کلمه های درس به درس High 3

کلمات یونیت سوم High 3 با تلفظ و معنی فارسی

در ادامه روند انتشار معنی لغت‌های ترم High3 به ترتیب درس به درس، امروز با ارائه ترجمه فارسی، تلفظ و فونتیک لغات و کلمه‌های ترم های۳ (High Intermediate 3) کانون زبان ایران، در خدمت شما زبان‌آموزان عزیز هستیم. در ILIplus.com معنی و تلفظ لغات همه ترم‌ها به رایگان منتشر می‌شود. برای دسترسی به لغات سایر یونیت‌های High 3، دسترسی به جواب تمرینات کتاب High3، یا دسترسی به معنی و تلفظ کلمات سایر ترم‌های کانون زبان می‌توانید از کادر مطالب مرتبط در پایین صفحه استفاده نمایید.

امیدوارم این مطلب مورد رضایت شما عزیزان قرار بگیرد. لطفا نظرات، پیشنهادات، انتقادات و اشکالاتی که در سایت مشاهده می‌کنید را از طریق فرم تماس به ما اطلاع دهید تا بتوانیم خدمات با کیفیت‌تری به شما عزیزان ارائه کنیم.

لغت های درس به درس High 3 – درس سوم

adolescence
(noun)
/ˌædəˈlɛsəns/
نوجوانی

Many bodily changes occur during adolescence.

بسیاری از تغییرات بدن در دوران نوجوانی اتفاق می‌افتد.

There was a lot of unhappiness in my adolescence.

در دوران نوجوانی من ناخوشایندی‌های بسیاری وجود داشت.

applaud
(verb)
/əˈplɔd/
تشویق کردن، کف زدن

He started to applaud and the others joined in.

او شروع به کف زدن کرد و بقیه او را همراهی کردند.

attitude
(noun)
/ˈætəˌtuːd/
نگرش، طرز برخورد

Beauty is an attitude. It has nothing to do with age.

زیبایی یک نگرش است و هیچ ربطی به سن ندارد.

You have to change your attitude.

شما باید نگرش خود را تغییر بدهید.

awesome
(adjective)
/ˈɔsəm/
وحشت‌آور

You look totally awesome in that dress.

شما در این لباس کاملا وحشتناک به نظر می‌رسید.

buff
(noun)
/ˈbʌf/
کاربلد، متخصص

He was muscular and buff .

او عضلانی و کار‌بلد بود.

cast sb' s fate to …
(noun)
/ˈkæst sb's ˈfeɪt ˈtuː/
نام یک آهنگ
conflict
(noun)
/ˈkɑnˌflɪkt/
ناسازگاری، تعارض

She found herself in conflict with her parents over her future career.

او خود را در ناسازگاری با والدین خود در مورد حرفه آینده خود یافت.

counterpart
(noun)
/ˈkaʊntərˌpɑrt/
همتا (کسی با مقام مشابه)

The sales directress phoned her counterpart in the other firm.

مدیر فروش به همکار خود در شرکت دیگری تلفن کرد.

deficit
(noun)
/ˈdɛfəsət/
کمبود، کسری

Many countries have a big deficit in food supply.

بسیاری از کشورها کمبود زیادی در عرضه مواد غذایی دارند.

denim
(noun)
/ˈdɛnəm/
پارچه کتانی

Denim frays so easily.

پارچه کتانی خیلی راحت میپوسد.

dilapidated
(adjective)
/dəˈlæpəˌdeɪtəd/
مخروبه، ویران

The building had been dilapidated.

ساختمان ویران شده بود.

The hotel we stayed in was really dilapidated.

هتلی که در آن اقامت داشتیم، واقعا ویران بود.

distract
(verb)
/dɪˈstrækt/
پرت کردن حواس، منحرف کردن

Try not to distract the other students.

تلاش کنید حواس دانش آموزان دیگر را پرت نکنید.

It was another attempt to distract attention from the truth.

این یک تلاش دیگر برای منحرف کردن حواس از حقیقت بود.

disturbed
(adjective)
/dɪˈstərbd/
آشفته

His uncontrolled behavior disturbed the entire class.

رفتار کنترل نشده او کل کلاس را آشفته کرد.

dystonia
(noun)
/dɪsˈtoʊniːjə/
کشیدگی عضلات

Approximately 1 percent of musicians suffer from dystonia.

تقریبا ۱ درصد از نوازندگان از کشیدگی عضلات رنج می برند.

elegant
(adjective)
/ˈɛlɪgənt/
زیبا، باسلیقه

He looked elegant as always.

او مثل همیشه زیبا بود‌.

He was an elegant and accomplished man.

او یک مرد خوش سلیقه و کامل بود.

enrich
(verb)
/ɪnˈrɪtʃ/
غنی کردن، پرمایه کردن

Music can certainly enrich your whole life.

موسیقی مطمئنا می‌تواند تمام زندگی شما را غنی کند.

ethic
(noun)
/ˈɛθɪk/
علم اخلاق

The work ethic was never very strong in my workers.

اخلاق کاری هرگز در کارکنان من بسیار قوی نبود.

ethical
(adjective)
/ˈɛθɪkəl/
اخلاقی

I oughtn't to do that, it's not ethical.

من نباید این کار را انجام دهم، اخلاقی نیست.

exaggerate
(verb)
/ɪgˈzædʒəˌreɪt/
مبالغه کردن، اغراق کردن

It isn't that he lied exactly, but he did tend to exaggerate

او دروغ نگفت ، اما (گفته‌هایش) به مبالغه گرایش داشت.

exhilarated
(adjective)
/ɪgˈzɪləˌreɪtəd/
شادمان، با نشاط

We felt exhilarated by our walk along the beach.

ما با پیاده‌ روی کنار ساحل احساس نشاط کردیم.

fill in
(verb)
/ˈfɪl ˈɪn/
شرح دادن

Fill in your spouse's name here.

اسم همسرتان را اینجا شرح دهید.

Fill in your full name and address.

نام و آدرس کامل خود را شرح دهید.

flick
(noun)
/ˈflɪk/
سینما

Why don't we go to the flick and see that new film?

چرا به سینما نمی‌رویم و فیلم جدید را بینیم؟

fluorocarbon
(noun)
/ˌflʊroʊˈkɑrbən/
فلوئورکربن، کربن فلورید

A compound, such as a fluorocarbon , that consists of carbon one or more halogens.

یک ترکیب مانند یک فلوئورو کربن که شامل یک یا چند هالوژن کربن است.

focal
(adjective)
/ˈfoʊkəl/
کانونی، مرکزی

The swimming pool is the focal point of the hotel.

استخر نقطه مرکزی هتل است.

fragile
(adjective)
/ˈfrædʒəl/
شکننده، ترد

Be careful not to drop it; it's very fragile.

مراقب باش که آن را رها نکنی ؛ بسیار شکننده است.

gunslinger
(noun)
/ˈgʌnˌslɪŋər/
تفنگدار

He's a gunslinger -- mysterious and also merciless.

او یک تفنگدار است - مرموز و همچنین بی رحم.

hyphenated
(adjective)
/ˈhaɪfəˌneɪtəd/
با خط تیره به هم وصل شده

Use hyphenated filenames, but not long ones - two or three hyphens only.

از نام‌های با خط تیره جدا شده استفاده کنید، اما نه چندان طولانی - تنها دو یا سه خط تیره.

immense
(adjective)
/ɪˈmɛns/
بیکران، وسیع

She gazed at the immense expanse of the sea.

او به وسعت بی‌ کران دریا خیره شد.

intern
(noun)
/ˈɪnˌtərn/
انترن، کارآموز

She worked in the White House as an intern.

او در کاخ سفید به عنوان کارآموز کار می کرد.

irony
(noun)
/ˈaɪrəniː/
طعنه، تمسخر

She tried to ignore the heavy irony in her friend's voice.

او تلاش کرد که از تمسخر زیاد دوستش در گفته‌هایش چشم‌ پوشی کند.

lisp
(verb, noun)
/ˈlɪsp/
نوک زبانی حرف زدن

We should help those students who lisp.

ما باید به دانش آموزانی که نوک زبانی حرف میزنند ، کمک کنیم.

He has a slight lisp.

او نوک زبانی حرف زدن خفیفی داشت.

manifest
(verb)
/ˈmænəˌfɛst/
آشکار ساختن، فاش نمودن

The anger he felt is manifest in his paintings.

خشمی که او دارد در نقاشی‌هایش آشکار است.

manuscript
(noun)
/ˈmænjəˌskrɪpt/
نسخه خطی کتاب

I only have one copy of the manuscript.

من فقط یک کپی از نسخه خطی این کتاب دارم.

mozzarella
(noun)
/ˌmɑtsəˈrɛlə/
نوعی پنیر ایتالیایی

Shred the mozzarella cheese and sprinkle it on the pizza.

پنیر موتزارلا را تکه تکه کرده و بر روی پیتزا بپاشید.

profound
(adjective)
/prəˈfaʊnd/
عمیق، ژرف

My father's death had a profound effect on us all.

مرگ پدر من تاثیر زیادی بر همه ما گذاشت.

rave
(verb)
/ˈreɪv/
جار و جنجال کردن، غوغا کردن

Now I understand why travelers rave about this country.

اکنون میفهمم چرا مسافران درباره‌ی آین کشور جار و جنجال به پا می‌کنند.

reissue
(verb, noun)
/riːˈɪˌʃuː/
چاپ مجدد

They will reissue the book in a different format.

آنها این کتاب را با فرمت های مختلف مجددا منتشر خواهند کرد.

sloppy
(adjective)
/ˈslɑpiː/
لباس نامرتب

She didn't recognize her friend in his sloppy clothes.

او دوستش را در لباس‌های نامرتبش نشناخت.

spot
(noun)
/ˈspɑt/
لکه، خال

He had a spot of grease on his tie.

او یک لکه‌ گریس روی کراوات خود داشت.

superb
(adjective)
/sʊˈpərb/
عالی، پرشکوه

She's a superb singer.

او یک خواننده‌ی عالی است.

They served a superb meal.

آنها یک وعده غذایی پرشکوه سرو کردند.

write off
(verb)
/ˈraɪt ˈɔf/
مستهلک کردن، حذف کردن

The United States agreed to write off debts worth billions of dollars.

ایالات متحده موافقت کرد که بدهی هایی را به ارزش میلیاردها دلار را حذف کند.

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

5 دیدگاه

  1. سلام
    ممنون
    عالیه

  2. عالیـــــــہ واقعا دستتون درد نکنه ممنون از زحماتتون😻

  3. تنک یو وری ماچ 😍😍

  4. معانی بعضی از کلمات رو کاملا اشتباه نوشتید

    • سلام
      این بخش توسط یکی از زبان‌آموزان تهیه شده و هنوز بازبینی و اصلاح نشده است. کمتر از ۲ درصد کلمات معنی نامتناسب با دیکشنری کتاب دارند؛ البته اشتباه نیستند ولی معنی مورد نظر کتاب نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *