است.

  • back upbæk ʌp حمایت کردن از، پشتیبانی کردن از، تقویت کردن
  • datadataˈdeɪtəاطلاعات، دانسته‌ها، شواهد؛ داده

Besides, Galton was not really comparing whole prints.

علاوه بر این، گلتون واقعاً همه‌ی اثر (انگشت) را مقایسه نمی‌کرد.

  • besidesbesidesbɪˈsaɪdzگذشته از این، وانگهی، از این گذشته، علاوه بر این، افزون بر این
  • wholewholehoʊlهمه، تمام،‌ کل

Instead, he identified places where the ridges of which fingerprints are composed, either end or split.

به جای آن، مکان‌هایی را شناسایی کرد که برجستگی‌هایی که اثرانگشت از آن‌ها تشکیل شده، پایان می‌یابند یا منشعب می‌شوند.

  • identifyidentifyaɪˈdɛntəˌfaɪشناسایی کردن، شناختن، تشخیص دادن
  • ridgerɪʤ برآمدگی، برجستگی
  • composecomposekəmˈpoʊz تشکیل دادن، ساختن، درست کردن، ترکیب کردن
  • splitsplɪt دو دسته شدن، منشعب شدن، تقسیم شدن، دو نیم شدن

These are now known as “points of similarity,” or “Galton details,” and if two prints have enough points in common, they are deemed to be identical.

این‌ها اکنون به عنوان «نقاط تشابه» یا «جزئیات گلتون» شناخته می‌شوند، و اگر دو اثر به اندازه‌ی کافی نقاط مشترک داشته باشند، یکسان فرض می‌شوند.

  • have sth in common (with)hæv sth ɪn ˈkɑmən (wɪð) چیزی مشترک داشتن با
  • deemdim انگاشتن، فرض کردن، معتقد بودن، باور داشتن، عقیده داشتن
  • identicalidenticalaɪˈdɛntɪkəlمثل هم، عین هم، همسان، یکسان، همانند

Galton’s estimate relied on using every available point (there are generally between 35 and 50).

تخمین گلتون به استفاده از همه‌ی نقاط ممکن متکی است (این (نقاط) معمولاً بین ۳۵ تا ۵۰ تا هستند)

  • rely onrely onrɪˈlaɪ ɑnمتکی بودن به، تکیه کردن به
  • generallygenerallyˈʤɛnərəliعموماً، معمولاً، به طور کلی

Current practice, which varies widely from one place to another, has been to declare a match if there are somewhere between 8 and 16 points of similarity linking a point found at a crime scene and one taken from a suspect.

از روال معمول کنونی، که از یک مکان به مکان دیگر به طور گسترده‌ای متنوع است، انتظار می‌رود که در صورتی اعلام همانندی کند که چیزی بین ۸ تا ۱۶ نقطه‌ی تشابه وجود داشته باشد که نقاطی که در صحنه‌ی جرم پیدا شده‌اند را با آن که از مظنون گرفته شده است مرتبط کند.

  • currentcurrentˈkɜrəntجاری، کنونی،‌ حاضر، فعلی
  • practicepracticeˈpræktəs کار معمول، روال معمول، عادت؛ عرف، رسم
  • varyvaryˈvɛriمتنوع بودن،‌ فرق داشتن، تفاوت داشتن
  • be to do sthbi tu du sthبرای بیان چیزی که قرار است یا انتظار می‌رود که انجام شود به کار می‌رود
  • declaredeclaredɪˈklɛrاعلام کردن، گفتن، اظهار کردن، تصریح کردن، ابراز کردن
  • matchmatchmæʧنظیر، همانند، جفت، لنگه
  • linklɪŋk به هم ارتباط دادن، به هم مربوط کردن، ارتباط برقرار کردن میان
  • suspectsuspectˈsʌˌspɛktمظنون

Unfortunately, the validity of this process, and the number of points of similarity needed to make it statistically secure, have not been scientifically investigated.

متأسفانه، اعتبار این فرایند، و تعداد نقاط تشابه که نیاز است تا آن را از لحاظ آماری تضمین کند، از نظر علمی واکاوی نشده است.

  • validityvəˈlɪdəti اعتبار
  • securesecuresɪˈkjʊrمطمئن، خاطر جمع، قابل اعتماد، تضمین شده
  • investigateinvestigateɪnˈvɛstəˌgeɪtرسیدگی کردن، بررسی کردن، واکاوی کردن

Nor has the alternative technique, recently introduced in England of relying on an examiner’s overall impression of a match, without any attempt at quantification.

و روش جایگزینی هم که اخیراً در انگلستان مطرح شده که بدون هیچ تلاشی برای تعیین مقدار، بر نظر کلی مأمور بررسی متکی است نیز (از نظر علمی واکاوی نشده است).

  • nornɔr وقتی بعد از یک فعل منفی می‌آید به معنی «و ... هم» است. در سطر بعدی یک مثال را مشاهده می‌کنید
  • That’s not funny, nor is it trueðæts nɑt ˈfʌni, nɔr ɪz ɪt tru خنده‌دار نیست و حقیقت هم ندارد
  • alternativeɔlˈtɜrnətɪv جانشین، جایگزین؛ دیگر؛ متفاوت با قبلی، تازه
  • introduceintroduceˌɪntrəˈdusنشان دادن، مطرح کردن، عرضه کردن
  • examinerɪgˈzæmənər بررسی‌کننده، مأمور تحقیق، بازرس
  • overallˈoʊvəˌrɔl کلی، کلی؛ جامع، همه‌جانبه، فراگیر
  • impressionimpressionɪmˈprɛʃənنظر، عقیده، خیال
  • attemptattemptəˈtɛmptمبادرت، اقدام، کوشش، تلاش
  • quantificationˌkwɑntɪfəˈkeɪʃən تعیین مقدار، تعیین میزان، اندازه‌گیری

That puts fingerprinting on shaky theoretical ground.

این، انگشت‌نگاری را از لحاظ نظری نامطمئن می‌کند.

  • shakyˈʃeɪki سست، متزلزل، بی‌ثبات؛ لرزان
  • theoreticalˌθiəˈrɛtɪkəl نظری، تئوریک
  • on shaky groundɑn ˈʃeɪki graʊnd ضعیف بودن، نامطمئن بودن

And two other things make the situation worse in practice.

و دو چیز دیگر، وضعیت را عملاً بدتر می‌کنند.

  • situationsituationˌsɪʧuˈeɪʃənموقعیت، وضع، اوضاع، شرایط
  • in practiceɪn ˈpræktəs در عمل، عملاً

The first is that fingerprints found at crime scenes tend to be incomplete.

اولی این است که اثرانگشت‌هایی که در صحنه‌‌های جرم پیدا می‌شوند مستعدند که ناقص باشند.

  • tendtendtɛndتمایل داشتن، گرایش داشتن، مستعد بودن
  • incompleteɪnkəmˈplit ناقص، ناتمام

What are being compared are thus not whole prints, but mere fragments.

بنابراین چیزهایی که دارند مقایسه می‌شوند تمام اثر (انگشت) نیستند، بلکه صرفاً قطعات بازمانده هستند.

  • comparecomparekəmˈpɛrمقایسه کردن، قیاس کردن
  • meremeremɪrصِرف، محض، خشک و خالی، ساده
  • fragmentˈfrægmənt تکه، قطعه،‌ خرده، ریزه؛ قطعه‌ی بازمانده

Nothing, not even Galton’s original analysis, has anything to say about the likelihood of fragments of prints coinciding in different individuals.

هیچ چیز،‌ حتی تجزیه و تحلیل اصلی گلتون، درباره‌ی احتمال این که قطعات به جامانده از اثر انگشت‌ها در اشخاص مختلف با هم منطبق باشند، چیزی برای گفتن ندارد.

  • originaloriginaləˈrɪʤənəlاصلی، اولیه
  • analysisəˈnæləsəs تجزیه، تحلیل، بررسی، پژوهش
  • likelihoodlikelihoodˈlaɪkliˌhʊdاحتمال
  • coincideˌkoʊɪnˈsaɪd روی هم قرار گرفتن، منطبق شدن، با هم خواندن، با هم جور بودن، تطبیق کردن
  • individualindividualˌɪndəˈvɪʤəwəlشخص، فرد

The second difficulty is that most fingerprint evidence found at the scene of a crime is “latent.”

اشکال دوم این است که بیشتر شواهد اثر انگشت در صحنه‌ی جرم، «نهفته» اند.

  • difficultyˈdɪfəkəlti اشکال، مشکل، دشواری، سختی
  • evidenceevidenceˈɛvədənsدلیل، سند، مدرک، شاهد؛ آثار، علائم، نشانه‌ها، قراین
  • latentˈleɪtənt پنهان، نهفته؛ بالقوه

In other words, it requires treatment with chemicals, or illumination with ultraviolet light, in order to make it visible enough to work with - and, even then, it is often indistinct.

به بیان دیگر، نیاز به تمیز کردن با مواد شیمیایی، یا روشن کردن با نور فرابنفش دارد تا به اندازه‌ی کافی نمایان شود که (بتوان) با آن کار کرد – و آن حتی آنوقت هم معمولاً مبهم است.

  • requirerequireˌriˈkwaɪərنیاز داشتن،‌ لازم بودن، مستلزم بودن
  • treatmenttreatmentˈtritməntتمیز کردن، محافظت کردن
  • chemicalchemicalˈkɛməkəlماده‌ی شیمیایی
  • illuminateɪˈlumɪnɪt نورانی کردن، روشن کردن
  • ultravioletultravioletˌʌltrəˈvaɪəlɪtفرابنفش، ماوراءبنفش
  • visiblevisibleˈvɪzəbəlقابل رؤیت، نمایان، پدیدار
  • indistinctɪndɪˈstɪŋkt مبهم، گنگ، نامشخص، محو، تار

How valid it is to compare such filtered evidence with the clean crisp prints obtained from suspects in controlled conditions is another unexplored question.

این که این چقدر معتبر است که مدارک این چنین از صافی گذرانده شده را با اثرانگشت‌های تمیز و آشکار که در شرایط کنترل‌شده از مظنون گرفته شده است مقایسه کنیم، یک سؤال بی‌پاسخ دیگر است.

  • filterˈfɪltər از صافی گذراندن، تصفیه کردن، صاف کردن، پالودن
  • evidenceevidenceˈɛvədənsدلیل، سند، مدرک، شاهد؛ آثار، علائم، نشانه‌ها، قراین
  • crispcrispkrɪsp واضح (در مورد طرح و نقش)، مشخص، آشکار
  • obtainəbˈteɪn به دست آوردن، گرفتن
  • unexploredˌʌnɪkˈsplɔrd چیزی که به آن فکر نشده است، پاسخ‌داده نشده، ناشناخته

The upshot is that, at least by comparison with the techniques used to process DNA evidence (which are often, in tribute to the awe in which the older technique is held, referred to as “DNA fingerprinting”), fingerprints look technically flawed.

نتیحه این است که، حداقل در مقایسه با روش‌هایی که برای پردازش شواهد DNA مورد استفاده قرار می‌گیرند (که معمولاً در تکریم ابهتی که روش قدیمی‌تر داشت، از آن به عنوان «انگشت‌نگاری دی‌ان‌ای» یاد می‌شود)، اثرانگشت از نظر فنی معیوب به نظر می‌رسد.

  • upshotˈʌpˌʃɑt نتیجه، ماحصل، حاصل، عاقبت
  • comparisoncomparisonkəmˈpɛrəsən مقایسه، سنجش
  • processprocessˈprɑˌsɛsروند، فرایند
  • DNAˈdiˌɛˈneɪ دی‌ان‌ای، ماده‌ای که اطلاعات ژنیک را در داخل سلول‌های بدن نگهداری می‌کند
  • tributeˈtrɪbjut سپاس، قدردانی، تکریم؛ هدیه،‌ پیشکشی
  • aweɑ ترس آمیخته با احترام؛ هیبت، شکوه، ابهت
  • referreferrəˈfɜrیاد کردن از، سخن به میان آوردن از، اشاره کردن به
  • technicallyˈtɛknɪkəli به لحاظ فنی، از نظر فنی
  • flawedflɔd ناقص، معیوب، خدشه‌دار

And lawyers -backed in America by a judgment made in 1993 that set standards for the admission of scientific evidence in court- are starting to notice.

و وکلا –در آمریکا به پشتوانه‌ی قضاوتی که در ۱۹۹۳ انجام شد که استانداردهایی را برای پذیرش شواهد علمی در دادگاه تعیین کرد- دارند کم‌کم متوجه می‌شوند.

  • lawyerlawyerˈlɔjərوکیل
  • backbackbæk پشتیبانی کردن، تقویت کردن
  • judgmentjudgmentˈʤʌʤməntقضاوت
  • admissionædˈmɪʃən اقرار، اعتراف؛ پذیرش
  • courtcourtkɔrtدادگاه، محکمه
  • noticenoticeˈnoʊtəsمتوجه شدن، ملتفت شدن، به چیزی توجه کردن

The turning point was the case of Byron Mitchell, who allegedly drove the getaway car in a robbery carried out in Pennsylvania in 1991.

نقطه‌ی عطف، پرونده‌ی بایرن میچل بود، کسی که علی‌الظاهر ماشین فرار را در یک سرقت که در ۱۹۹۱ در پنسیلوانیا انجام شده،‌ می‌رانده است.

  • turning pointˈtɜrnɪŋ pɔɪnt نقطه‌ی عطف
  • casecasekeɪsقضیه، موضوع، مورد، (در مورد دادگاه) پرونده
  • allegedlyəˈlɛʤədli علی‌الظاهر، بنا به اقوال، گفته می‌شود که، ادعا می‌شود که، آن طور که ادعا شده
  • getawayˈgɛtəˌweɪ فرار، گریز، در رفتن
  • robberyrobberyˈrɑbəri دزدی، سرقت، دستبرد
  • carry outˈkæri aʊt انجام دادن، اجرا کردن، عملی کردن
  • Pennsylvaniaˌpɛnsəlˈveɪnjə پنسیلوانیا، نام ایالتی در شمال شرقی آمریکا

In 1998, Mr. Mitchell appealed against his conviction.

در ۱۹۹۸، آقای میچل علیه محکومیتش درخواست تجدید نظر کرد.

  • appealəˈpil استیناف دادن، فرجام خواستن، درخواست بازنگری کردن در حکم دادگاه
  • againstagainstəˈgɛnstعلیه، بر ضد
  • convictionkənˈvɪkʃən محکومیت

The case turned on two latent prints -one found on the getaway car’s steering wheel and the other on its gear lever- that were said to link him to the crime.

قضیه مربوط به دو اثر انگشت پنهان بود –یکی روی فرمان ماشین فرار پیدا شده بود و دیگری روی دسته‌دنده‌ی آن- که گفته شده بود او را به جرم مرتبط می‌کند.

  • turn on sthtɜrn ɑn sth درباره‌ی چیزی بودن
  • latentˈleɪtənt پنهان، نهفته؛ بالقوه
  • steering wheelˈstɪrɪŋ wilفرمان خودرو
  • gear levergɪr ˈlɛvər دسته‌دنده خودرو
  • linklɪŋk به هم ارتباط دادن، به هم مربوط کردن، ارتباط برقرار کردن میان

The details of the case are tortuous; Mr. Mitchell’s conviction was upheld this year, but his lawyer Robert Epstein, another doubter of the value of fingerprints, is still trying to have it overturned.

جزئیات پرونده پیچیده است؛ محکومیت آقای میچل امسال تأیید شد، اما وکیلش رابرت اپستاین، یک تریدکننده‌ی دیگر درباره‌ی ارزش اثرانگشت، هنوز دارد تلاش می‌کند که آن را تغییر دهد.

  • tortuousˈtɔrʧəwəs پیچیده، بغرنج؛ پیچ در پیچ
  • convictionkənˈvɪkʃən محکومیت
  • upheldəpˈhɛld تأیید کردن، صحّه گذاشتن بر
  • valuevalueˈvæljuارزش، اهمیت، فایده
  • overturnoverturnˈoʊvərˌtɜrn عوض کردن، تغییر دادن

During the course of the trial, however, the Department of Justice did something that had never been done before.

اما در طول دادرسی، وزارت دادگستری کاری کرد که هرگز انجام نشده بود.

  • in the course ofɪn ðə kɔrs ʌv در جریانِ، در طولِ، طیِ، در ضمنِ
  • trialtrialˈtraɪəlمحاکمه، دادرسی، دادگاه
  • departmentdepartmentdɪˈpɑrtmənt وزارت، وزارتخانه؛ اداره، دایره
  • justiceˈʤʌstəs عدل، عدالت، انصاف؛ دادگستری، تشکیلات قضایی، عدلیه

It carried out a rough and ready experiment to test the reliability of fingerprints.

آن (وزارت)‌ یک آزمایش جمع و جور برای آزمودن اعتبار اثر انگشت انجام داد.

  • carry outˈkæri aʊt انجام دادن، اجرا کردن، عملی کردن
  • rough and readyrʌf ænd ˈrɛdi سرهم‌‌بندی شده، جمع و جور، سرانگشتی، راحت و بی‌تجمل
  • reliabilityriˌlaɪəˈbɪləti قابلیت اطمینان، اعتبار، قابلیت اعتماد

It did this by sending the latent prints, plus inked prints of Mr. Mitchell’s fingers, to the laboratories of 53 state law enforcement agencies.

این کار را با ارسال اثرانگشت‌های پنهان، به علاوه‌ی اثرانگشت‌های جوهری آقای میچل، به آزمایشگاه‌های ۵۳ اداره‌ی ایالتی نیروی انتظامی انجام داد.

  • latentˈleɪtənt پنهان، نهفته؛ بالقوه
  • plusplusplʌsبه علاوه‌ی، به اضافه‌ی
  • inkinkɪŋkجوهری کردن، مرکبی کردن، مرکب زدن به
  • laboratorylaboratoryˈlæbrəˌtɔriآزمایشگاه، لابراتوار
  • agencyagencyˈeɪʤənsiاداره، کارگزاری، آژانس

Eight of the 35 agencies that responded were unable to find a match for one of the latent prints, and six failed to match the other - an average failure rate of 20%.

هشت تا از ۳۵ اداره‌ای که پاسخ دادند، قادر نبودند که همخوانی یکی از اثرانگشت‌های پنهان را دریابند، و شش تا در جور کردن دیگری ناموفق بودند – ۲۰٪ نرخ متوسط عدم موفقیت.

  • respondrespondrɪˈspɑndپاسخ دادن، جواب دادن
  • averageaverageˈævərɪʤمتوسط، میانگین
  • failurefailureˈfeɪljərشکست، درماندگی، عدم موفقیت
  • rateratereɪtنرخ

That is a shocking result.

این یک نتیجه‌ی تکان‌دهنده است.

  • shockingˈʃɑkɪŋ تکان‌دهنده، هولناک، موحش
  • resultresultrɪˈzʌltنتیجه

And confidence in the department’s objective attitude to scientific evidence is not enhanced by its response to the first round of results.

و اعتماد به برخورد منصفانه‌ی وزارتخانه با شواهد علمی، از طریق واکنش آن به نخستین دور نتایج بهبود پیدا نمی‌کند.

  • confidenceconfidenceˈkɑnfədənsاعتماد، اطمینان
  • objectiveəbˈʤɛktɪv منصفانه، بی‌طرفانه، عادلانه
  • attitudeattitudeˈætəˌtudطرز تلقی، (طرز) برخورد، نگرش، شیوه‌ی اندیشیدن
  • enhanceenhanceɛnˈhænsبهبود دادن، بهتر کردن
  • roundroundraʊndدور، نوبت، مرحله

It slipped enlarged photographs of the latent prints and the prints from Mr. Mitchell into transparent plastic sleeves, and marked red dots on the sleeves to suggest which of Mr. Mitchell’s prints matched the latent ones and where.

آن (وزارتخانه) یواشکی عکس‌های بزرگ‌نمایی شده از اثرانگشت‌های پنهان (پیدا شده در صحنه‌ی جرم) و اثرانگشت‌های آقای میچل را روی غلاف‌های پلاستیکی شفاف (به آزمایشگاه‌ها) داد، و نقاط قرمزی را روی غلاف‌ها علامت‌گذاری کرد که که القا کند که کدام (نقاط) اثر انگشت آقای میچل منطبق بر (نقاط) اثر انگشت‌های پنهان است و در کجا.

  • slipslipslɪpیواشکی دادن، یواشکی گذاشتن
  • enlargeɛnˈlɑrʤ بزرگ‌تر کردن، بزرگ کردن
  • photographphotographˈfoʊtəˌgræf عکس
  • transparenttrænˈspɛrənt شفاف
  • sleevesliv پوشش، غلاف
  • markmarkmɑrkعلامت گذاشتن، علامت‌گذاری کردن، نشانه گذاشتن، مشخص کردن
  • dotdotdɑtنقطه، خال
  • suggestsuggestsəgˈʤɛstالقا کردن، تلقین کردن، به طور غیرمستقیم گفتن

When this “modified” evidence was sent back to the errant laboratories, most of the examiners took the hint and agreed that the prints did actually match, after all.

وقتی این شواهد «تغییر داده شده» مجددا به آزمایشگاه‌های خطاکار ارسال شد، بیشتر بررسی‌کنندگان متوجه اشاره شدند و به هر حال قبول کردند که اثر انگشت‌ها واقعاً همخوانی دارند.

  • modifymodifyˈmɑdəˌfaɪتغییر دادن، اصلاح کردن
  • errantˈɛrənt خاطی، خطاکار
  • examinerɪgˈzæmənər بررسی‌کننده، مأمور تحقیق، بازرس
  • hinthinthɪntاشاره، کنایه؛ سرنخ
  • take a hintteɪk ə hɪnt متوجه اشاره شدن و مطابق آن عمل کردن
  • matchmatchmæʧبا هم جور بودن، به هم خوردن، با هم خواندن، همخوانی داشتن

This case, in Dr. Cole’s view, casts serious, and for the first time, quantitative doubt on the reliability of fingerprints.

از نظر دکتر کول، این مورد قابلیت اطمینان اثرانگشت را مورد تردید جدی، و برای اولین بار، کمّی قرار می‌دهد.

  • viewviewvjuدیدگاه، نقطه‌نظر، برداشت، عقیده، نظرگاه
  • cast doubt on sthkæst daʊt ɑn sth چیزی را مورد تردید قرار دادن، در مورد چیزی تردید کردن
  • quantitativeˈkwɑntɪˌteɪtɪv کمّی

More research would thus be welcome, and America’s National Institute of Justice (an arm of the Department of Justice) is proposing to study the matter, and has made $500,000 available to do so.

بنابراین تحقیق بیشتر مورد استقبال قرار خواهد گرفت، و نهاد ملی عدالت آمریکا (یک شاخه از وزارت دادگستری) در نظر دارد که موضوع را بررسی کند، و ۵۰۰هزار دلار برای انجام این کار فراهم کرده است.

  • welcomeˈwɛlkəm استقبال کردن، پذیرفتن
  • instituteinstituteˈɪnstəˌtutانستیتو، مؤسسه، نهاد، انجمن
  • justiceˈʤʌstəs عدل، عدالت، انصاف؛ دادگستری، تشکیلات قضایی، عدلیه
  • armɑrm شاخه، شعبه
  • propose toprəˈpoʊz tu قصد داشتن، نیت داشتن، در نظر داشتن
  • mattermatterˈmætərمسئله، قضیه، امر، موضوع

This is, in effect, an admission that fingerprinting as now practiced may not actually be reliable.

در واقع این یک اقرار است که انگشت‌نگاری، به صورتی که الان به کار برده می‌شود، شاید عملاً قابل اعتماد نباشد.

  • in effectɪn ɪˈfɛkt در واقع، عملاً
  • admissionædˈmɪʃən اقرار، اعتراف؛ پذیرش
  • practicepracticeˈpræktəs به کار گرفتن، به کار بردن
  • reliablereliablerɪˈlaɪəbəlقابل اطمینان، قابل اتکا

In the meantime, the use of a technique that may have an error rate as high as 20% raises a lot of legal questions.

در این میان، استفاده از روشی که ممکن است نرخ خطایی به بزرگی ۲۰٪‌ داشته باشد، سؤالات حقوقی زیادی را برمی‌انگیزد.

  • in the meantimein the meantimeɪn ðə ˈminˌtaɪm در این میان، در این اثنا، در خلال این
  • techniquetechniquetɛkˈnikتکنیک، روش، فن، شیوه، راهکار
  • errorerrorˈɛrərخطا، اشتباه
  • raiseraisereɪzبرانگیختن، ایجاد کردن، مطرح کردن، پیش کشیدن
  • legalˈligəl قانونی، حقوقی

If these are not answered soon, many more cases that turned on a few smudges left behind by a careless criminal or an innocent bystander are going to be dragged before the appeals courts.

اگر این (سؤالات) زود پاسخ داده نشوند، موارد خیلی بیشتری که مربوط به تعدای لکه است که توسط یک مجرم بی‌احتیاط یا یک رهگذر بی‌گناه باقی گذاشته شده‌اند، قبل از دادگاه‌های تجدید نظر کشیده خواهند شد.

  • casecasekeɪsقضیه، موضوع، مورد، (در مورد دادگاه) پرونده
  • smudgesmʌʤ لک، لکه
  • turn on sthtɜrn ɑn sth درباره‌ی چیزی بودن، وابسته به چیزی بودن،‌ منوط به چیزی بودن
  • leave behindliv bɪˈhaɪnd جا گذاشتن، باقی گذاشتن
  • carelesscarelessˈkɛrləsبی‌احتیاط، بی‌دقت
  • bystanderˈbaɪˌstændər تماشاگر، ناظر، تماشاچی؛ عابر، رهگذر
  • dragdragdræg کشیدن، به زود بردن
  • appealəˈpil استیناف ، فرجام خواهی، درخواست تجدید نظر در حکم دادگاه
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

2 دیدگاه

  1. عااالی عالی. دستتون درد نکنه و خسته نباشید. فقط یه چیزی، اونم اینکه اگه برای معنی کلمات از مترادف ها یا متضاد های انگلیسی استفاده میکردین خییلی بهتر بود.

  2. سلام خسته نباشید ممنون بابت ترجمه های بی نظیرتون
    ببخشید من معنی درس ۵ AD2 رو میخوام ولی نوشته در دست تهیه خواستم ازتون بپرسم کی اماده میشه؟
    ممنون میشم اگه جواب بدید چون واقعا نیاز دارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *