کلمات یونیت ۷ ترم High 3 به ترتیب درس

کلمه‌های یونیت هفتم High 3

در این پست با ارائه معنی کلمات و لغت‌های درس هفتم ترم High 3 در خدمت شما زبان‌آموزان عزیز کانون زبان ایران هستیم. در ILIplus تلاش می‌کنیم فهرست کاملی از لغت‌ها و واژگان درس به درس ترم‌های High تهیه کنیم و در اختیار شما عزیزان قرار دهیم. در این پست علاوه بر ترجمه فارسی کلمه‌های یونیت ۷ سطح High3 می‌توانید تلفظ صوتی هر کلمه را با کلیک کردن روی آیکون بلندگو در جلو هر کلمه بشنوید و فونتیک و محل استرس در لغات را نیز مشاهده نمایید.

امیدواریم این مطلب مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد. برای دسترسی کلمات سایر یونیت‌های ترم High 3، یا دسترسی به پاسخنامه تمرینات کتاب درسی می‌توانید به کادر مطالب مرتبط در پایین صفحه مراجعه کنید. برای دسترسی به معنی کلمات و جواب WORKBOOK سایر ترم‌های کانون زبان به صفحه اصلی سایت ILIplus مراجعه کنید.

anecdotal
(adjective)
/ˌænɪkˈdoʊtəl/
حکایتی
anecdote
(verb)
/ˈænɪkˌdoʊt/
نقل کردن
ascend
(verb)
/əˈsɛnd/
صعود کردن، بالا رفتن

It is easier to descend than to ascend.

آسان تر از فرود رفتن آسان تر است.

canyon
(noun)
/ˈkænjən/
دره تنگ و باریک

The Grand Canyon in the USA is 1900 metres deep and 25 kilometers wide at its maximum.

دره بزرگ در ایالات متحده آمریکا ۱۹۰۰ متر عمق دارد و حداکثر ۲۵ کیلومتر است.

contort
(verb)
/kənˈtɔrt/
کج کردن، پیچاندن

You face has 9 muscles beneath your skin that you can contort and move it.

چهره‌ی شما ۹ عضله زیر پوستتان دارد که شما می‌توانید آن را خم کنید و حرکت دهید.

coordinator
(noun)
/koʊˈɔrdəˌneɪtər/
هماهنگ‌کننده

The campaign needs an effective coordinator.

کمپین نیاز به یک هماهنگ کننده موثر دارد.

counter revolution
(noun)
/ˈkaʊntər ˌrɛvəˈluːʃən/
ضد انقلاب

Such actions would be regarded as counter-revolution.

چنین اقداماتی به عنوان ضد انقلاب در نظر گرفته می شود.

deficiency
(noun)
/dɪˈfɪʃənsiː/
کمبود، کسری

Some elderly people suffer from iron deficiency in their diet.

برخی از افراد سالمند از کمبود آهن در رژیم غذایی خود رنج می برند.

deserted
(adjective)
/dɪˈzərtəd/
متروک

I could see no sign of life in the deserted town.

من نمی توانم هیچ نشانه ای از زندگی در شهر متروکه ببینم.

ego
(noun)
/ˈiːgoʊ/
ضمیر، نفْس

Getting that job did a lot to boost his ego .

گرفتن کار نفسش را تقویت کرد.

elastic
(adjective)
/ɪˈlæstɪk/
ارتجاعی

That elastic band will snap if you stretch it too far.

در صورتی که این پانسمان کشی را بیش از حد بکشید پاره می‌شود.

empower
(verb)
/ɪmˈpawər/
اختیار دادن، وکیل کردن

The new laws empower the police to stop anybody in the street

قوانین جدید به پلیس اجازه می دهد تا هر کسی را در خیابان متوقف کند.

enthusiast
(noun)
/ɪnˈθuːziːˌæst/
مشتاق، هواخواه

I must confess I'm not a great enthusiast for long political programmes.

باید اعتراف کنم که من برای برنامه های سیاسی طولانی علاقه ای ندارم.

excel
(verb)
/ɪkˈsɛl/
برتری داشتن

What makes them excel in the communications business?

چه چیزی باعث می شود آنها را در ارتباطات کسب و کار بهتر باشند؟

fatality
(noun)
/feɪˈtælətiː/
تلفات، مرگ و میر

Different forms of cancer have different fatality rates.

اشکال مختلف سرطان دارای میزان مرگ و میر متفاوت است.

flip
(verb)
/ˈflɪp/
پشتک زدن در هوا

The whole thing was decided on the flip of a coin.

همه چیز بر اساس چرخش یک سکه در هوا تصمیم گیری می شد.

globalized
(adjective)
/ˈgloʊbəˌlaɪzd/
تأثیر جهانی

globalized Data is collected within 2 months.

داده های جهانی در عرض ۲ ماه جمع آوری می شود.

harness
(noun)
/ˈhɑrnəs/
افسار

He paid ten dollars for the new harness.

او ده دلار برای مهار جدید پرداخت کرد.

homogenize
(verb)
/hoʊˈmɑdʒəˌnaɪz/
یکدست کردن، همجنس کردن

The two liquids homogenized in the blender.

دو مایعات در مخلوط کن همگن شدند.

incentive
(noun)
/ɪnˈsɛntɪv/
انگیزه، مشوق

It's the biggest financial incentive ever dangled before British footballers.

این بزرگترین انگیزه مالی است که تا به حال فوتبالیست های بریتانیایی درگیرش بودند.

institute
(noun)
/ˈɪnstəˌtuːt/
بنیان نهادن، تأسیس

The institute will invest 5 million in the project.

این موسسه ۵ میلیون دلار در این پروژه سرمایه گذاری خواهد کرد.

iron out
(verb)
/ˈajərn ˈaʊt/
حل کردن مشکلات

We're still trying to iron out some problems with the computer system.

ما هنوز در حال تلاش برای برطرف کردن برخی از مشکلات سیستم کامپیوتری هستیم.

ledge
(noun)
/ˈlɛdʒ/
طاقچه، لبه

The phone was perched on the window ledge.

تلفن در لبه پنجره قرار گرفته بود.

mandatory
(adjective)
/ˈmændəˌtɔriː/
اجباری، الزامی

helmets are mandatory for motorcyclists.

کلاه ایمنی برای موتورسواران اجباری است.

marginally
(adverb)
/ˈmɑrdʒənəliː/
در حاشیه

The new system is only marginally more efficient than the old one.

سیستم جدید تنها در حواشی کارآمدتر از سیستم قدیمی است.

moderately
(adverb)
/ˈmɑdərətliː/
میانه، معتدلانه

He did moderately well in the exams.

او امتحان ها را نسبتا خوب داد.

The food was only moderately good - nothing special.

غذا فقط متوسط بود - هیچ چیز مخصوصی نبود.

peak
(noun)
/ˈpiːk/
قله

The mountain peak was enveloped in mist and clouds.

اوج کوه در مه و ابرها قرار داشت.

ranger
(noun)
/ˈreɪnʤər /
محیط‌بان، پارک‌بان

He was the head ranger of the national park.

سردسته محیط بانان پارک ملی بود.

restrain
(verb)
/rɪˈstreɪn/
مهار کردن

The government has taken measures to restrain inflation.

دولت اقداماتی را برای مهار تورم انجام داده است.

skyrocket
(noun)
/ˈskaɪˌrɑkət/
ازدیاد سریع قیمت

Housing prices have skyrocketed in recent months.

قیمت مسکن در ماه های اخیر افزایش یافته است.

slope
(noun)
/ˈsloʊp/
شیب‌دار، سرازیری

We slid down the grassy slope.

ما از شیب چمنی سر می‌خوریم.

somersault
(verb)
/ˈsʌmərˌsɔlt/
معلق زدن، پشتک زدن

He did a brilliant backward somersault.

او یک معلمق استادانه ازعقب زد.

When was the last time you did a somersault, anyway?

When was the last time you did a somersault?

آخرین باری که یک معلق زدید چه زمانی بود؟

spirit
(noun)
/ˈspɪrət/
روح، جان

I'm 85, but I still feel young in spirit.

من ۸۵ ساله هستم، اما هنوز روح جوانی دارم.

steep
(noun)
/ˈstiːp/
سراشیب تند

The path is very steep, so be careful you don't fall.

مسیر بسیار شیب دار است، بنابراین مراقب باشید که سقوط نکنید.

stride
(noun)
/ˈstraɪd/
گام‌های بلند

In one short stride, he reached the window.

در یک گام کوتاه، او به پنجره رسید.

strike below for st
(verb)
/ˈstraɪk bɪˈloʊ ˈfɔr sth/
جانب‌داری کردن
summit
(noun)
/ˈsʌmət/
قله، نوک

They climbed up the mountain and reached the summit.

آنها کوه را صعود کردند و به قله رسیدند.

ultimate
(adjective)
/ˈʌltəmət/
نهایی، غایی

The ultimate decision lies with the parents.

تصمیم نهایی با والدین است.

unique
(adjective)
/jʊˈniːk/
یکتا، یگانه

The machine's unique design prevents it from overheating.

طراحی منحصر به فرد این دستگاه مانع از گرم شدن آن می شود.

unleash
(verb)
/ˌʌnˈliːʃ/
رها کردن، ول کردن

Get out! Or I'll unleash my dog on you.

برو بیرون! یا من سگم را بر روی تو رها می‌کنم.(آزاد می‌کنم)

virtually
(adverb)
/ˈvərtʃəwəliː/
مجازی
windsurf
(verb)
/ˈwɪndˌsərf/
قایقرانی کردن (قایق بادی)

Most visitors come to sail or windsurf.

بیشتر بازدیدکنندگان برای کشتیرانی یا قایقرانی می آیند.

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید. ما از همکاری شما در تکمیل مطالب سایت استقبال می‌کنیم.

6 دیدگاه

  1. سلام
    ممکنه معنی کلامت درس های دیگه رو هم قرار بدید
    و اگه ممکنه یه هم معنی انگلیسی هم براش بدارید یا هم معنی یا مخالف
    ممنون

    • سلام.
      اگر نسخه‌ی پی‌دی‌اف را دریافت کنید (از طریق فرم بالای لیست کلمات) معنی همه‌ی یونیت‌ها را دارد. اما نسخه‌ی آنلاین و صوتی بعضی از درس‌ها هنوز آماده نشده.

  2. تنک یو مثالا واقعن مفید هستن😀😀 یه سوال ادمینا کین چن نفرن؟ معلم زبانن یا عادم معمولی🤔😑

    • سلام
      تا کنون بیش از ۲۰ نفر در تهیه مطالب این سایت با ما همکاری کرده‌اند. به جز یک نفر مدرس، سایرین زبان‌آموز و یا فارغ‌التحصیل زبان هستند.

  3. سلام کلمه marginally ینی یکم ن در حاشیه درسته margine ب معنی حاشیه س و این ک virtually معنی مورد نظر کتاب تقریبا هست ن مجاری

    • سلام.
      ممنون از تذکرتون. این مطلب توسط زبان‌آموزان آماده شده و هنوز مورد بازبینی قرار نگرفته. به خاطر همین اشکالاتی دارد.
      برای دسترسی به ترجمه‌ی دقیق‌تر، لطفا به بخش «ترجمه‌ی متن ریدینگ‌ها» مراجعه کنید و معانی دقیق را در آنجا بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *