معنی کلمات high 3 به فارسی کانون زبان

کلمه های High3 معنی فارسی، تلفظ و محل استرس واحد ۲

معنی فارسی لغات، کلمات و واژه‌ها، تلفظ و محل استرس کلمه های درس ۲ سطح High ۳

High-Intermediate 3 – Vocabulary – Unit 2

معنی فارسی لغات درس به درس High3 همراه با تلفظ و فونتیک با مشخص کردن محل استرس (stress) و نقش دستوری واژه‌ها – واحد ۲

Farsi meaning – High 3 vocabulary – Unit 2 – Pronunciation- Phonetic – Stress

کلمه‌های High 3 درس ۲

cease
(verb)
/ˈsiːs/
ایستادن، توقف کردن

You never cease to amaze me!

تو هیچ وقت از متحیر کردن من دست بر نمیداری!

coastal
(adjective)
/ˈkoʊstəl/
ساحلی

Is the coastal area good for growing crops?

آیا منطقه ساحلی برای رشد محصولات خوب است؟

The coastal route had been mined.

مسیر ساحلی بسته شده بود.

consecutive
(adjective)
/kənˈsɛkjətɪv/
پی‌درپی، متوالی

It had rained for four consecutive days.

چهار روز متوالی باران می‌بارید.

coolant
(noun)
/ˈkuːlənt/
ماده خنک‌کننده (مثلاً در ماشین)

Coolant is a liquid used to keep an engine or other machine cool while it is operating.

خنک کننده یک مایع است که برای نگهداری موتور یا سایر دستگاه های خنک کننده در هنگام کارکرد استفاده می شود.

die off
(verb)
/ˈdaɪ ˈɔf/
یکی یکی مردن

The refugees were dying off from disease.

پناهندگان از بیماری یکی یکی می‌مردند.

dump
(noun)
/ˈdʌmp/
زباله، آشغال

How can you live in this dump?

چگونه می توانید در این زباله‌ها زندگی کنید؟

eliminate
(verb)
/ɪˈlɪməˌneɪt/
بیرون کردن، حذف کردن

Can we ever eliminate poverty from the world?

آیا می توانیم فقر را از جهان از بین ببریم؟

Credit cards eliminate the need to carry a lot of cash.

کارت های اعتباری نیاز به حمل پول نقدی را از بین می برد.

emit
(verb)
/iːˈmɪt/
ساطع کردن، بیرون دادن (دود)

The truck began to emit a loud sound.

کامیون شروع به ساطع کردن صدای بلندی کرد.

It is bad for factories to emit black smoke into the air.

بیرون دادن دود مشکی به هوا برای کارخانه‌ها چیز بدی است.

endure
(verb)
/ɪnˈdʊr/
تاب آوردن، تحمل کردن

The pain was almost too great to endure.

درد برای تحمل خیلی زیاد بود.

I can't endure being disturbed in my work.

من نمی‌توانم ناراحتی در کارم را تحمل کنم.

evacuate
(verb)
/ɪˈvækjəˌweɪt/
تخلیه کردن

The surrounding mountains make the city difficult to evacuate.

کوه های اطراف باعث می شود که شهر به سختی تخلیه شود.

exaggerate
(verb)
/ɪgˈzædʒəˌreɪt/
مبالغه‌کردن، بزرگنمایی کردن

He tends to exaggerate the difficulties.

او تمایل به مبالغه کردن در سختی‌ها دارد.

executive
(adjective)
/ɪgˈzɛkjətɪv/
اجرایی

If she were involved in business, she would make a strong chief executive.

اگر او در کسب و کار شرکت داشت ، یک مدیر اجرایی قدرتمند می‌ شد.

fluorocarbon
(noun)
/ˌflʊroʊˈkɑrbən/
فلوئورکربن، کربن فلورید

Who first discovered fluorocarbon.

چه کسی برای اولین بار فلورو کربن را کشف کرد.

fountain
(noun)
/ˈfaʊntən/
فواره، اسپری

A fountain of blood was pouring from his hand.

یک فواره خون از سینه اش می‌ریخت.

galaxy
(noun)
/ˈgæləksiː/
کهکشان

Astronomers have discovered a distant galaxy.

ستاره شناسان یک کهکشان دور را کشف کرده اند.

global warming
(noun)
/ˈgloʊbəl ˈwɔrmɪŋ/
گرمایش جهانی (گرم شدن زمین)

Global warming has become a very hot issue.

گرمایش جهانی یک مشکل جدی شده است.

harbor
(verb)
/ˈhɑrbər/
پناه دادن، پناه بردن

He once harboured two homeless dogs.

او یک ‌بار به دو سگ بی خانمان پناه داد.

hazard
(noun)
/ˈhæzərd/
مخاطره

He put his life in hazard to save me.

او زندگی خود را در معرض خطر گذاشت تا مرا نجات دهد.

hemisphere
(noun)
/ˈhɛməˌsfɪr/
نیم‌کُره

This animal is to be found only in the Southern Hemisphere.

این حیوان تنها در نیمکره جنوبی یافت می شود.

idiomatic
(adjective)
/ˌɪdiːjəˈmætɪk/
اصطلاحی

In our reading we should always be alert for idiomatic expressions.

در خواندن ما همیشه باید با عبارات اصطلاحی آگاه باشیم.

English is a language abounding with many idiomatic expressions.

انگلیسی زبانی دارای عبارات اصطلاحی بسیاری است.

intervene
(verb)
/ˌɪntərˈviːn/
پادرمیانی کردن، مداخله

The police don't usually like to intervene in disputes between husbands and wives.

پلیس معمولا تمایل به مداخله در اختلافات میان شوهران و همسران ندارد.

lethal
(adjective)
/ˈliːθəl/
مهلک، مرگبار

All these knives are absolutely lethal.

همه این چاقوها کاملا کشنده هستند.

These chemicals are lethal to fish.

این مواد شیمیایی برای ماهی‌ها کشنده هستند.

malaria
(noun)
/məˈleriːjə/
مالاریا

The malaria victim fevers intermittently.

قربانی مالاریا به صورت متداول تب می‌کند.

millennium
(noun)
/məˈlɛniəm/
هزاره (هزار سال)

The year 2017 saw the end of another millennium.

سال ۲۰۱۷ پایان هزاره دیگری را دید.

meltdown
(noun)
/ˈmɛltˌdaʊn/
بحران

financial meltdowns are very dangerous.

بحران‌های مالی مالی بسیار خطرناک هستند.

path
(noun)
/ˈpæθ/
مسیر، گذرگاه

The path leads us down to the river.

مسیر ما را به رودخانه هدایت می کند.

polar cap
(noun)
/ˈpoʊlər ˈkæp/
صخره‌های قطبی

The disappearance of polar cap will greatly affect polar bears .

ناپدید شدن صخره‌های قطبی تا حد زیادی بر خفاش های قطبی تاثیر خواهد گذاشت.

prominent
(adjective)
/ˈprɑmənənt/
مهم، برجسته

He was prominent in the fashion industry.

او در صنعت مد مشهور بود.

remedy
(noun)
/ˈrɛmədiː/
درمان (خانگی)، چاره

Patience is the best remedy

صبر بهترین راه حل است

He prepared a herbal remedy for his fever.

او داروهای گیاهی برای تب خود را آماده کرد.

skepticism
(noun)
/ˈskɛptəˌsɪzəm/
بدبینی

And there is growing skepticism about the security of Social Security.

و بدبینی در مورد امنیت امنیت اجتماعی وجود دارد.

slam
(verb)
/ˈslæm/
به هم کوبیدن

We heard a car door slam.

ما به هم کوبیده شدن یک در ماشین را شنیدیم.

soar
(verb)
/ˈsɔr/
بالا رفتن، صعود کردن

Air pollution will soon soar above safety levels.

آلودگی هوا به زودی بالاتر از سطح ایمنی خواهد بود.

spill
(verb)
/ˈspɪl/
ریختن (مایعات)

He startled her and made her spill her drink.

او دوستش را تکان داد و باعث شد نوشیدنی‌اش بریزد.

splash
(verb)
/ˈsplæʃ/
شلپ شلوپ کردن

Let them splash in the water for a while.

اجازه دهید آنها در آب برای لحظه‌ای شلپ شلوپ کنند.

stand off
(verb)
/ˈstænd ˈɔf/
پا به پای هم رقابت کردن
stellar
(adjective)
/ˈstɛlər/
اختری، درخشان

he gave a stellar performance .

او یک عملکرد درخشانی به ارمغان آورد.

suspect
(verb)
/səˈspɛkt/
مشکوک بودن

I suspected they were trying to get rid of me.

من به این که آنها در حال تلاش برای خلاص شدن از شر من بودند ، شک کردم.

tamper
(verb)
/ˈtæmpər/
رشوه دادن، فضولی کردن

He tried to tamper with the witness.

او سعی کردن به شاهدان رشوه بدهد.

You have no right to tamper with others' affairs.

شما حق ندارید در امور دیگران فضولی کنید.

toil
(noun)
/ˈtɔjəl/
رنج، کار پُرزحمت

he has achieved her comfortable life only after years of hard toil.

او تنها پس از سال ها رنج به زندگی راحت خود رسیده است.

trap
(verb)
/ˈtræp/
حبس کردن، به تله انداختن

It's easy to fall into a trap, but hard to get out .

به تله افتادن آسان است ، اما اینکه از آن بیرون بیایی سخت است.

treaty
(noun)
/ˈtriːtiː/
قرارداد، معاهده

Both sides have agreed to sign the treaty .

هر دو طرف توافق کردند که قرارداد را امضا کنند.

tribe
(noun)
/ˈtraɪb/
قبیله، تبار

The village tribe is friendly and they share their water supply with you.

قبیله روستایی دوستانه است و آب خود را با شما به اشتراک می گذارند.

triple-digit
(adjective)
/ˈtrɪpəl-ˈdɪdʒət/
سه رقمی، سه درجه‌ای

the password was Triple-digits number.

رمز عبور شماره سه رقمی بود.

unauthorized
(adjective)
/ˌʌnˈɑθəˌraɪzd/
غیرمجاز، غیرقانونی

No access for unauthorized persons !

غیر دسترس برای افراد غیر مجاز!

vessel
(noun)
/ˈvɛsəl/
کشتی، شناور

Where the water is shallow, no vessel will ride.

جایی که آب کم عمق است، هیچ کشتی سواری (رفت و آمد)نمیکند.

vicinity
(noun)
/vəˈsɪnətiː/
مجاورت، حومه

The stolen car was found in the vicinity of the station.

ماشین ربوده شده در نزدیکی ایستگاه یافت شد.

اگر ما را لایق حمایت می‌دانید، اینجا کلیک کنید

9 دیدگاه

  1. سلام
    خواهش میکنم سایر درس های high 3 رو هرچه زود تر آماده کنید .خیلی ممنونم.

  2. ايولا خيلي باحاليد………..

  3. از زحمات شما بی نهایت سپاس گزارم به ویژه اینکه لغات همراه با تلفظ هستند♡

  4. سلام.
    میشه کلمات دو درس دیگه روهم بزارید.ممنون
    راستی سایت بسیار خوبی دارید و واقعا تشکر میکنم ازتونکه تایممون به این روش برای تمرین های بیشتر میمونه.سپاسگزارم
    موفق باشید..

  5. زبان اموز كانون زبان

    با تشكر از زحمتی كە متحمل شدید و ارجاعی مناسب كە برایمان فراھم اوردید
    خوبە كە معنی ھمەی لغات مشكل و اوردین، راستش اگە بە اون كلمەھایی كە تو دیكشنری ھم ھستن توجە كنین و از قلم نیفتن خیلی خوب میشە
    تو ھمین درس دو لغت جدید كە تو دیكشنری م اومدە معنی فارسی شونو نیاوردین كتاب ورك بوك صفحه١٨
    Hasti -sloppy
    از درس يك م لغاتي جامونده بودن
    اينو گفتم كه كار خوبتون جامعتر بشه
    🙏🙏🙏

    • ممنونم از تذکرتون.
      ما تلاش کردیم که همه‌ی لغات جدید را بنویسیم، ولی باز هم لغاتی جا افتاده‌اند. حتما در بروزرسانی‌های بعدی کلماتی که شما و سایر زبان‌آموزان به آن اشاره می‌کنند را اضافه خواهیم کرد. خیلی خوشحال می‌شویم که در مورد بررسی لغات به ما کمک کنید.

  6. سلام
    خیلی ممنون از سایت خوبتون❤️
    این فایلا خیلی تو زبان بهم کمک کردن، از زحماتتون متشکرم😘😍
    فوق العادس😉😊

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *