ترجمه سطر به سطر متن ریدینگ درس اول Advanced 2

The Stages of Adjustment

مراحل سازگاری

  • stagestagesteɪʤمرحله، برهه، گام
  • adjustmentəˈʤʌstmənt انطباق، سازش، سازگاری

Someone who goes to stay in a foreign country, whether it is for a short time or forever, passes through several stages of adjusting to the newness of the culture.

کسی که می‌رود تا در یک کشور خارجی اقامت کند، چه برای مدت کوتاه چه برای همیشه، از چندین مرحله‌ی سازگاری با تازگی فرهنگ می‌گذرد.

  • whether…orˈwɛðər…ɔr چه...چه
  • newnessˈnunəs تازگی

If the stay is going to be short, the person moves quickly through the stages.

اگر قرار است اقامت کوتاه باشد، شخص به سرعت از مراحل می‌گذرد.

If the stay will be long, the stages last longer.

اگر اقامت طولانی باشد، مراحل بیشتر طول می‌کشند.

  • lastlastlæstطول کشیدن، ادامه یافتن، دوام آوردن

Even children, who seem more adaptable than adults, go through the adjustment cycle, though they pass through it rather quickly.

حتی کودکان، که از بزرگسالان سازگارتر به نظر می‌رسند، چرخه‌ی سازگاری را تجربه می‌کنند، اگرچه آن‌ها نسبتاً سریع از آن می‌گذرند.

  • adaptableəˈdæptəbəl سازگار، انطباق‌پذیر
  • go throughgoʊ θruمتحمل شدن، تجربه کردن
  • cycleˈsaɪkəl سیکل، چرخه، حلقه
  • ratherratherˈræðərتقریباً، نسبتاً، کمابیش، تا حدودی

The first stage of adjustment begins before the travelers even leave home.

اولین مرحله‌ی سازگاری قبل از این که مسافر حتی خانه را ترک کند، شروع می‌شود.

  • travelerˈtrævələr مسافر

During this stage, they form ideas and images of what life in the new country will be like.

در طول این مرحله، آنها گمان‌ها و تصوراتی پیدا می‌کنند درباره این که زندگی در کشور جدید چه شکلی خواهد بود.

  • formformfɔrmشکل دادن، (درباره‌ی عادت، عقیده و غیره+) پیدا کردن، کسب کردن
  • ideaideaaɪˈdiəتصور، صورت ذهنی، تصور مبهم، حدس، گمان
  • imageimageˈɪməʤتصویر؛ تصویر ذهنی، تصور

In a way, they imagine themselves into the new way of life.

از لحاظی آن‌ها خودشان را در روش جدید زندگی تصور می‌کنند.

  • in a wayɪn ə weɪ از جهتی، از لحاظی، از یک لحاظ

It is a way to begin adjusting to the change.

این روشی برای شروع سازگاری با تغییر است.

In the second stage, which begins when the travelers arrive in the new country, everything is new and interesting.

در مرحله‌ی دوم، که وقتی شروع می‌شود که مسافران به کشور جدید می‌رسند، همه چیز جدید و جالب است.

The travelers are in a heightened state of emotion, and their moods swing wildly up and down.

مسافران در یک وضعیت تشدید شده از احساسات قرار دارند، و حال و هوایشان به طور گسترده‌ای به بالا و پایین در نوسان است.

  • heightenˈhaɪtən شدت بخشیدن، تشدید کردن، افزایش دادن
  • statestatesteɪtوضع، وضعیت، حالت
  • swingswingswɪŋ در نوسان بودن، جلو و عقب رفتن، تاب خوردن

While they are intensely aware of everything around them, they have no framework into which to put what they see and smell and hear.

هنگامیکه عمیقاً از چیزهای اطرافشان آگاه می‌شوند، هیچ ملاکی نداند که چیزهایی که می‌بینند و می‌بویند و می‌شنوند را در آن قرار دهند.

  • intenselyɪnˈtɛnsli به شدت، شدیداً، عمیقاً، سخت، جداً
  • frameworkˈfreɪmˌwɜrk چارچوب؛ ملاک، معیار

All their impressions tend to run together, or merge.

تمام نظرات آن‌ها تمایل دارد که مخلوط شوند یا با هم ادغام شوند.

  • impressionimpressionɪmˈprɛʃənنظر، عقیده، خیال
  • tendtendtɛndتمایل داشتن، گرایش داشتن؛ مستعد بودن، آمادگی داشتن
  • run togetherrʌn təˈgɛðər ترکیب شدن، مخلوط شدن
  • mergemɜrʤ ادغام شدن، یکی شدن، به هم پیوستن

Travelers at this stage are passive.

مسافران در این مرحله منفعل‌اند.

  • passiveˈpæsɪv منفعل، بی‌اراده، تسلیم، تأثیرپذیر

They watch the inhabitants of their new land, but they do not join in.

آن‌ها اهالی سرزمین جدیدشان را نگاه می‌کنند، ولی به آن‌ها ملحق نمی‌شوند.

  • inhabitantsɪnˈhæbətənts اهالی، ساکنین، سکنه
  • join inʤɔɪn ɪn پیوستن، ملحق شدن، شرکت کردن

They are merely spectators.

آن‌ها فقط تماشاگرند.

  • merelymerelyˈmɪrliصرفاً، فقط، تنها
  • spectatorˈspɛkteɪtər تماشاچی، تماشاگر

As the travelers spend more time in the new country, the second stage gradually gives way to the third, or participation, stage.

هنگامی که مسافران وقت بیشتری را در کشور جدید می‌گذرانند، مرحله دوم به تدریج جای خود را به مرحله سوم، یا مشارکت، می‌دهد.

  • graduallyˈgræʤuəliبه تدریج، کم کم، رفته رفته
  • give way to sthgɪv weɪ tu sth جای خود را به چیزی دادن
  • participationpɑrˌtɪsəˈpeɪʃən مشارکت، شرکت، سهیم شدن

During this stage, the travelers begin entering into the life of the new country.

در طول این مرحله، مسافران شروع می‌کنند به وارد شدن به زندگی کشور جدید.

  • enterenterˈɛntər وارد شدن، داخل شدن

They are no longer spectators but begin taking part.

آنها دیگر تماشاگر نیستند بلکه شروع می‌کنند به ایفای نقش.

  • take partteɪk pɑrt شرکت کردن، نقش داشتن، شرکت داشتن،‌ سهیم بودن

And as they participate, difficulties arise.

و هنگامی که مشارکت کنند، دردسرها به وجود می‌آیند.

  • difficultyˈdɪfəkəlti دشورای، مشکل، سختی، دردسر، گرفتاری
  • ariseariseəˈraɪzرخ دادن (در مورد مشکل)، روی دادن، پدید آمدن، به وجود آمدن

They make mistakes; they find it difficult to accomplish simple tasks in a new country with an unfamiliar language and customs.

آنان مرتکب اشتباه‌هایی می‌شوند؛ انجام دادن کارهای ساده را در یک کشور جدید با زبان و آداب و رسوم ناآشنا دشوار می‌یابند.

  • accomplishəˈkɑmplɪʃ انجام دادن، به انجام رساندن، تمام کردن؛ توفیق یافتن
  • unfamiliarˌʌnfəˈmɪljər ناآشنا، ناشناخته، غریبه، ناشناس
  • customcustomˈkʌstəmرسم، عادت، سنت، آداب و رسوم

This is the stage where there is the most variability.

این مرحله‌ای که بیشترین تنوع در آن وجود دارد.

  • variabilityvɛriəˈbɪlɪti تنوع، گوناگونی

Some travelers find it challenging.

بعضی از مسافران آن را چالش‌برانگیز می‌یابند.

  • challengingˈʧælənʤɪŋ چالش‌برانگیز، مبارزه‌طلبانه؛ دشوار (ولی جذاب)، سخت

They learn from their mistakes and gradually begin to feel more a part of the country.

آنها از اشتباهاتشان یاد می‌گیرند و رفته رفته شروع می‌کنند به این که (خود) را بیشتر جزئی از کشور حس کنند.

Others find the task of adjusting nearly overwhelming.

سایرین کار سازگاری را خیلی طاقت‌فرسا می‌یابند.

  • nearlynearlyˈnɪrliکمابیش، تقریباً، حدوداً؛ به مقدار زیادی، خیلی
  • overwhelmingˌoʊvərˈwɛlmɪŋ طاقت‌فرسا (درباره بدبختی، غم و...)، شدید

But even those who find it difficult gradually -almost against their will- begin participating more and more.

ولی حتی آن‌هایی که آن را سخت می‌دانند، رفته رفته -تقریباً علیرغم میلشان- شروع می‌کنند به مشارکت کردن بیشتر و بیشتر.

  • against one’s willəˈgɛnst wʌnz wɪl علیرغم میل کسی، به رغم خواست کسی

As the travelers participate more in the life of the new country, they begin changing.

هنگامی که مسافران بیشتر در زندگی کشور جدید شرکت می‌کنند، شروع می‌کنند به تغییر کردن.

What was strange becomes familiar.

چیزی که غیرعادی بود، معمولی می‌شود.

  • strangestrangestreɪnʤغریب، ناآشنا، غیرعادی، نامعمول
  • familiarfamiliarfəˈmɪljərآشنا، معمولی، عادی

What was difficult becomes easy.

چیزی که سخت بود، آسان می‌شود.

What seemed impossible becomes possible.

چیزی که غیرممکن به نظر می‌رسید، امکانپذیر می‌شود.

Bit by bit they leave behind some of the assumptions and behaviors and beliefs which were part of them in their native land and begin thinking and acting more like the inhabitants of the new country.

کم کم بعضی از فرض‌ها و رفتارها و عقاید که در سرزمین مادری‌شان بخشی از آن‌ها بود را رها می‌کنند و شروع می‌کنند به این که بیشتر شبیه بومیان کشور جدید فکر و عمل کنند.

  • bit by bitbɪt baɪ bɪt ذره ذره، کم کم، یواش یواش، اندک اندک
  • leave behindliv bɪˈhaɪnd رها کردن، ول کردن؛ (عمداً) فراموش کردن
  • assumptionəˈsʌmpʃən فرض، چیزی که بدون دلیل قبول داریم
  • nativenativeˈneɪtɪvبومی، (در مورد شهر و کشور و...+) زادگاه، مادری، محلی

They have entered the fourth, or culture shock, stage of adjustment.

آنها وارد مرحله‌ی چهارم از سازگاری، یا شوک فرهنگی، شده‌اند.

  • shockshockʃɑkشوک، ضربه

By the fourth stage, the travelers are functioning well.

در طول مرحله‌ی چهارم، مسافران خوب عمل می‌کنند.

  • functionfunctionˈfʌŋkʃənکار کردن، عمل کردن

The language is no longer the struggle it once was.

زبان دیگر آن زحمتی که زمانی بود نیست.

  • strugglestruggleˈstrʌgəlتلاش، کوشش، تقلا، زحمت

The currency is no longer unfamiliar.

پول رایج دیگر ناآشنا نیست.

  • currencycurrencyˈkɜrənsiپول، پول رایج

They know what to expect and how to get what they want.

آنها می‌دانند که چه چیز را انتظار داشته باشند و چگونه چیزی را که می‌خواهند به دست بیاورند.

And just at this time a strange thing happens.

و دقیقاً در همین زمان یک چیز عجیب رخ می‌دهد.

They begin to feel more alienated than they did when they first arrived.

آنها شروع می‌کنند به این که بیشتر از وقتی که تازه رسیده بودند احساس بیگانگی کنند.

  • alienatedˈeɪliəˌneɪtəd بیگانه، جدا

Though life has become easier and they are coping well, they become irritable.

با اینکه زندگی آسان‌تر شده است و آن‌ها دارند به خوبی از عهده‌ی کارها برمی‌آیند، کج‌خلق می‌شوند.

  • copecopekoʊpاز عهده‌ی کارها برآمدن، گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
  • irritableirritableˈɪrətəbəlزودرنج، تندخو، کج‌خلق، عصبانی

Some become depressed.

بعضی‌ها افسرده می‌شوند.

What they once found exciting and interesting in the new country is now annoying or hateful.

چیزهایی در کشور جدید که آن‌ها روزی هیجانانگیز و جالب می‌دیدند حالا آزاردهنده یا نفرت‌انگیز است.

  • hatefulˈheɪtfəl نفرت‌انگیز؛ شنیع، زشت

They no longer want to go out and explore their new surroundings.

آنها دیگر نمی‌خواهند بیرون بروند و محیط جدیدشان را بگردند.

  • exploreexploreɪkˈsplɔrگشتن، جستجو کردن
  • surroundingssurroundingssəˈraʊndɪŋzمحیط، فضا؛ دور و بر، محیط پیرامونی، اطراف

They withdraw into themselves.

آن‌ها در لاک خود فرو می‌روند.

  • withdrawwithdrawwɪðˈdrɔعقب کشیدن، پس کشیدن
  • withdraw into oneselfwɪðˈdrɔ ˈɪntu ˌwʌnˈsɛlf تو لاک خود رفتن، در خود فرو رفتن، گوشه گرفتن

They are experiencing the classic symptoms of culture shock.

آنها دارند علائم سنتی شوک فرهنگی را تجربه می‌کنند.

  • classicclassicˈklæsɪkدیرینه، سنتی، اصیل
  • symptomsymptomˈsɪmptəmعلامت، نشانه‌ی بیماری

What has happened is that by adjusting to their new surroundings, they have lost their sense of self.

چیزی که اتفاق افتاده این است که با سازگاری با محیط جدید، آنها حسشان از خویشتن را از دست داده‌اند.

  • selfsɛlf خویشتن، خود، خویش
  • sense of selfsɛns ʌv sɛlf حس از خود، تصور از خود

In giving up a little of their old culture and taking on some of the new, the very foundations of their identity are threatened.

در ترک کردن کمی از فرهنگ قدیمی‌شان و گرفتن کمی از (فرهنگ) جدید، بنیادهای هویتشان تهدید شده است.

  • give upgive upgɪv ʌpترک کردن، ول کردن، جدا شدن؛ دست کشیدن
  • take onteɪk ɑn پذیرفتن، گرفتن، قبول کردن
  • foundationfaʊnˈdeɪʃən پایه، اساس، مبنا، شالوده،‌ بنیاد
  • identityidentityaɪˈdɛntətiهویت
  • threatenthreatenˈθrɛtənتهدید کردن؛ در معرض خطر قرار دادن

It is a frightening experience, and they cope with their fear by withdrawing from the new culture and temporarily retreating back to being spectators.

این یک تجربه‌ی ترسناک است، و آن‌ها با کنار کشیدن از فرهنگ جدید و موقتاً برگشت به عقب و (دوباره) تماشاگر بودن، با ترسشان کنار می‌آیند.

  • cope with sthkoʊp wɪð sth از پس چیزی برآمدن، حریف چیزی شدن، کشش چیزی را داشتن
  • temporarilyˌtɛmpəˈrɛrəli موقتاً، به طور موقت
  • retreatriˈtrit عقب‌نشینی کردن، عقب نشستن؛ گوشه گرفتن

Some even find that they can no longer use the new language as well as they had only days or weeks before.

بعضی حتی می‌فهمند که دیگر نمی‌توانند به خوبی همین چند روز یا چند هفته‌ی پیش از زبان جدید استفاده کنند.

This stage, the culture shock stage, may be long or short, depending on the individual.

این مرحله، مرحله‌ی شوک فرهنگی، بسته به شخص ممکن است طولانی یا کوتاه باشد.

  • depending ondɪˈpɛndɪŋ ɑn بسته به چیزی، بستگی داشتن به چیزی
  • individualindividualˌɪndəˈvɪʤəwəlشخص، فرد

Eventually, though, the travelers begin participating again in the culture, and they find to their amazement that they no longer feel so foreign.

اگر چه سرانجام مسافران دوباره شروع به مشارکت در فرهنگ می‌کنند، و آن‌ها ناباورانه در می‌یابند که دیگر خیلی احساس بیگانه بودن نمی‌کنند.

  • amazementəˈmeɪzmənt حیرت، شگفتی، بهت، تحیر
  • to one’s amazementtu wʌnz əˈmeɪzmənt ناباورانه، با شگفتی

Out of the depression and sense of loss they experienced in the fourth stage comes real adjustment to the new land.

از افسردگی و حس از دست دادن که آن‌ها در مرحله چهارم تجربه کردند، سازگاری واقعی با سرزمین جدید بیرون می‌آید.

They are less excited than they were in stage two, but their experiences are no longer a blur of heightened emotions and senses.

آنها کمتر از آنچه که در مرحله‌ی دوم بودند هیجانزدهاند، اما تجربه‌هایشان دیگر یک چیز مبهم از عواطف و حس‌های شدید نیست.

  • blurblɜr چیز تار، چیز مبهم، چیز نامشخص

They participate more than they did in stage three, but with less effort.

آن‌ها نسبت به مرحله‌ی سه مشارکت بیشتری می‌کنند، ولی با زحمت کمتر.

  • efforteffortˈɛfərtکوشش، تقلا، زحمت

In short, they have adapted to and become a part of their new country.

خلاصه، آن‌ها سازگار شده‌اند و بخشی از کشور جدیدشان شده‌اند.

  • in shortɪn ʃɔrt خلاصه، القصه

The final stage, the re-entry stage, occurs when or if the travelers return to their native lands.

مرحله‌ی نهایی، مرحله‌ی ورود دوباره، زمانی یا به شرطی اتفاق می‌افتد که مسافران به سرزمین مادری‌شان بازگردند.

  • entryˈɛntri ورود، داخل شدن

When they do, they find that they are not quite the same people as they were when they left.

وقتی این کار را می‌کنند (به سرزمین مادری‌شان برمی‌گردند)، درمی‌یابند که کاملاً شبیه همان کسانی نیستند که زمانی که رفتند بودند.

  • quitequitekwaɪtکاملاً، واقعاً، تماماً؛ به راستی

They have changed.

آن‌ها تغییر کرده‌اند.

Their values may be broader and more flexible.

احتمالاً ارزش‌هایشان وسیع‌تر و انعطاف‌پذیرتر است.

  • valuevalueˈvæljuارزش
  • broadbrɔd وسیع، پهناور، گسترده، بزرگ

They have learned new and often better ways of being and thinking.

آن‌ها راه‌های جدید و غالباً بهتر از بودن و اندیشیدن را یاد گرفته‌اند.

Their friends and family seem slightly narrow and inflexible.

دوستان و خانواده‌شان اندکی کوته‌فکر و انعطاف‌ناپذیر به نظر می‌رسند.

  • slightlyslightlyˈslaɪtli اندکی، تاحدودی، قدری، نسبتاً
  • narrowˈnɛroʊ کوته‌فکر، (درباره‌ی شخص) کوته‌بین، بسته
  • inflexibleɪnˈflɛksəbəl خشک، انعطاف‌ناپذیر؛ لجباز، یکدنده

Worse, their friends and family are only mildly interested in the exciting things that happened to them during their sojourn abroad.

بدتر از آن اینکه دوستان و خانواده‌شان تنها کمی به چیزهای هیجان‌انگیزی که در طول اقامت آن‌ها در خارج برایشان اتفاق افتاده علاقه‌مندند.

  • worseworsewɜrsبدتر، بدتر از آن این که
  • mildlyˈmaɪldli کمی،‌ مختصری، یک ذره
  • excitingexcitingɪkˈsaɪtɪŋهیجان‌انگیز، پرهیجان، مهیج، پرشور
  • sojournˈsoʊʤərn اقامت
  • abroadabroadəˈbrɔdدر خارج

To their amazement, they feel just a little bit foreign in their own homeland.

آنان ناباورانه در زادگاه خودشان کمی احساس بیگانگی می‌کنند.

  • homelandˈhoʊmˌlænd زادگاه، موطن، سرزمین مادری

Needless to say, personality differences influence the degree to which travelers go through these stages of adjustment.

نیازی به گفتن نیست که تفاوت‌های شخصیتی بر درجه‌ای که مسافران این مراحل سازگاری را تجربه می‌کنند اثر می‌گذارد.

  • needless to sayˈnidləs tu seɪ نیازی به گفتن نیست که...، گفتن ندارد که
  • degreedegreedɪˈgriدرجه، مرتبه
  • go throughgoʊ θruمتحمل شدن، تجربه کردن

For some, the second stage is merely one of gentle interest in their new surroundings, while they experience culture shock only as mild listlessness or lack of interest in what is going on.

برای برخی، مرحله‌ی دوم صرفاً مرحله‌ی علاقه‌ی ملایم به محیط جدید است، در حالی که آنان شوک فرهنگی را تنها به عنوان عدم علاقه یا بی‌تفاوتی خفیف نسبت به آنچه که دارد رخ می‌دهد، تجربه می‌کنند.

  • merelymerelyˈmɪrliصرفاً، تنها، فقط
  • gentlegentleˈʤɛntəlملایم، معتدل
  • mildmaɪld ملایم، (در مورد بیماری) خفیف
  • listlessnessˈlɪstləsnəs بی‌حالی، بی‌رمقی؛ بی‌حوصلگی، بی‌علاقگی؛ بی‌تفاوتی، بی‌اعتنایی

Others feel the full force of each stage, going from excitement to despair, fully aware of the imbalance they experience as one stage gives way to another.

برخی دیگر فشار کامل هر مرحله را حس می‌کنند، در حالی که از هیجان به یأس می‌روند، کاملاً به عدم توازنی که زمانی که یک مرحله‌ی جای خود را به دیگری می‌دهد تجربه می‌کنند آگاهند.

  • fullfullfʊlکامل، تمام، حداکثر
  • forceforcefɔrsفشار، نیرو، تأثیر
  • despairdɪˈspɛr ناامیدی، یأس
  • imbalanceɪmˈbæləns عدم تعادل، عدم توازن

Nevertheless, all travelers go through these stages of adjustment to a greater or lesser degree, and none return to their homes as quite the same people who left.

با وجود این، همه‌ی مسافران این مراحل سازگاری را با درجه‌ی بیشتر یا کمتر تجربه می‌کنند، و هیچکدام دقیقا شبیه (همان) کسانی که زمان رفتن هستند به خانه‌‌هایشان برنمی‌گردند.

  • neverthelessneverthelessˌnɛvərðəˈlɛsبا این حال، معهذا، علیرغم، با وجود این
  • go throughgoʊ θruمتحمل شدن، تجربه کردن
اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

4 دیدگاه

  1. سلام,خسته نباشید
    ترمهای پیش زودتر ریدینگها رو میذاشتید , این ترم خیلی دیر گذاشتید, دو جلسه از کلاس گذشت.
    در کل ممنون 🙏

  2. واقعا ممنونم بخاطر سایت عالیتون فقط خواهشا معنی ریدینگ درسهای بعدی رو زودتر بذارید مثل درس یک که بدرد خورد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *