وکب high1 به ترتیب درس به درس

کلمات واحد ۹ سطح High1

امروز با وکب درس نهم سطح «های وان» (High-Intermediate 1) در خدمت شما زبان‌آموزان کانون زبان هستیم. همانطور که می‌دانید در ILIplus لغت های High 1 را به ترتیب درس به درس قرار می‌دهیم و از طریق کادر «مطالب مرتبط» می‌توانید به معنی کلمه های سایر یونیت ها را نیز ببینید. برای دسترسی به لغت ها و پاسخنامه کتاب کار سایر سطوح نیز به دسته‌بندی‌های موجود در سایت و یا صفحه اصلی مراجعه کنید.

در جدول زیر کمه ها و لغات High 1 کانون زبان همراه به معنی فارسی، محل استرس و فونتیک آورده شده است. محل استرس در فونتیک و با یک علامت در ابتدای سیلاب دارای استرس مشخص شده است.

ILI – High-Intermediate 1 – Unit 9 – Phonetic – Stress – Farsi Meaning

کلمات سطح های وان به ترتیب درس به درس

abruptly
(adverb)
/əˈbrʌptliː/
ناگهان
admiral
(noun)
/ˈædmrəl/
دریاسالار، ملوان
alibi
(noun)
/ˈæləˌbaɪ/
بهانه، عذر
alien
(noun)
/ˈeɪliːjən/
بیگانه، اجنبی
amphibian
(noun)
/æmˈfɪbiːjən/
دوزیست
ancestor
(noun)
/ˈænˌsɛstər/
جد، اجداد
archaeologist
(noun)
/ˌɑrkiːˈɑlədʒɪst/
باستان‌شناس
artifact
(noun)
/ˈɑrtɪˌfækt/
مصنوعی، دست‌ساز
astronaut
(noun)
/ˈæstrəˌnɔt/
فضانورد
bubble up
(verb)
/ˈbʌbəl ˈʌp/
جوشیدن، غلغل کردن
carve
(verb)
/ˈkɑrv/
حک کردن، تراشیدن
chariot
(noun)
/ˈtʃeriːjət/
ارابه
chip
(verb)
/ˈtʃɪp/
لب پر شدن، تکه‌ی کوچکی از چیزی شکستن
contestant
(noun)
/kənˈtɛstənt/
کسی که در یک رقابت شرکت می‌کند، مسابقه دهنده
costume
(noun)
/ˈkɑˌstuːm/
لباس محلی
credit
(noun)
/ˈkrɛdɪt/
اعتبار
criticism
(noun)
/ˈkrɪtəˌsɪzəm/
قضاوت کردن
crustacean
(noun)
/krəˈsteɪʃən/
سخت‌پوستان
cylinder
(noun)
/ˈsiləndər/
سیلندر، استوانه
diameter
(noun)
/daɪˈæmətər/
قُطر
distinguishing
(adjective)
/dɪˈstɪŋgwɪʃɪŋ/
متمایز
extraterrestrial
(adjective)
/ˌɛkstrətəˈrɛstriːjəl/
خارجی، بیرون از محیط زمین
eyelet
(noun)
/ˈaɪlət/
روزنه، حلقه
fascinate
(verb)
/ˈfæsəˌneɪt/
شیفته کردن
geometric
(adjective)
/ˌdʒiːjəˈmɛtrɪk/
هندسی
geometry
(noun)
/dʒiːˈɑmətriː/
هندسه
gigantic
(adjective)
/dʒaɪˈgæntɪk/
غول‌پیکر
illustrate
(verb)
/ˈɪləˌstreɪt/
روشن کردن، نشان دادن، توضیح دادن
islander
(noun)
/ˈaɪləndər/
جزیره‌نشین
ivory
(noun)
/ˈaɪvəriː/
عاج فیل
kidnap
(verb)
/ˈkɪdˌnæp/
آدم‌ربایی کردن، بچه‌دزدی کردن
marsupial
(noun)
/mɑrˈsuːpiːjəl/
جانور کیسه‌دار
meteor
(noun)
/ˈmiːtiːjər/
شهاب سنگ
monster
(noun)
/ˈmɑnstər/
هیولا
pottery
(noun)
/ˈpɑtəriː/
ظروف سفالی
represent
(verb)
/ˌrɛprɪˈzɛnt/
نشان دادن، بیان کردن
reptile
(noun)
/ˈrɛpˌtajəl/
خزنده
rodent
(noun)
/ˈroʊdənt/
جانور جونده
rough
(adjective)
/ˈrʌf/
خشن، زبر
shoelace
(noun)
/ˈʃuːˌleɪs/
بند کفش
sickle
(noun)
/ˈsɪkəl/
داس
skeptical
(adjective)
/ˈskɛptɪkəl/
مشکوک
soar
(verb)
/ˈsɔr/
بالا رفتن، اوج گرفتن
sophisticated
(adjective)
/səˈfɪstəˌkeɪtəd/
باهوش
sophomore
(noun)
/ˈsɑfˌmɔr/
دانشجوی سال دوم
strip
(noun)
/ˈstrɪp/
باند فرود
tinder
(noun)
/ˈtɪndər/
آتش‌افروز
typical
(adjective)
/ˈtɪpɪkəl/
عادت
utensil
(noun)
/jʊˈtɛnsəl/
وسایل آشپزی
wheat
(noun)
/ˈwiːt/
گندم
با نظرات خود ما را دلگرم کنید

ما را از نظرات دلگرم‌کننده خود محروم نکنید.

7 دیدگاه

  1. خدایی من شما رو نداشتم چی کار میکردم ؟!

  2. سلام دارم برای فاینال میخونم الان درس ۷ و ۱۰ رو نزاشتید موندم چیکار کنم درسای قبلی رو فول شدم ممنون تو تستا هم همین کلمه ها اومده

  3. کلمه chip به معنای شکستن هست

    • از این که نظراتتان را با ما به اشتراک می‌گذارید صمیمانه متشکریم.
      در انگلیسی برای مفهوم شکستن از break استفاده می‌شود. chip به معنای لب‌پر شدن است. یعنی وقتی یک تکه‌ی خیلی کوچک از چیزی شکسته و جدا می‌شود.
      به این توضیح از دیکشنری لانگمن توجه کنید:
      If you chip something, or if it chips, a small piece of it breaks off accidently

  4. سلام
    در کتاب ما contastent به معنای مسابقه دهنده اومده
    اصلاح کنید
    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *